دانلود پایان نامه

یوسف او را در آن افکندند. داستان یوسف از جهت حسن فوق العاده ی او در عالم جمال ایرانی معروف است و غالباً بدان استناد شده است(دانشور، 338:1389).
سیب، میوه ی بهشت؛ وجه شبه؛ شکل و رنگ
حذر از سیب زنخدان بتان کن، ای دل چشم بینا به تو دادند اگر، چاهی هست
(ریاضی یزدی، 152:1375)
سیب زنخدان: اضافه تشبیهی است. شاعر چانه معشوق را به جهت شکل و رنگ به سیب تشبیه کرده است. بتان استعاره از معشوق است. چشم بینا مو صوف و صفت است.
چاه؛ وجه شبه: گودی
گاه چون یوسف گمگشته ی مصر در ته چاه زنخدان بودم
(ریاضی یزدی، 268:1375)
چاه زنخدان اضافه ی تشبیهی است. گودی چانه معشوق به چاه تشبیه شده است. شاعر تلمیح دارد به داستان انداختن حضرت یوسف(ع) در چاه. عاشق به حضرت یوسف(ع) که در چاه افتاد تشبیه شده است.
دل بی تو ای سیمین ذقن، شد لاله ای خونین کفن ای دین من آئین من وی جان من جانان من
(همان، 175)
سیمین ذقن کنایه از معشوق است. سیمین صفت نسبی و سیمین ذقن موصوف و صفت مقلوب است. شاعر معتقد است که معشوق همه چیز عاشق است.
مگر این چه ی زنخدان مه من چه عمق دارد که جواب دل نیاید چو صدا کنی کجایی
(ریاضی یزدی،178:1375)
5-1-11- دهن
با تلخ زبانی چو ترشروی نشیند آن شاهد شیرین دهن من نمکین است
(همان، 148 )
شیرین دهن: آن که با شیرینی سخن گوید و کنایه از زیبای شیرین زبان است. (عفیفی، 1637:1376)
نمکین: صفت نسبی، نمک زده، نمکدار، شخص با ملاحت، ملیح. ادا و اطوار و حرکات ملیح. (معین، 1364: ذیل واژه ). شاهد استعاره از معشوق است. بین تلخ و ترش و شیرین آرایه ی مراعات النظیر است. شاعر می گوید: وقتی شاهد شیرین دهن من با تلخ زبانی،ترشروی می نشیند، نمکین است. ترشروی صفت مرکب است.
دلم خزانه ی مهر است و شکَرین دهنی به مهر بوسه، سر گنج را نشانه کند
(ریاضی یزدی، 165:1375)
شکَرین دهنی کنایه از معشوق است. خزانه ی مهر اضافه تشبیهی است. دل به جهت جایگاه محبت به خزانه ی مهر تشبیه شده است.
5-1-12- پیشانی
ماه؛ وجه شبه: زیبایی و در خشندگی
کس نداند چه شد آن ماه جبین برف شد، آب شد ورفت زمین
(ریاضی یزدی، 355:1375)
ماه جبین: صفت مرکب وکنایه از معشوق است. شاعر پیشانی معشوق را در زیبایی و درخشندگی به ماه تشبیه کرده است. مصرع دوم کنایه از ناپدید شدن است.
5-1-13- خط
خط یعنی آنچه گرد لب معشوق بر می آید و نیز دنباله ی زلف محبوب و گرد عارض او است. چون هر دو به رنگ و جنس موی است، بنابراین، قسمتی از تشبیهات و اوصافی که برای موی به کار رفته، برای آن دو نیز استعمال شده است؛ جز آن که برای ترکیب و شکل خط، اوصاف و تشبیهات خاص برگزیده اند. خط را سبز می گویند، چون روی به سبزی دارد و مانند ریاحین بر گرد لب که به قول شاعران پارسی چشمه آب حیات است، می روید.( دانشور، 309:1389 )
رست برگرد لبت خطَ سیاه عجبی بر لب چشمه جان رست گیاه عجبی
(ریاضی یزدی، 179:1375)
شاعر معتقد است: خطَ سیاهی دور لب معشوق روئیده و به جهت این که لب آبدار ست مانند چشمه ی حیات از آن خط، گیاه سبز می شود.
5-1-14- اشک
اشک گوهر؛ وجه شبه: درخشانی
دل خون شد و خون اشک شد و اشک گهر شد با قلب من این معجزه ی عشق چه ها کرد
(ریاضی یزدی، 158:1375)
شاعر علت تشکیل اشک را معجزه ی عشق می داند و معتقد است که عشق است که باعث خون شدن دل و در نهایت اشک تبدیل به گوهر می شود.
5-2- بخش دوم: توصیف اندام ها به صورت تلفیقی(دوتایی)
گاهی شاعر بیش از یک عضو را در شعرش آورده و با تشبیهاتی زیبا سخن خود را آراسته و یا با استعاره ای دلنشین و جذاب تأثیر سخن خود را دو چندان کرده است.
