دانلود پایان نامه

رقم

نکته به دامن برد طبع بدایع نگار

(همان:243)
43.
آتش غم، ناله جان كاه سوخت

در نفس آباد گلو ، آه سوخت

(همان:423)

تركيبات پر بسامدي همچون كشور پناه، معارف پناه، عرش آشيان، جنت مكان و خلد آشيان كه از تركيبات وصفي محبوب عصر صفوي است در شعر حزين فراوان ديده ميشود. همانند دو بيت زير:
1.
حزین را نیست در دل فکر سامان پروبالی

قفس پرورده کرد آخر غمت عرش آشیانی را

(همان: 32)
2.
حقایق شناس معارف پناه

حکیم خرد پرور جهل گاه

(همان:318)
3.
دلم را گلرخان، کشور پناهان

خرابات محبت نام کردند

(همان: 334)

3-1-2- واژگان عربي كم سابقه
1.
بَرد عشّاق را فریاد من تا کعبه کویش

حُدی شد نالهام صحرا نوردان مجازش را

(حزين لاهيجي، 1387: 20)
حدي در معني آواز ساربان براي شتر است.
2.
حجت ناطق منم کوری دعوی گران

تیغ زبانم گرفت خطه تبخيل را

(همان: 22)
تبخيل يعني بخل ورزيدن
3.
جوهر یانت مباد سخره گیتی کنند

در صف گوهر مکش مهرهی سجیل را

(همان: 22)
سجيل به معناي گل ساخته شده از سنگريزه است.
4.
شوق چو سیمرغ را بال گشاید بر اوج

در بر خفاش نِه، بال ابابیل را

(همان: 22)
ابابيل يعني پرستو

5.
چون لب داوود دل لحن زبور آورد

بر لب زنبور زن طعنهی تنکیل را

(همان: 22)
تنكيل به معناي عقوبت كردن و بند بر نهادن است.

3-1-3- تحوّل معنایی واژه
1.
حبابش میشود از شوخ چشمی چهره با داغم

اگر در بحر شوید دامن بختم سیاهی را

(حزين لاهيجي، 1387: 11)
شوخ به معنی گستاخ آمده ولی قدیم تر به معنای چرک هم بوده و حالا به معنی بذله گو است.
2.
به هر آشفته مغزی بر میفشان عنبرین کاکل

دماغ بوشناسان میشناسد نکهت مو را

(همان: 11)
دماغ در قدیم به معنای مغز بوده است؛ اما به ظاهر اينجا در معناي بيني آمده است.
3.
زنام تقوی من، بلکه سرگردان شدهای

که از جبین تو چون موج باده، چين پیداست

(همان: 79)
بلکه به معنی كم سابقه شاید آمده است.
4.
نبود خطری در ره بی پا و سران هیچ

رهزن نزند قافلهی ریگ روان هیچ

(همان: 88)
تحول معنایی واژه خطر از ارزشمند به واقعه و تهديد
5.
شنیدم که رندی به امید سود

پدر مردهای را پسرخوانده بود

(همان: 119)
تحول معنای واژه رند از زيرك و بينش مند به سود جو و فرصت طلب
دولت در معنی جدید حکومت
6.
رفعت طلبان را نرسد دست به جایی

تا پا به سر دولت دنیا نگذارند

(همان: 157)
دولت كه در قديم به معناي بخت و اقبال بوده، در معنای جدید یعنی مال و توان به كار رفته است.

