df= ؛002/0 F=)، بيشترين مقدار T در رقم شيرودي و سايسونز به ترتيب 31/13 روز در تيمار 6 روز آلودگي قبلي و 14/14 روز در تيمار 2 روز آلودگي قبلي مشاهده گرديد (جدول 3-2 و 3-3). از نظر مدت زمان لازم براي دو برابر شدن جمعيت (DT) شتهي سبز گندم در شرايط معمولي (بدون آلودگي قبلي) بين دو رقم گندم تفاوت معنيداري وجود داشت (05/0P£ ؛169و1 df= ؛12/49 F=)، به طوري که مدت زمان دو برابر شدن جمعيت در رقم سايسونز 48/8 روز و در رقم شيرودي 51/3 روز به دست آمد (جدول 3-2). با توجه به بالا بودن نرخ ذاتي افزايش جمعيت آفت روي رقم شيرودي کوتاهترين زمان مورد نياز براي دو برابر شدن جمعيت اوليه روي اين رقم ديده شد. از نظر مدت زمان لازم براي دو برابر شدن جمعيت (DT) شتهي سبز گندم اختلاف معنيداري بين تيمارها در روي دو رقم گندم مشاهده شد (05/0P£ ؛169و4 df= ؛045/0 F=)، بهطوري که طولانيترين و کوتاهترين مدت زمان لازم براي دو برابر شدن جمعيت به ترتيب در تيمار 6 روز آلودگي قبلي و شاهد بهدست آمد (جدول 3-2 و 3-3).
جدول 3-3- تاثير تيمارهاي زماني آلودهسازي روي پارامترهاي رشد جمعيت شتهي سبز گندم روي رقم سايسونز در شرايط آزمايشگاهي (SE±mean)
مدت زمان دو برابر شدن جمعيت (DT)
(روز)
مدت طول يک نسل (T)
(روز)
نرخ متناهي افزايش جمعيت (l)

نرخ ذاتي افزايش جمعيت (rm)
(ماده/ماده/روز)
نرخ خالص توليدمثل (R0)
(ماده/ماده/نسل)
مدتزمانهاي آلودگي قبلي
26/2±97/6c
25/2±34/13b
024/0±096/1a
0221/0±092/0a
12/1±40/3a*
پيش آلودگي0روز
66/1±43/7b
696/0±14/14a
019/0±093/1b
0174/0±089/0b
595/0±82/2b
پيش آلودگي2روز
07/0±04/8b
63/1±26/12c
013/0±069/1c
0123/0±068/0bc
555/0±34/2b
پيش آلودگي4روز
18/3±97/9a
514/0±88/11d
025/0±065/1c
0235/0±063/0c
585/0±00/2c
پيش آلودگي6روز
11/2±87/9ab
526/0±95/11d
017/0±066/1c
0162/0±064/0bc
406/0±11/2b
پيش آلودگي8روز
*حروف غير مشابه در هر ستون نشاندهندهي وجود اختلاف معنيدار بين ميانگينها ميباشد. (آزمون توکي، سطح احتمال 5 درصد).

