زیبا به حوریه تشبیه شده است.
هر کجا نیست بتی حور سرشت دوزخ است ار چه بود باغ بهشت
(ریاضی یزدی، 355:1375)
بتی حور سرشت، استعاره از معشوق است،حور سرشت صفت مرکب است. شاعر مضمراً معشوق را به بت حور سرشت تشبیه کرده است. که بدون او، حتی بهشت هم تبدیل به دوزخ می شود. بت کنایه از محبوب است.(عفیفی،230:1376 )
زیبایی جهان و جمال پری رخان با آن همه ملاحت و این لطف دل بخواه
(ریاضی یزدی،178:1375)
این فرشته است به سیمای بشر یا که لبخند پری در رؤیاست
(همان: 201)
یا یکی حور ز حوران بهشت راه گم کرده و در این دنیاست
(همان: 201)
خیر آرایش این حور بهشت رنج بیهوده و طاقت فرساست
(ریاضی یزدی،201:1375)
5-1-3- لب
شعرای پارسی از میان گوهر های درخشان، لعل و بیجاده و یاقوت و عقیق و مرجان را از جهت رنگ و گرانی بها، مشبه به لب قرار داده اند (دانشور ،325:1389 )
لعل؛ وجه شبه: قرمزی
قطب منفی عطش و جوش و خروش مثبتش لعل لب و چشمه ی نوش
(ریاضی یزدی، 373:1375)
لعل لب: اضافه ی تشبیهی است. شاعر لب معشوق را از نظر قرمزی به لعل و از جهت شیرینی و آبدار بودن به چشمه ی نوش تشبیه کرده است. مثبت و منفی با هم تضاد دارند.
لعل شکر فشان تو ز آن شهد نوشخند شیرین کند دهان و حلاوت دهد به قند
(همان: 163)
ما حیات جاودان از لعل جانان یافتیم آنچه را با خضر آب چشمه حیوان کند
(همان: 164)
ای شکَرین لعلت چو قند، چون پسته یک شکَر بخند نرخ شکر خندت به چند، ای پسته خندان من
(ریاضی یزدی، 175:1375)
تا چند نپرسی چند ای لعل لبت چون قند شب ها همه شب تا صبح چون می گذرانی چون؟
(ریاضی یزدی، 176:1375)
به هوای شکرین لعل لب میگونت خون به جامم عوض باده ی گلگون کردی
(همان: 180)
توت و نبات، شکر، شهد، رطب؛ وجه شبه: شیرینی
در حلاوت لب او توت هرات آب می شد به مکیدن چو نبات
(همان:352)
شاعر لب معشوق را به جهت شیرینی با توت هرات که معروف است یکی دانسته و لب معشوق را با استفاده از تشبیه جمع به توت هرات و نبات مانند کرده است.
بس که بوسیده تب آن غنچه ی لب زده تب خال بر آن تازه رطب
(ریاضی یزدی،364:1375)
تازه رطب استعاره از لب معشوق است، که رطب تازه بوده، که به صورت مو صوف و صفت مقلوب آمده، شاعر لب یار را به جهت شیرینی با رطب یکی دانسته است. همچنین غنچه ی لب: اضافه ی تشبیهی و تشبیه بلیغ است. شاعر لب یار را به غنچه تشبیه کرده است. وجه شبه تنگی و فراهم آمدگی آن است.
به جای بوسه لبش را مکید و مزمزه کرد خیال کرد ریاضی نبات یا حلواست
(همان: 148)
شاعر طعم شیرینی لب معشوق را با بکار بردن تشبیه جمع به نبات و حلوا مانند کرده است.
معنی معجزه را هر که بخواهد این است که لبان تو به این پر نمکی، شیرین است
(همان: 149 )
شاعر لبان نمکین معشوق، با طعم شیرین را، معجزه می داند.
