دانلود پایان نامه

بالسعادة الخرویه و….

2-8- آرامگاه حزین
قبر حزین در باغی در بنارس است که با استناد به گفته مؤلف سفینۀ هندی گویی به دست خودش ساخته شده است. ویژگیهای آن به زبان علی اصغر حکمت که قبر او را زیارت کرده به شرح زیر است: «در دو میلی مغرب بنارس، در مقبرۀ مخصوص شیعه اثنا عشریه در زیارتگاهی که به نام سیده فاطمه علیها سلام الله دایر کرده اند، قبور زیادی از شیعیان موجود است در یک طرف آن تکیه، قبر حزین در روی محوطهای قرار دارد و محجری در اطراف آن محوطه است و بر روی سنگ مزار سنگی قرار دارد به طول یک متر و نیم و به عرض سی سانتیمتر و در روی سنگ این عبارات و اشعار منقوش است:
سطر اوّل: «یالله»
سطر دو: «یا محسن قد تاک المسیء»
سطر 3، 4، 5 : «العبه الراجی الی رحمة ربه محمد المدعو بعلی بین ابیطالب الجیلانی» در طول سنگ در نيز حاشیه این دو بیت مقابل یکدیگر نقل شده:
زبان دان محبت بودهام، دیگر نمیدانم
همین دانم که گوش از دوست پیغامی شنید اینجا
حزین! از پای ره پیما بسی سرگستگی دیدم
سرشوریده بر بالین آسایش رسید اینجا
در زیر مصرع چهارم این مرد منقوش است که گویا تاریخ وفات اوست 1185. در پایین لوحه سنگ، این بیت بطور افقی منقول شده:
روشن شد از وصال تو شبهای تار ما
صبح قیامت است چراغ فرار ما» (حكمت، 1337: ص 3-122)
حزین به سال 1180 در گذشته است. بنابراین تاریخ 1185 را که آقای علی اصغر حکمت تاریخ فوت او حدس زده اند میتوانیم ساختمان مقبرة او بدانیم یا سال گذاشتن آن سنگ. (شفيعي كدكني، 1385: ص 82)

فصل سوم
زبان در شعر حزين

مقدمه
زباني كه حزين در سرايش اشعار خود بكار گرفته است زباني است كه علي رغم پا فشاري سبك هندي بر پيچيدهگويي و گردن نهادن گاهگاهي حزين بدين خواسته، ميل به سادگي و مستقيمي كلام دارد؛ به گونهاي كه اغراق نيست اگر بگوييم بيش از نود درصد شعر حزين از ديد سلامت دستوري و فهم زباني در خور دريافت لقب ساده و قابل هضم است و تنها ده درصد آن است كه به واسطه تأكيد سبك هندي بر خلق معاني غريب و ديرياب، محكوم به پيچيدگي و تعقيد است.
اين سادگي و مصنوع گريزي كلام حزين را آن هم در سبك هندي مي توان به چند عامل نسبت داد. نخست بايد علاقه وافر حزين به تقليد و وامگيري واژگان، عبارات و جملات شاهكار آفرينان سبكهاي خراساني و عراقي دخيل دانست؛ زيرا استقراض آن هم در مقياسي وسيع از گنجينه لغات و تعابير و اصطلاحات دو سبك سادهگوي خراساني و عراقي بي شك به معناي سوق دادن زبان به سوي ساده كلامي است. دوم آن كه حزين خود ذاتاً بر خلاف بسياري از هندي سرايان گرايش چنداني به خلق معاني دور و دراز و ديريابي كه معمولاً باعث دير فهمي كلام ميشود ندارد و سرانجام شايد بتوان تمايلات عرفاني حزين را هم در اين زمينه موثر دانست؛ زيرا تجربه نشان داده است كه معمولاً آثار عرفاني چه نظم چه نثر از زبان و بيان ساده استقبال كرده اند، به گونهاي كه اكثر شاهكارهاي عرفاني ادب فارسي از آثار هجويري و قشيري گرفته تا سنايي و عطار و مولوي همگي بر منهج سادگي رفتهاند.
در ادامه خصايص و اركان و جزئيات اين زبانِ بيشتر ساده و كمتر پيچيده شاعر سبك هندي را بررسي ميكنيم.