بنابراين، علاوه بر پايين بودن نرخ ذاتي افزايش جمعيت شته روي گياهان از قبل آلوده شده بهمدت 6 روز، طولانيترين زمان مورد نياز براي دو برابر شدن جمعيت اوليه آن نيز روي اين بوتهها مشاهده گرديد. بهعبارت ديگر، شتهي سبز گندم براي رساندن جمعيت خود به دو برابر تعداد اوليه در روي گياهان آلوده شده از قبل بهمدت زمان بيشتري نياز دارد. نتايج به دست آمده در اين تحقيق نشان داد که آلودگي قبلي گياه ميزبان با شتهي سبز گندم در طي زمانهاي مختلف ميتواند موجب القاي مقاومت در گندم شود و تا مدتزمان 6 روز آلودگي قبلي هر چقدر مدت زمان اين آلودگي اوليه بيشتر باشد ميزان مقاومت القاء شده نيز متناسب با آن افزايش مييابد ولي در مورد اکثر پارامترهاي زيستي محاسبه شده بين تيمارهاي 6 و 8 روز آلودگي قبلي تفاوتي مشاهده نگرديد. بالاتر بودن نرخ ذاتي افزايش جمعيت شته در رقم شيرودي روي گياهان بدون آلودگي اوليه به علت طول عمر و باروري بيشتر شته روي اين رقم در مقايسه با رقم سايسونز ميباشد و عملکرد ضعيف شته روي گياهان از قبل آلوده شده به مدت 6 و 8 روز ناشي از کاهش باروري، افزايش مدت زمان نشو و نما و درصد بالاي مرگ و مير پورهها به علت ايجاد يک مکانيسم دفاعي در گياه ميباشد. به طوري که اين مکانيسم نوعي مقاومت القايي تلقي ميشود، در نتيجه اين خسارت ژنهاي پاسخ دهنده دفاع در گياه فعال شده و موادي از ترکيبات شيميايي دفاعي مانند پروتئينهاي بازدارنده تغذيه، فنوليکها و آنزيمهاي موجود در مکانيسم دفاع گياه توليد ميشود (آگروال و همکاران، 1999). بنابراين، مقاومت القايي ميتواند نقش موثري در کاهش جمعيت شته سبز گندم ايفا کند. آندروود (1999) معتقد است که مقاومت القايي در کاهش نرخ رشد جمعيت حشرات گياهخوار و توليد مثل آنها موثر ميباشد. محققين متعدد ديگري نيز ظهور مقاومت القايي ناشي از آلودگي اوليه روي گياهان ميزبان و همچنين القاي مقاومت در گياهان با استفاده از ترکيبات شيميايي مختلفي را گزارش نمودهاند. گومز و همکاران (2005) تاثير تيمار کردن قبلي گياهان با سيليس و همچنين آلودهسازي قبلي گياهان با شتهها را در القاي مقاومت گندم نسبت به شتهي سبز گندم بررسي کرده و نشان دادند که کود سيليس و آلودهسازي قبلي با شته مقاومت گندم را نسبت به شتهي سبز گندم القا ميکند، به طوري که نرخ ذاتي افزايش جمعيت (rm) اين شته روي اين گياهان در مقايسه با گياهان شاهد به طور معنيداري کاهش مييابد. در پژوهش ديگري، القاي واکنش گياهان نسبت به تغذيه اوليهي شتهي S. flava، نشان داد که نرخ رشدي اين شته در برگهايي که از قبل با شته آلوده شده بودند بيشتر بود، اما تفاوت معنيداري در بين برگهاي جوان و برگهاي نسبتا رشد يافته از قبل آلوده شده وجود نداشت. همچنين نرخ توليد مثل جمعيت شته در اين گياهان در مقايسه با گياهان آلوده نشده بيشتر بود و درصد کمتري از شتهها در روي برگهاي رشد کرده در مقايسه با برگهاي جوانتر بالدار شده بودند (گونزاليز75، 2003).
نتايج بدست آمده از مطالعهي مقاومت القايي برنج نسبت بهOreseolia oryzae نشان داده است که مقاومت القايي ميتواند تا 4 هفته بعد از آلودهسازي توسط اين آفت ايجاد شود (بنچر و کالد، 1996). در يک تحقيق تاثير سيس- جاسمون در القاي مقاومت گندم نسبت به شتهي سبز گندم بررسي شد (بروس و همکاران، 2003). نتايج نشان داد که گندمهايي که با سيس- جاسمون اسپري پاشي شده بودند در مقايسه با گياهان شاهد کمتر مستعد حملهي شته بودند، همچنين نرخ ذاتي افزايش جمعيت شتهي سبز گندم روي گياهان تيمار شده با سيس جاسمون کاهش يافت. مطالعه مقاومت القايي سويا نسبت به(Hubner) Anticarsia gemmatalis، پس از آلودهسازي اوليه به لاروهاي کرم برگخوار نشان داد که سويا علاوه بر اين که نسبت به آفت اول مقاومت القايي کسب کرده بلکه نسبت به آفت دوم هم مقاوم شده ضمن اينکه آلودگي قبلي به کنهي تارتن نيز روي افزايش مقاومت به هر دو آفت موثر بوده است (براوان و همکاران، 1991).
به طور کلي نتايج بدست آمده از اين تحقيق نشان داد که آلودگي قبلي ارقام سايسونز و شيرودي به شتهي سبز گندم حداقل به مدت شش روز باعث القاي مقاومت در گندم به اين شته ميشود و بين 6 و 8 روز آلودگي پيشين تفاوت معنيداري بدست نيامد. القاي مقاومت گياهان گندم با استفاده از نيتروژن و تاثير آن روي ترجيح کلني و مورفهاي دو گونه شته گندم (شتهي سبز گندم و شتهي يولاف) توسط محفوزا و همکاران (2008) گزارش شده است. در اکثر موارد ارقام زراعي مقاوم به آفات با کاهش دادن توانايي جسمي و وضعيت فيزيولوژيکي حشرهي آفت باعث افزايش کارآيي دشمنان طبيعي ميشوند (نوري قنبلاني و همکاران، 1374). ارقام مقاوم گياهي سبب افزايش طول دورهي پورگي شتهها ميشوند و در نتيجه نسبت پورهها در جمعيت افزايش مييابد و پورههاي بيشتري توسط دشمنان طبيعي شکار يا پارازيته ميشوند. بنابراين، کاربرد ارقام مقاوم ميتواند کارآيي روشهاي کنترل بيولوژيک و شيميايي را در برنامههاي مديريت تلفيقي آفات افزايش دهد.