3-1-4- دستبرد در اصل واژه و به گونه ای دیگر گفتن
1.
به تهمت بوالهوس بر خویش میبندد

که داغ عشق بر جگر چون لاله مادرزا

(حزين لاهيجي، 1387: 3)
به جای مادرزاد گفته مادرزا
2.
نه ماضی هست پیش من، نه مستقبل، خوشاحالک

یکی از قطع خواهش کرده ام امروز و فردا را

(همان: 17)
ظاهراً با توجه به مصرع نخست باید بگوید «دیروز و فردا را» نه «امروز و فردا را»
3.
این همه ترکتاز را سوی دلم عنان مده

تا ندهی به دست من صبر گریز پای را

(همان: 18)
با حذف «ی» از پایان ترکتازی گفته ترکتاز
4.
رشک ریاض خلد شد دیده زفیض عارضت

یاد قد تو کردهام سرو کنار جوی را

(همان: 48)
یاد به جای یادآور
5.
کمی نبود خراش سینهام را ای هلال ابرو!

به داغ دل چه ناخن میزنی آزرده جانی را؟

(همان: 49)
کمی نبود به جای کم نبود
6.
سرم بادا حزین! خاک ره آن خانه پردازی

که بر دوش کسی زآزدگی باری نمیدارد

(همان: 96)
به جاي نمي گذارد، گفته نميدارد

7.
گلستان جهان را دیدهام با عندلیبانش

حزین امروز چون من نغمه پردازی نمی‌دارد

(همان: 97)
نمي دارد به جاي ندارد
8.
برخاست ز چشمش پی خون ریز نگاهی

نادر نظر آن شوخ که را داشته باشد

(همان: 129)
به جای خونریزی گفته خونریز
9.
گویا به چمن تند وزیده ست نسیمی

این مرغ گرفتار صفیری به اثر زد

(همان: 135)
به جای گیرا یا اثر گذار گفته به اثر
10.
به سویم گرم دیدی شبنم آسا از میان رفتم

به وصلم وعده دادی بر زبانم لفظ معنی شد

(همان: 138)
به جای نگاه گرم کردی گفته گرم دیدی
11.
حزین! افسردهای، آهنگ گلزار محبت کن

مزاج شعله را آب و هوای او بگرداند

(همان: 143)
به جای ضمیر آن که مرجعش گلزار محبت است از ضمیر او استفاده کرده است.
12.
نيست به چشم هر كه زد ساغري از شراب عشق

قدر سفال ميكده جام جهاننماي را

(همان: 143)
اصولاً جام جهان نما خود نماد عشق و بينش عاشقانه است، اما حزين در اين جا به گونهاي ديگر بيان كرده است.
13.
به خود سری نتوان کوچه گرد شد، زاهدا

رموز عشق و جنون اوستاد می خواهد

(همان: 144)
شکل دیگر واژه استاد

14.
گلستان محبت سرو آزادی نمیدارد

بهار عاشقی مرغ چمن زادی نمیدارد

(همان: 157)
نمي دارد به جای ندارد
15.
عجب نبود كه جوهر حلقه بيرون در گردد

چنين كايينه را عكس تو لبريز صفا دارد

داشتن به جاي كردن
16.
در بتكده دل صنمي هست حزين را

تا كعبه كه را خانه خدا داشته باشد؟

داشتن به جاي پنداشتن.
17.
ترسم که رسایی نکند پایهی بختم

ای مایه ی اقبال! بلند است مکانت

رسايي كردن به جاي رسيدن
18.
پوشید حزین از شب ما صبح زخ خویش

دل با که نفس راست کند، همنفسی نیست

راست كردن به جاي برآوردن

3-2-کاربرد واژه و عبارت در معنای کهن
وفاداري به مواريث واژگاني يك زبان و الفاظي كه نخستينان ادب يك مرز و بوم از آن بهره جستهاند، موجب تداعي قدمت كلام و در نتيجه، بروز احساس تعامل با متني معتبر و ديرين در خواننده
ميگردد. اين خصيصه كه در اصطلاح سبكشناسي، گونهاي كهن گرايي (آركاييسم1) به حساب
ميآيد. در شعر حزين لاهيجي نيز با استناد به موارد زير ديده ميشود:
1.
خواهم در این گلستان دستوری صبا را