3-1- نوگرايي و نو پردازيهاي حزين
كاربرد واژگان، عبارات و افعال بي سابقه يا كم سابقه در شعر، تحول معنايي واژه، دستبرد در اصل واژه به گونهاي ديگر گفتن و همچنين خلق تركيبات و كلام نوين از جمله ترفندهاي شاعرانه ايست كه هم به فضاي شعر، تنوع و گونه گونگي ميبخشد و هم به نوبه خود استادي شاعر را نشان
ميدهد؛ زيرا استخدام الفاظ وتعابير و لفظ‌هايي كه براي قالب غزل مناسب به نظر نميآيد و معمولاً پيشينيان نيز از به كار گرفتن آنها پرهيز نمودهاند، تنها از شاعراني خلاق و آفرينشگر همچون نظامي، خاقاني و حافظ بر ميآيد. اين امر كه در كليات سبكشناسي از آن با عنوان نوينگرايي ياد شده است در واقع «استعمال واژهها و اصطلاحات است كه متن را از نظر سبكي، چهرهدار ميكند» (شميسا، 1375: 284) در ادامه نمونههايي از اين بهرهگيريها ذكر ميگردد.

3-1-1-كاربرد واژگان، عبارات و تعابير كم سابقه در شعر
3-1-1-1- واژگان كم سابقه
1.
ازکاوش غمزه شکوهای نیست

داد از دل بیوفاست ما را

(حزين لاهيجي، 1387: 8)
2.
چون گردباد حيرت از خود رهاند ما را

سرگشتگي به جايي، آخر رساند ما را

(همان: 28)
3.
به هزار داغ حسرت چه كنم چرا نسوزم

كه پي فتيله گردون رگ و ريشه رشت ما را

(همان: 34)
4.
شور آشفتگی و شیوهی سرگردانی

در کدامین سر از آن زلف چلیپاست که نیست؟

(همان: 71)
5.
از جدول تبغ است که جان تشنه لب اوست

در مشرب ما آی گوارایی اگر هست

(همان: 78)
6.
صوفی! زسلوک تو چه حاصل که نگردید

تقوی بلد راه خرابات مغانت

(همان: 80)
7.
داغي كه ز شورابه اشكم نمكين است

صد محشر شوريدگياش زير نگين است

(همان: 83)
8.
خون مرا بحل کرد آن چشم نامسلمان

جوری چنین، فرنگی، هرگز روا ندارد

(همان: 95)
9.
حزین از حلقه آزادگان چون سر برون آرم

زمین کلبهام از نقش پهلو بوریا دارد

(همان: 100)
10.
دل بيگانه مشرب پايگاه آشنا دارد

همان گرمي كه با هم در ميان برق و گيا دارد

(همان: 100)
11.
فراغت نخسبد در ايران او

كه سيل است و اركانش نا استوار

(همان: 111)
12.
چه بالين و بستر گران كردهاي

كه ابر است و بام تو سوراخ دار

(همان: 111)
13.
درین دو هفته که با گل مدار میگذرد

پیاله گیر که ابر بهار میگذرد

(همان: 114)
14.
تف باد بر دو رنگی دهر دنی حزین!