تا ببوسد لب چون شکَر جان پرور تو جانم آمد به لب از شوق و به شکرانه نماند
(ریاضی یزدی،162:1375)
تلخ است می، منوش مگر با شکر لبی یعنی شراب بی مزه خوردن حرام شد
(همان،162)
لب شکَر لبان شهر ما را پر از نوش عسل، شهد شکر کن
(همان: 176)
نوش لبش نوش که آب حیات می چکد از چشمه ی حیوان او
(همان: 177)
شهد لب و شور می یاران به هم آمیزند تا درد ریاضی را درمان کند این معجون
(همان: 177)
شهد شکر دارد و شور شراب مزمزه پسته خندان او
(ریاضی یزدی،177:1375)
با نیم خنده ی لب نوش آفرین او هر جا که قند در دهنی بود آب شد
(همان: 160)
بر لبش با بوسه ای تب خال زد اما نگفت از لب داغ ریاضی بود یا شهد لبش
(همان: 169)
بخند ای گل که با شهد لب شکَر فشان تو شراب و شیر شکَر سازم و در هم بیامیزم
(همان: 172)
بوسه ای نامده بر لب، به دهن آب شده د
ر
هوای لب یا قوتی شیرین شکری
(همان: 180)
رنگ لب مختصری کم رنگ است حیف از این شهد لب شکر خاست
(ریاضی یزدی، 201:1375)
سر انگشت بر آن لب زد و گفت چسبناک است عسل یا خرماست
(همان: 201)
با تبسَم لب او باز شود ورنه چسبنده تر از باقلواست
(همان:201)
این نبات است و یا توت هرات این شکرپاره هلو یا حلواست
(همان: 201)
شاعر از آرایه ی تجاهل العارف برای تاکید وصف لب یار استفاده کرده است.
گاه با قهقهه ی خنده ی یار نقش بر آن لب خندان بودم
(همان: 268)
چشمه ی نوش
مژدگانی بده ای چشمه ی نوش دختر فتنه گر عشوه فروش
(ریاضی یزدی،370:1375)
چشمه ی نوش کنایه از معشوق است. مصرع دوم تنسیق الصفات است، فتنه گر و عشوه فروش هر دو صفت است برای دختر.
رنگ می، سرخی گل، شهد شکر، شور شراب همه را لعل می آلود تو تنها دارد
(ریاضی یزدی، 154:1375)
شاعر معتقد است تمام ویژگی های یک لب زیبا مثل رنگ زیبای می و رنگ سرخی گل، شیرینی شربت و مستی که از شراب ایجاد می شود، همه یک جا در لب قرمز به رنگ لعل و آغشته به می معشوق جمع شده است. لعل می آلود موصوف و صفت است. شاعر برای لب چندین صفت آورده است در واقع از آرایه ی تنسیق الصفات، استفاده کرده است. به معنی نظم و ترتیب دادن و به هم پیوستن است ودر اصطلاح بدیع، بدین صورت است که برای یک موصوف، صفاتی پیاپی بیاورند. (صادقیان، 130:1387)
مگر ز نوش لبت آب زندگی نوشید چگونه مرد خدا تکیه بر زمانه کند
(ریاضی یزدی، 165:1375)
می توان خورد ز نوش لب او شکَر هند و شراب شیراز
(همان،256)
5-1-4- چشم
نرگس؛ وجه شبه: زیبایی
از گل ها، گل نرگس از جهت ترکیب و شکل، توجه شعرای پارسی را به خود جلب کرده است. اشعار بسیاری در تشبیه چشم به نرگس سروده شده است.(دانشور، 296:1389 )
فتنه ی نرگس آن چشم درشت عاشقان را به نگاهی می کشت
(ریاضی یزدی، 352:1375 )
نرگس: استعاره از چشم معشوق است. شاعر چشم یار را در زیبایی به نرگس تشبیه کرده و صفت فتنه را برای او آورده است زیرا معتقد است که چشم یار باعث اغفال عاشق است. چشم درشت، ترکیب وصفی است. کلمه ی استعاره مصدر باب استفعال و به معنی عاریه خواستن است. در اصطلاح علم بیان به کار بردن کلمه ای است به جای کلمه ی دیگر به سبب وجود علاقه ی مشابهت.(احمد نژاد، 51:1386)
فتنه گر نرگس او در خواب است تنش از تندی تب بی تاب است
(ریاضی یزدی، 363:1375)
نرگس استعاره از چشم است. در اصل نرگس فتنه گر بوده که موصوف و صفت است. اما گاهی ممکن است صفت پیش از موصوف بیاید. در این حالت دیگر بین موصوف و صفت کسره نمی آورند.
(انوری، عالی،108:1391)
تا که بیدار شد آن مایه ی ناز نرگس بسته اش از هم شد، باز
(ریاضی یزدی،363:1375)
مایه ناز، کنایه از معشوق است. مصرع دوم کنایه از بیدار شدن است، چشم در زیبایی به نرگس تشبیه شده. .
چشم نرگس چه شد امروزهم بازنشد شاید از چشم سیاه تو حیایی دارد
(همان،157)
لاف هم چشمی با چشم تو می زد نرگس شوخ چشم عجبی کرد

Written by 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *