دانلود پایان نامه

بگیریم ، بلکه برعکس ، اخلاق ما این است که به افتادگان کمک و مساعدت کنیم .
5-1-8-5 مضیقه بی‌آبی(داستان شماره 84)
معاویه در شام و سوریه حکومتی جدا از حکومت مرکزی عثمان تشکیل داده بود و پس از قتل عثمان خونخواهی او را بهانه کار قرارداد و از حکومت علی (ع) روی‌گردان شد با تبادل نامه‌ها اختلاف حل نگردید و دو لشکر در مصاف با هم به جنگ رفتند ابتدا لشکر معاویه رود فرات را بر باران حضرت علی (ع) بستند ولی آن حضرت با ایراد خطابه‌ای نسبت به یارانش چنین گفت : زنده‌بودن این است که غالب و فاتح باشید هر چند به بهای مردن شما باشد و مردن این است که مغلوب و زبردست باشید هر چند زنده بمانید. این خطابه جنبش عجیبی در سپاهیان علی (ع) به وجود آورد و با یک حمله سنگین رود فرات را تصاحب کردند ولی آن حضرت به دلیل مردانگی‌اش برداشت آب را از سپاهیان معاویه دریغ نکرد و این روش را شیوه جاهلان معرفی نمود.
5-1-8-6 افطاری(داستان شماره 87)
انس بن مالک خدمتکار سالیان پیامبر آگاه به نحوه روزه‌داری پیامبر و زندگی بی‌تکلف و ساده او بود او متوجه شده بود پیامبر با کمی شیر و مقداری افطار می‌کند شبی پیامبر دیر به خانه برگشت و انس فکر کرد پیامبر افطار نموده است و شیر و را خورد اما پیامبر در رجعت خود افطار ننموده بود و شب گرسنه بر بستر رفت انس افطار نمود تا آخرین روز عمر پیامبر این مسئله را به رخ من نکشید.
5-1-8-7 رعایت قانون و عدالت : 6/5 درصد
در کوفه که محل خلافت حضرت علی بود زره آن حضرت گم شد و پس از چندی نزدیک مسیحی پیدا شد. علی به قاضی شکایت برد و چون شاهدی بر مدعای خود نداشت قاضی زره را به مسیحی داد. مرد مسیحی که نحوه قضاوت را دید وجدانش ناراحت بود زره را به خلیفه برگرداند با این رفتار مسلمان شد و در نهروان با حضرت علی (ع) جنگید.
5-1-8-8 در محضر قاضی(داستان شماره 25)
شاکی شکایت خود را علیه امیرالمؤمنین به خلیفه وقت عمر بن خطاب تسلیم کرد. طبق دستور اسلامی دو طرف دعوا باید پهلوی هم قرار بگیرند و اصل تساوی در مقابل دادگاه محفوظ بماند.
خلیفه مدعی را به نام خواند و امر کرد در نقطه معینی روبروی قاضی بایستد و سپس به امام گفت : یا ابوالحسن پهلوی مدعی خودت قرار بگیر.
امام ناراحت شدند و فرمودند : تو کاملاً عدالت را مراعات نکردی زیرا مرا با احترام نام بردی و به کینه‌ام یا ابوالحسن خطاب کردی اما طرف مرا به همان نام عادی خواندی.
5-1-8-9 عقیل، مهمان علی(داستان شماره 38)
در زمان خلافت امام علی (ع) عقیل برادر آن حضرت به‌عنوان مهمان به خانه آن حضرت در کوفه وارد شد. و درخواست نمود تا حضرت قرض او را که حدود صد هزار درهم بود بپردازد. عقیل گفت : صبر کنم تا وقت پرداخت حقوق برسد؟ بیت‌المال و خزانه کشور در دست تو است و به من می‌گویی صبر کن تا موقع پرداخت حقوق برسد و از سهم خودم به تو بدهم. تو هر اندازه بخواهی می‌توانی از خزانه و بیت‌المال برداری مگر حقوق تو از بیت‌المال چقدر است و چه دردی از من دوا می‌کند؟
امام به او فرمود : این پول متعلق به مردم است و من فقط می‌توانم از مال خودم به تو کمک و مساعدت کنم نه از بیت‌المال مسلمین. وقتی امام دیدند که گوش برادرش عقیل به این حرف‌ها بدهکار نیست به او دو پیشنهاد دادند اول اینکه هنگامی‌که بازار کوفه خلوت شد او به سراغ صندوق پول تجار برود و صندوق‌ها را شکسته و پول‌ها را بدزدد. دوم اینکه هر دو شمشیرهای خود را برداشته و به شهر خیره که محل تجمع بازرگانان عمده و ثروتمندان بزرگ است حمله کنند و ثروت کلانی را بدزدند.