تا گرد سر بگردم آن یار بی فا را

دستوري در معناي كهن اجازه
2.
فرقی میانه دل و یادت پدید نیست

از می نکرده مستی ام ادراک شیشه را

پديد نيست به جاي پيدا و پديدار نيست

3.
می بایدم چو منزل بی آب را برید

همراه می برم به دل خاک شیشه را

بريدن به جاي طي كردن
4.
با پرده گوش نشود ساز خروشم

در خاک برم حسرت فریاد رسی را

با در معنی به و نشود در معنی نرسد.
5.
محبت گر نبودی زندگانی مشکل افتادی

غم عشق تو آسان می کند دشواری ما را

افتادن در معناي شدن
6.
غبار خاطرم انبوه شد لختی فرو گریم

بلی باران شود، چون ابر، عالم گیر میگردد

فعل پیشوندی فرو گرفتن که دیگر در سبک هندی باید منقرض شده باشد.
7.
حزین تیره روز خویش را یک شب نپرسیدی

شهيد خون بی باکانه شمع تو خواهم شد

نپرسیدی در معنای احوال جویی
8.
سبک از جارود هر کس که با ما یار میگردد

نسیم گل چرا بر بی دماغان بار میگردد

سبك در معناي سريع و دماغ در معناي مغز
9.
تا هوا ابر است ساقی! بادهای در شیشه کن

قدر فرصت را بدان از آسمان اندیشه کن

10.
برخاست دور خط تو شور از دل حزين

ايام نغمه سنجي دستان عاشق است

دستان در معناي كهن سرود
11.
اگر پای شرف در دامن عزلت کشیدستی

دريغستت اگر بر دامن دارا نهی پا را

(همان: 18)
12.
دل به غير از عروه الوثقي حق هرگز مبند

فيض او عام است اگر امروز اگر فرداستي

(همان: 294)
13.
در صيد گه از راه گوزنان شكرد شير

مه نور خورد مور برد ريزه خوان را

(همان: 340)

شكريدن يعني شكار كردن

3-3- واژگان پر بسامد
از جمله شناسههاي ادبي يك شاعر، استقبال اصرار گونه از پارهاي واژگان است كه بيانگر علاقه و تأكيد وي بر صورت آن واژه يا آهنگ آن و يا معنا و مفهومي است كه تلقين مي كند؛ مانند پافشاري حافظ بر كاربرد رند، دم، نظر و هر آنچه مغاني است.
حزين هم به نوبه خود با استخدام پياپي واژگاني خاص، شناسههايي لفظي از واژگان پر بسامد براي خود رقم زده است كه پر كاربردترين آنها عبارتند از رگ، گرم و گرم رو، طپيدن، شعله، تيغ، شيشه، خون و سبحه و مشتقات آنها:

3-3-1- واژه پر بسامد رگ
1.
آفرین بر قلم فیض رسان تو حزین

رگ ابری به چمن ژاله فشان این همه نیست

(حزين لاهيجي، 1387: 82)
2.
شب که میزد رقم این تازه غزل خامه حزین

مستئ بود رگش را که خبر دارد نبود

(همان: 90)
3.
فروشد از رگ مژگان به کوثر موج استغنا

کسی کز رهگذر او غباری در نظر دارد

(همان: 103)
4.
امشب که دل در آتش آن گلعذار بود

هر موی بر تنم رگ ابر بهار بود

(همان: 112)
5.
چه شد یا رب! که ابر نوبهاران بر نمیخیزد

رگ موجی زجام میگساران بر نمیخیزد

(همان: 116)
6.
رگ سنگش ز شوخی موجهی دریای خون گردد

به میدانی که مژگان تو در تیغ آزمایی شد

(همان: 136)
7.
کند از تو در دامن روزگار

رگ ابر کلکم دُر شاهوار

(همان: 163)
3-3-2- واژه پر بسامد گرم و گرم رو
1.
در کار حزین کن نگهی گرم که فردا

بی هوش بود بادیه پیمای قیامت

(حزين لاهيجي، 1387: 60)