که آهي که داده به ناکام میبرد

(همان: 134)
15.
لخت جگر به بندر چشمم گشوده بار

اشک از کنار هر مژه پرکاله میبرد

(همان: 134)
16.
چو دريا شد حباب از ننگ ناچيزي برون آيد

گذار تن شكست قدر ما را موميايي شد

(همان: 137)
17.
رخ فرنگ تو ايمان به رونما گيرد

شراب رنگ تو ناموس پارسا شكند

(همان: 150)
18.
تاريخ اگر بسنجي يك روز عمر دنياست

در چشم كودكانش بسيار مينمايد

(همان: 153)

19.
شيرين لبان چو بزم مي لاله گون كنند

خون مرا به جرعه براي شگون كنند

(همان: 153)
20.
مرا دید و نالید برگشته روز

به پوزش گشاد از سر عجز پوز

(همان: 164)
برخي واژگان وعبارات تازه در غزل حزين وجود دارد كه تحت تأثير آشنايي با فرهنگ هند به سبك هندي و غزل حزين راه يافته است؛ از جمله واژگان برهمنزاده و فيل مانند اين دو بيت:
1.
برهمن زادهاي زنا بندي، برده ايمانم

كه سودايي كنم با كفر زلفش دين و دينار را

(همان: 32)
2.
اي برهمن!‌ نداري در پيش ما وقاري

برتر نشيند از كفر زهد ريايي ما

(همان: 25)
كاربرد فراوان فيل در غزل هم يكي از نتايج آشنايي با سرزمين و فرهنگ هند است؛ مانند:
1.
دغل مباز كه هرگز خراب نتوان كرد

ز فيل مست ستم عهد استوار مرا

(همان: 35)
2.
نكهت زلف تو كرد خار مرا گل

فيض شمع صبح بر شكال ندارد

(همان: 142)
شكال واژه هندي به معني موسوم بارش است كه تحت تأثير فرهنگ هندوستان در شعر حزين يافت مي شود.
3.
از كاروان فيض نگردي جدا حزين!

پويد صبا پياده رو و گل سوار شد

(همان: 118)
4.
ساقي به جرعه ريز مي پرتكال را

تا اين سفال كهنه بهار ختن شود

(همان: 335)

پرتكال نام نوعي شراب بوده است.