3-2- ميانگين طول دورهي نشو و نما و ميزان بقاي پورهها
نتايج به دست آمده از تجزيه واريانس دادهها و مقايسه ميانگين آنها نشان داد که از نظر طول دورهي پورگي S. avenae بين دو رقم گندم مورد بررسي در اين تحقيق تفاوت معنيداري وجود دارد (05/0P£ ؛191و1 df= ؛21/32 F=). دورهي پورگي روي رقم سايسونز 15/10 روز و روي رقم شيرودي 98/7 روز ثبت شد (جدول 3-4).
جدول 3-4- پارامترهاي نشو و نماي شتهي سبز گندم روي دو رقم گندم در شرايط آزمايشگاهي (mean±SE)
ميانگين تعداد پوره به ازاي هر شته در هر روز
باروري
ماده/ماده/روز
طول دورهي باروري (روز)

طول عمر حشرات بالغ(روز)

طول دورهي نشو و نماي پورگي (روز)
رقم
07/0±39/1b
60/0±10/5b
80/0±35/6b
67/0±30/6b
36/0±15/10a*
سايسونز
06/0±84/1a
54/0±03/10a
38/1±08/19a
54/0±58/11a
13/0±98/7b
شيرودي
*حروف غير مشابه در هر ستون نشاندهندهي وجود اختلاف معنيدار بين ميانگينها ميباشد.

همچنين از نظر طول دورهي پورگي S. avenae در بين تيمارهاي زماني آلودهسازي روي دو رقم گندم اختلاف معنيداري مشاهده شد (05/0P£ ؛191و4 df= ؛34/1 F=). دورهي طول دورهي نشو و نماي پورگي بين تيمارهاي زماني آلودهسازي قبلي در رقم شيرودي از 6/7 تا 8/8 روز و در رقم سايسونز از 8/9 تا 3/10 روز نوسان داشت، به طوريکه کمترين ميانگين به شاهد و بيشترين ميانگين به تيمار 6 روز آلودگي قبلي مربوط بود (جدول 3-5 و 3-6). طول دورهي نشو و نماي آفات يکي از ويژگيهايي است که در مطالعه و تشخيص مقاومت ارقام به کار ميرود. هر اندازه مدت اين دوره طولانيتر باشد به همان اندازه مقاومت گياهان مورد آزمايش نيز بيشتر خواهد بود.
جدول 3-5- تاثير 5 تيمار زماني آلودهسازي روي پارامترهاي نشو و نماي شتهي سبز گندم در رقم شيرودي تحت شرايط آزمايشگاهي (mean±SE)
ميانگين تعداد پوره به ازاي هر شته در هر روز
باروري
ماده/ماده/روز
طول دورهي باروري (روز)

طول عمر حشرات بالغ(روز)
طول دورهي نشو و نما (روز)
بقا
(n) (%)
تيمار زماني
(روز)
1/0±04/2a
01/1±8/13a
2/3±2/29a
9/0±0/15a
2/0±6/7b*
(32)4/84
پيش آلودگي0
2/0±03/2a
9/0±7/9b
4/1±2/15b
9/0±0/11b
3/0±7/7b
(37)3/70
پيش آلودگي2
2/0±8/1b
2/1±8/8b
3/2±9/14c
2/1±9/10b
2/0±8/7b
(37)9/64
پيش آلودگي4
2/0±6/1b
04/1±6/6bc
5/3±1/13c
1/1±4/8c
5/0±8/8a
(32)6/52
پيش آلودگي6
1/0±7/1b
4/1±1/7bc
8/2±2/14c
4/1±6/8c
2/0±5/8a
(37)9/55
پيش آلودگي8
* حروف غير مشابه در هر ستون معرف وجود تفاوت معنيدار در سطح احتمال 5 درصد ميباشد.

نتايج اين تحقيق نشان داد که در بين گياهان از قبل آلوده شده گندم، که طول دورهي نشو و نماي پورگي شتهي سبز گندم طولانيتر بوده نرخ بقاي پورهها نيز کمتر ميباشد. درصد بقاي پورهها در رقم شيرودي از 4/84 درصد روي گياهان بدون آلودگي قبلي تا 6/52 درصد روي گياهاني که براي مدت زمان 6 روز از قبل آلوده شده بودند و در رقم سايسونز به ترتيب در شاهد و پيش آلودگيهاي 6 روز از 5/37 تا 1/31 درصد متغير بود. نتايج نشان داد که در گياهاني که براي زمانهاي مختلف آلوده ميشوند رفته رفته در زمانهاي بيشتر درصد تلفات بالا ميرود و تعداد کمتري از حشرات نابالغ به مرحلهي بلوغ ميرسند. بنابراين، با مقايسه اين شاخص در بين دو رقم ميتوان گفت که درصد بقا در رقم شيرودي در مقايسه با رقم سايسونز بيشتر بوده و تعداد بيشتري از پورهها به مرحله حشره کامل رسيدهاند. به همين منظور رقم شيرودي از نظر مطلوبيت ميزباني براي شته سبز گندم مناسبتر از رقم سايسونز تعيين شد. دلايل متعددي براي کندي نرخ مرگ و مير و يا افزايش سن حشره وجود دارد. هرچه مطلوبيت گياه براي حشرهي گياهخوار بيشتر باشد، به همان نسبت ميزان مرگ و مير کاهش و طول دورهي بقاي حشرات گياهخوار افزايش مييابد. نتايج مطالعات مزرعهاي آگراوال (1998) روي تربچه وحشي نشان داد که آلودگيهاي پيشين گياهان به شته سبز هلو، طغيان مجدد اين شته و ساير حشرات آفت را 30 درصد کاهش ميدهد. همچنين اين مطالعه نشان داد که گياهان از پيش آلوده شده در مقايسه با گياهان شاهد داراي بيشترين نرخ مرگ و مير بودند که دلايل احتمالي اين موضوع افزايش غلظت مواد شيميايي ثانويه توليد شده در اثر خسارت شتهي سبز هلو بوده است. نتايج حاصل از بررسي اثرات ريز عنصر سيليس روي پارامترهاي رشدي شتهي Mahanarva fimbriolata در دو رقم مقاوم (SP79-1011 و SP80-1816)

متن کامل در سایت sabzfile.com

دیدگاهتان را بنویسید