در این بخش به اشعاری پرداخته می شود که شاعر دو عضو معشوق را با استعارات و صور خیال زیبا مطرح کرده است.
5-2-1- زلف و روی
تعالی اللَه چه ماهی ماه نخشب اطال اللَه چه مویی شام یلدا
(همان ،189)
تعالی اللَه: جمله ی دعایی است، بالاست خداوند، برتر است خداوند. (معین، 1364: ذیل واژه) اطال اللَه: جمله ی فعلی دعایی، خداوند دراز کناد. (معین،1364: ذیل واژه) نخشب: شهری بوده است در ماوراء النهر. (معین،1364: ذیل واژه) شاعر روی معشوق را به جهت زیبایی به ماه نخشب و موی یار را از جهت بلندی شب یلدا تشبیه کرده است.
دیده کی
دیده به گرد رخ ماه هاله ی خرمنی از زلف سیاه؟
(ریاضی یزدی، 352:1375)
شاعر در این جا از استفهام انکاری استفاده کرده یعنی هیچ کس ندیده، بین دیده ی اول و دیده ی دوم جناس تام وجود دارد، دیده ی اول به معنی چشم و دیده ی دوم به معنی دیدن است، زلف سیاه ترکیب وصفی است. جناس تام، آن اتحاد در واک و اختلاف در معنی است. یعنی الفاظ یکی باشند اما معنی آن ها متفاوت باشد. (شمیسا،11:1389)
این هم از دولت زلف و رخ اوست که ترا بوی خوش و روی نکوست
(ریاضی یزدی، 366:1375)
شاعر چنان مرتبه ی معشوق را بالا می برد، که حتی بوی خوب و چهره ی زیبای گل را به برکت شکوه و فرَ یار می داند. دولت: گردش نیکبختی و مال و پیروزی از شخصی به دیگری. اقبال، نیکبختی. (معین، 1364: ذیل واژه )
خیز ای زلف کجت سنبل من تا بریمت بر گل ای گل من
(ریاضی یزدی، 370:1375)
زلف کج موصوف و صفت است. یعنی زلف تابدار.شاعر زلف معشوق را به سنبل تشبیه کرده است.
روی ماهش گونه گونه، برگ گل تاب زلفش، حلقه حلقه، مشک ناب
(همان، 146)
شاعر با به کار بردن تشبیه بلیغ روی ماه معشوق را به برگ گل مانند کرده است.
مبادا از مهر گردون، روی ماهش آفتی بیند ز موج گیسوان خورشید رویش سایبان دارد
(همان،155)
مهر گردون کنایه ازتوجه روزگارو روی ماه، موصوف وصفت است. موج گیسوان وخورشید رویش هر دو اضافه ی تشبیهی هستند.
ز موج گیسوان خورشید رویش سایبان دارد که نور ماه هم بس نازک است آن گل زیان دارد
(ریاضی یزدی،157:1375)
زلفش به نیمی از رخ ماهش حجاب یک نیمه ابرو نیم دگر آفتاب شد
(همان،160)
ماه من چون طرَه مشکین به رخ افشان کند در پس ابری سیه خورشید را پنهان کند
(همان،164)
در پس هاله ای از ماه نهان شد خورشید یا مه روی تو از زلف نقابی دارد
(همان، 155)
به بو، خوشبوتر است آن طرَه مشکین زمشک چین به رنگ آن روی گلگون، رنگ خون ارغوان دارد
(همان،157)
همچو پرگاری به گرد آفتاب روی دوست ما و دل در حلقه زلفی مداری داشتیم
(همان،173)
زلف بر روی میفشان که ریاضی گوید زیرا بر عجبی رفت کلاه عجبی
(همان، 179)
مشک از او نافه آهوی ختن ماه از او چهره ترکان ختاست
(همان، 202)
مشک از او نافه آهوی ختن ماه از او چهره ترکان ختاست
(همان، 202)
گرد ماه رخ او می رقصد حلقه حلقه خم گیسوی دراز
(همان، 256)
چون زلف تو روی صورتت بود من روز و شب اشتباه کردم
(ریاضی یزدی،267:1375)
از حلقه های خرمن زلفی که دست باد ریزد به ماه روی مه دلستان من
(همان،272)
5-2-2-زلف و پیکر
عنبرین گیسوی او را بویید مرمرین سینه اورا بوسید
(همان، 364)
عنبرین گیسو، موصوف و صفت مقلوب است که در اصل گیسوی عنبرین بوده، عنبرین، صفت نسبی است. صفت نسبی، صفتی است که با آن به کسی یا چیزی نسبت داده می شود.از نشاته های صفت نسبی «ین» است. (انوری،عالی،120:1391) مرمرین سینه هم مانند عنبرین گیسوست.
بی رویت ای رشک قمر ای مشک مو، ای سیمبر بارد هزاران گون گهر از دیده بردامان من

متن کامل پایان نامه ها در سایت sabzfile.com

دیدگاهتان را بنویسید