2.
سرم گرم عروج نشئه ی داغ است، پنداری

که مست از آتشین پیمانه شمع تو خواهم شد

(همان: 137)
3.
سرم را جای دادی در کنار از مهر و میترسم

سرشک گرم من اخگر به دامان تو اندازد

(همان: 140)
4.
مد نگه حسرت و آه دل گرم است

شمعی که سر خاک شهیدان تو یابند

(همان: 147)
5 .
از قافله اشک سبک خیزتری نیست

این گرمروان بار به دلها نگذارند

(همان: 157)
6.
يك گرمرو كه شعله بر اين خار و خس زند

از دودمان عشق در اين رهگذار كو

(همان: 244)

3-3-3-واژه پر بسامد طپيدن و مشتقات آن
1.
چو بسمل می‌طپم از رشک در کوی جفا جویی

به کوثر میکند زاهد غلط تیغ پر آبش را

(حزين لاهيجي، 1387: 20)
2 .
شود تخت روان هر جا طپیدن بستر اندازد

سر زانو بود بالین راحت دردمندان را

(همان: 27)
3 .
هر راهروي مي رسد انجام به منزل

دل بسكه طپيدهست به آرام رسيده

(همان: 253)

4 .
در پرسشت به لب نفسم ميطپد به خون

اي ماهي بريده ز دريا چگونهاي

(همان: 254)
5.
مرغ دل ما در پي پرواز فراقي است

تا چند طپد در قفس شادي و غم، هاي!

(همان: 275)

3-3-4-واژه پر بسامد خون و مشتقات آن
1.
ز تير غمزه او بس كه دل دارد جراحتها

نفس از سينه خون آلوده چون پيكان برون آيد
(حزين، 1387: 132)
2.
خمار آلوده منت نيام از ساغر و مينا

شرابم خون، دلم پيمانه، خمار اين چنين بايد< br />
(همان: 146)
3.
عيش ار به دل آبله ناكم گذرانند

خون مژه از دامن پاكم گذرانند

(همان: 147)
4.
خوشا روزي كه از بي باكي عشق تو چون جوهر

رگ جان را به تيغ غمزه خونخوار ميدارم

(همان: 217)

3-3-5-واژه پر بسامد شيشه
1.
چشمت عجب نبود اگر دل را نگهداري كند

در مي پرستي شيشه را دارند مستان در بغل

(حزين، 1387: 185)
2.
بر شيشه دل صبا بود سنگ

دل بي تو بود از جهان گرفته

(همان: 249)
3.
به عصاي خرد اين راه نشايد طي كرد

گردن شيشه به دست من سرگردان ده

(همان: 250)

3-3-6-واژه پر بسامد سبحه و مشتقات آن
1.
دامي كه ريش كردهاي پهن

تسبيح هزار دانهات بود

(حزين لاهيجي، 1387: 244)
2.
گاهي دريده خرقه ناموس و ننگ

فارغ ز قيد سبحه و زنار آمده

(همان: 245)
3.
پر افشاني كن اي مرغ دل آزرده در گلشن

كه زاهد از ردا و سبحه در دام ريا مانده

(همان: 248)

3-3-7-واژه پر بسامد موج و مشتقات آن
1.
شد موج زن به قلزم انديشه مطلعي

از بس كه نبض خامه من اضطراب داشت

(حزين لاهيجي، 1387: 77)
2.
با بوسه اي لب ما موج خيز كوثر بود

كه شعله در جگر از لعل آب دار توايم

(همان: 195)
3.
هر سو چو موج قطره خود را عنان مده

سر را به جيب كش گوهر آبدار شو

(همان: 243)

3-3-8-واژه پر بسامد تيغ
1.
من صبر ز مژگان سيه تاب ندارم

لب تشنه تيغم به گلو آب ندارم

(حزين لاهيجي، 1387: 208)
2.
از تيغ او مرا تن صد پاره خوش

متن کامل پایان نامه ها در سایت sabzfile.com

دیدگاهتان را بنویسید