عقیل گفت : برادر جان. من که برای دزدی نیامده‌ام. من فقط می‌خواهم از بیت‌المال و خزانه کشور که در اختیار توست به من وام دهی تا قرض خود را ادا کنم.
امام فرمود : اگر مال یک نفر را بدزدیم بهتر است از اینکه مال صدها هزار نفر مسلمان را بدزدیم. آیا ربودن مال یک نفر با شمشیر دزدی است ولی ربودن مال عموم مردم دزدی نیست؟ تو خیال کرده‌ای که دزدی فقط منحصر به حمله کردن به کسی و به‌زور مال او را از چنگش درآوردند. شایع‌ترین اقسام دزدی همین است که الآن تو به من پیشنهاد می‌کنی.
5-1-8-10 مهمان قاضی(داستان شماره 101)
مردی به بهانه حل اختلاف و محاکمه شخص دیگری چند روز میهمان حضرت علی (ع) شد و حضرت پس از فهمیدن علت مهمانی گفت : پیغمبر فرموده هرگاه دعوایی نزد قاضی مطرح است قاضی حق ندارد یکی از متخاصمین را ضیافت کند مگر آنکه هر دو طرف در مهمان حاضر باشند.
5-1-8-11 برنامه کار(داستان شماره 110)
پس از قتل عثمان مردم به سوی علی آمدند و با او بیعت نمودند. روز دوم خلافت بر بالای منبر رفت و برنامه کار خود را مساوات پس مردم برگرداندن تسهیلاتی که با رفاقت و زور به‌دست‌آمده و تصمیم بیت‌المال به‌صورت مساوی عنوان کرد. وی مردم را به اطاعت از نظم و انضباط و اطاعت فراخواند و وظیفه خود را عدالت و دادگستری طبق صریح قرآن ذکر نمود. عده‌ای که از مهروموم‌ها پیش به تبعیض و امتیاز عادت کرده بودند طلحه و زبیر و عبدالله بن عمر از دریافت بیت‌المال تقسیم‌شده 3 دینار امتناع کردند و شرط موافقت با علی (ع) را لغو برگرداندن امتیاز به‌دست‌آمده و قصاص قاتلان عثمان عنوان نمودند. حضرت علی با شمشیرهای حمایل بالای منبر رفت و خطاب به مردم گفت بهترین مردم نزد خدا کسی است که خدا را بهتر عبادت کند و سنت پیامبر را بهتر پیروی کند و کتاب خدا را زنده نگه دارد. ما برای کسی نسبت به کسی جز به مقیاس اطاعت خدا و پیامبر برتری قائل نیستیم. آنگاه این آیه کریم را خواند ی
ا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا انّ اکرمکم عنداله اتقیکم
پس از این خطابه برای دوست و دشمن قطعی شد که تصمیم علی قطعی است عده‌ای مانند طلحه و زبیر تا پای جنگ رفتند و عده‌ای مانند عبدالله بن عمر منزوی شدند.