3-1-1-2- عبارات و اصطلاحات كم سابقه
1.
نکونامان! سر شوریدهای دارم به ننگ اندر

غم آشامان! دل دریاکشی دارم نهنگ آسا

(حزين لاهيجي، 1387: 3)
2.
این طرف که نبود خبر از محمل لیلی

برداشت زجا باديه را شور جرسها

(همان: 15)
3.
زیان دنیا طلب از پهلوی پویندگی بیند

که رفتن دور میسازد ره رو بر قفایان را

(همان: 27)
4.
حزین! سرسبز دارد دانهام را پرتو لطفش

نگهدار خدا از چشم بد آن برق جولان را

(همان: 27)
5.
عمری نیاز بردیم، بر دیر و کعبه کافر

آيینه دار حیرت، بگرفت روی ما را

(همان: 27)
6.
حزین! از شعر اگر طبعم فریبی خورده جا دارد

زلال چشمه حیوان بود دشت سرابش را

(همان: 30)
7.
محیطی محشر آشوب از دل آتش جگر دارم

که دستی مینهد بر سینه موج اضطرابش را

(همان: 30)
8.
حزین! از ناله خاصش گشت و تحسینی نفر مودی

به دین جادو دمیها خامه افسانه سازش را

(همان: 30)
9.
تغافل شیوه من، گربه فریادم دهد گوشی

کنم نازک تر از گل پرده بلبل سروشی را

(همان: 32)
10.
چه پروا گر در میخانهها را محتسب گِل زد؟

نبندد نرگس مستش دکان می فروشی را

(همان: 34)
11.
بر روي تو حيران پريشاني زلفم

سنبل كده كردهست گريبان سخن را

(همان:34)
12.
سرت گردم، دل آزرده ما را چه میکاوی؟

درین گنجینه داغ بی شماری میشود پیدا

(همان: 38)
13.
مبادا پرده از دل آه خون آغشته بردارد

به روی کار مفکن بخیه زخم نهانی را

(همان: 39)
14.
زلوح حکمت اندیشان بگو خونی درونان را

که صد ره شسته طفل اشک من چون مشق یونان را

(همان: 39)
15.
خوش دوزخ نقدی ست حزین! آتش خجلت

گیرم که به روی تو نیارند گنه را

(همان: 46)
16.
در پی دل شدگان جلوه طناّزی هست

با خرابی زدگان خانه براندازی هست

(همان: 52)
17.
ترسم كه رسايي نكند پايه بختم

اي مايه اقبال! بلند است مكانت

(همان: 76)
18.
پوشيد حزين از شب ما صبح رخ خويش

دل با كه نفس راست كند، همنفسي نيست

(همان: 80)
19.
غلتيده دلم در خون پيش صف مژگان

گر كشته شود باري، مردانه چنين بايد

(همان: 145)
20.
در راه طلب آبله فرسود نسازي

بگذار به فرق دو جهان پايي اگر هست

(همان:78)
21.
گل گل شکفت داغ تو از دامن دلم

این دشت برق تاخته آخر بهار کرد

(همان: 94)
22.
دل بيگانه مشرب پايگاه آشنا دارد

همان گرمي كه با هم در ميان برق وگيا دارد

(همان:100)

23.
سرهای سران، ناحیه لاله عذاران

خاک قدمی کابله فرسای تو باشد

(همان:102)
24.
ز خود رفتن سفر باشد خراباتی نژادان را

به کوی می پرستان نقش پا هرگز نمیباشد

(همان:105)
25.
ز خود رفتن سفر باشد خراباتي نژادان را

به كوي ميپرستان نقش پا هرگز نميباشد

(همان:105)
26.
سر زلفی به عالم دام کردند

دل رم خوردگان را رام کردند

(همان:116)
27.
غافل مشو ز نشئه عشق کهن اساس

چندان که سال خورده شود، جوان بود

(همان:118)
28.
یا رب! مباد در کف زال جهان اسیر

شهباز همتی که بلند آشیان بود

(همان:118)
29.
سپند من ندارد تاب روي گرم چون شبنم

چه خواهم كرد اگر آن آتشين جولان برون آيد؟
< br />(همان:132)
30.
از دیده و دل کناره گیرید

وحشی نگهان غزالم آمد

(همان:133)
31.
نواسنج خموشی کیست غیر از من درین محفل

که حرفی با نگاه سرمه سایی می توانم زد

(همان:135)
32.
دلم با حلقه ماتم نشینان الفتی دارد

هنوز ای گریه ناکان! های هایی میتوانم زد

(همان:135)
33.
سبگ گردان، عنان ناز تا چرخ گران تمکین

سر خورشید را در گوی چوگان تو اندازد

(همان:140)

34.
صداع از بوي گل خيزد سر آسوده مغزان را

خلاص از دردسر گردد كسي گر ترك سر گيرد

(همان:141)
35.
حزین! به بلبل آواره آشیان رحم است

که در خزان ز چمن رفت و نوبهار ندید

(همان:148)
36.
خموشی تو از آن شکوه خوسرشت ، حزین!

که زلف آه تو را بخت نارسا شکند

(همان:149)
37.
گره از بس که در دل گریه طوفان نسب دارم

نفس در سینهام سیل شتاب آلوده را ماند

(همان:152)
38.
خوش قدان! خسرو وقتيد به اقبال بلند

ملك دل زان شما شد ستم آباد كنيد

(همان:157)
39.
تفتیده تابهای شده بستر ز تب مرا

پهلو به هر طرف که نهادم کباب شد

(همان:158)
40.
گران افتاده از بس پله تمکین خرامش را

دل بی طاقتم را از طپیدن باز میدارد

(همان:159)
41.
گران جان نيستم در گلستان چون سرو پا در گل

سبك روحانه چون باد بهاران از چمن رفتم

(همان:203)
42.
مایه به معدن دهد کلک جواهر

متن کامل پایان نامه ها در سایت sabzfile.com

دیدگاهتان را بنویسید