5-1-8-12 کابین خون(داستان شماره 112)
جنگ صفین با حیله عمر و عاص ساده‌اندیشی گروهی ظاهربین از یاران علی به حکمیت کشید و خواسته معاویه که متوقف کردن عملیات جنگی برای جلوگیری از شکست بود به انجام رسید. پس از حکمیت همان گروه ساده‌اندیش، ایده‌ای را منتشر نمودند که می‌گفت هیچ حکومت و حکمی پذیرفته نیست مگر حکم خدا. این گروه با ابداع این تفکر و فلسفه غلط خوارج نامیده شدند. آن‌ها به دنباله این تفکر علی (ع) را تکفیر کردند. تا وقتی‌که خوارج تنها به اظهار عقیده قناعت کرده بودند علی معترض نشد اما زمانی که رسماً شورش کردند دستور سرکوبی آن‌ها در جنگ نهروان داد. سه نفر از آن‌ها در مکه تصمیم گرفتند حکمیت کوفه و شام را از بین ببرند. عبدالرحمن بن ملجم مأمور کوفه برک بن عبدالله مثل معاویه و عمرو بن بکر مثل عثمان را پذیرفتند ابن ملجم وارد کوفه می‌شود ولی در رأی خود دچار تزلزل می‌شود. در یکی از روزها با زنی به نام قطام آشنا می‌شود و عاشق او می‌شود و تصمیم می‌گیرد از فکر خود صرف‌نظر کرده و با او زندگی جدیدی بسازد اما زن که در جنگ نهروان پدرش را از دست داده بود کابینه‌اش را خون علی (ع) تعیین می‌کند. سرانجام با سه در شب نوزدهم ماه رمضان وارد مسجد می‌شود و شمشیر زهرآلودش را بر فرق علی (ع) می‌کوبد. علی در شب نوزدهم ماه رمضان قبل از اینکه به مسجد بیاید پیامبر را در خواب می‌بیند و گله‌مند رفتار امت او می‌شود. پیامبر جواب می‌دهد نفرین کن. و حضرت علی فرمود : خدایا مرا از میان اینان زودتر ببر و با بهتر از این‌ها محشور کن سخن حضرت علی پس از ضربت خورد این بود. به خدای کعبه که رستگار شدم. عبدالرحمن را گرفتند و به پیش حضرت علی (ع) آوردند و در جواب کارش گفت می‌خواستم بدترین خلق خدا با این شمشیر کشته شود. علی (ع) فرمود دعایت مستجاب شد زیرا عن‌قریب خودت با این شمشیر کشته می‌شوی آنگاه علی به پسرش گفت حرمت او را نگه‌دارید با اسیران مدارا کنید و مواظب غذا و آسایش او باشید. او را بیشتر از یک ضربه نزنید زیرا او فقط یک ضربه به من زده است فاصله ضربت خوردن و شهادت او کمتر از 48 ساعت بود
و در این دو روز وصیت‌نامه‌ای زیبا در باب توحید، رعایت تقوای الهی، عدم تفرقه، صله‌رحم، دستگیری یتیمان و همسایگان، عمل به قرآن، ادای نماز، حج، جهاد، زکات، احترام ذریه پیامبر و صحابه و یاران او، رعایت حال بردگان، رفتار نیک، امر به معروف و نهی از منکر و ایجاد روابط دوستانه نگاشت.
5-1-8-13 هشام و طاووس پیمانی(داستان شماره 118)
هشام به قصد حج وارد مکه شد و دوست داشت با یکی از انصار پیامبر مصاحبت کند اما چون نیافت به دیدار یکی از تابعین راضی شد. طاووس پیمانی را به محضر او بردند وقتی طاووس وارد شد هشام را امیرالمؤمنین خطاب نکرد، قبل از اینکه اجازه نشستن دهد کفش‌ها را درآورد و با بی‌اعتنایی به هشام گفت هشام حالت چطور است؟ حاکم سخت برآشفت و هشام در پاسخ به او گفت : من هرروز 5 بار در مقابل خداوند کفش‌هایم را بیرون می‌آورم و او خشمگین نمی‌شود. تو را امیر مؤمنان خطاب نکردم زیرا بسیاری از مؤمنان از امارت تو ناراضی‌اند تو را به نامت خواندم همان‌گونه که خداوند پیامبرانش را به نام می‌خواند و از امیرالمؤمنین شنیدم که می‌گفت اگر می‌خواهی مردی از اهل آتش را بینی به کسی نظر کن که خودش نشسته است و مردم در اطراف او ایستاده‌اند. هشام خواستار موعظه‌ای شد و طاووس جواب داد. از امیر مؤمنان شنیدم که در جهنم مارها و عقرب‌هایی است بس بزرگ که مأمور گزیدن امیری است که با عدالت رفتار نمی‌کند.
5-1-9 موعظه : 2/7 درصد
می‌توان خطاهای نوجوانان را در محیطی کاملاً دوستانه و به دور از خشونت و عصبانیت به آنان تذکر داد. قرآن کریم برخی

متن کامل پایان نامه ها در سایت sabzfile.com

دیدگاهتان را بنویسید