پرش سارجنت)، انعطاف پذيري (به کمک جعبه انعطاف پذيري)، چابکي (با استفاده از آزمون ايلي نويز) و ترکيب بدني (با استفاده از کاليپر و ضخامت چربي زير پوستي) مورد ارزيابي قرار گرفتند. پژوهش حاضر نشان داد که درصد مهمي‌از نوجوانان شهر سبزوار از کمبود وزن از يک سو و اضافه وزن از سوي ديگر رنج مي‌برند به عبارت ديگر شمار بالايي از افراد در شرايط وزني متعادلي قرار نداشتند. همچنين وضعيت آمادگي جسماني در برخي عوامل در شرايط مطلوبي نبود. نتايج اين پژوهش در تحقيقات ديگر نيز تأييد شد به عنوان مثال بهزاد حيدري و كريم اله حاجيان (1384) نيز در بررسي شيوع چاقي شكمي‌در جمعيت شهري 20 تا 70 ساله استان مازندران اعلام كردند؛ افزايش آشكار شيوع چاقي شكمي‌در جمعيت شهري بزرگسال مشاهده ميشود. خطر شيوع آن در زنان به مراتب بيشتر از مردان مي‌باشد. سطح سواد، تحرك شغلي سخت، تحرك فيزيكي در اوقات فراغت، تعداد ساعت‌هاي ورزش در هفته و سن ازدواج با شيوع چاقي شكمي‌رابطه معكوس دارند. آنها پيشنهاد كردند، براي تامين سلامت جمعيت بالاي 20 سال و جلوگيري از بروز بيماري مرتبط با چاقي، برنامه‌هاي مداخله اي در كنترل رفتارهاي تغذيه اي و مقابله با تغيير در الگوي شيوه زندگي شهري لازم است.
اين در حاليست كه در مطالعهاي كه در آن گروه هدف، به جامعه پژوهشي حاضر بسيار نزديك بود، پژوهشگران بامطالعه برخي از عوامل تركيب بدني دانشجويان دختر دانشگاه علوم پزشكي تهران نشان دادند كه آزمودني‌ها از نظر تركيب بدني و شاخص آن دچار مشكل خاصي نبوده و خطرهاي وابسته به سلامت آنان را تهديد نمي‌كند (نمازي و رجبي،1383).
باتوجه به آنچه در مورد شيوع تركيب بدني نامتعادل در سالهاي اخير گفته شد لزوم بررسي ارتباط تركيب بدني افراد با سطح آمادگي جسماني آنها به عنوان يكي از عوامل مهم سنجش تندرستي ضروري به نظر مي‌رسد. هرچند پژوهشهاي مختلفي كه در اين زمينه انجام گرفتهاست نيز نتايج متفاوتي را ارائه مي‌كند كه صرف نظر از شاخصهاي مورد ارزيابي و وسيله سنجش، نتايج آن به نوبه خود داراي اهميت بوده و مغايرتهاي آنها قابل بحث ميباشد.
به عنوان نمونه مهرزاد مقدسي و همكاران (1389) در بررسي شيوع اضافه وزن، چاقي و سطح آمادگي جسماني نوجوانان شهر شيراز بيان نمودند هرچه ميزان درصد چربي و نمايه توده بدن بيشتر باشد، سطح آمادگي جسماني پايين‌تر است. در اين پژوهش كه 808 دانشآموز پسر 14 تا 16 مورد آزمون قرار گرفتند تأكيد شد، از آنجايي كه ارتباط منفي بين سطح آمادگي جسماني با درصد تودهي چربي و نمايهي توده بدن وجود دارد بنابراين انجام فعاليت ورزشي براي نوجوانان داراي اضافه وزن و چاق توصيه قرار ميگيرد.
شهيدي و همكاران (1390) نيز با مطالعهاي بر روي 60 دانشآموز پسر شهري و روستايي 13 تا 15 ساله دريافتند بين سطح آمادگيجسماني با ميزان HDL خون رابطه مستقيم و معنيداري مشاهده گرديد هر چند ضريب همبستگي آن بالا نبود (41/0=r). آنها همچنين نشان دادند درصد چربي بدن در گروه دانشآموزان شهري بيشتر از دانشآموزان روستايي ميباشد اين در حاليست كه سطح آمادگيجسماني گروه روستايي به طور معنيداري بالاتر از گروه شهري بود.
در نتايجي مشابه رحمانينيا و همكاران (1388) در مطالعهاي به بررسي رابطه كم وزني و اضافه وزن با آمادگي جسماني و وضعيت اجتماعي- اقتصادي بر روي 384 دانش آموز ابتدايي، راهنمايي و متوسطه شهرستان اراك پرداختند. آنها كه براي تعيين كم وزني و اضافه وزن از شاخص توده بدني افراد استفاده كردند، نشان دادند بين شاخص توده بدني با سطح آمادگي جسماني دانشآموزان ارتباط معنيداري وجود دارد به عبارت ديگر افرادي كه از نظر BMI پايين تر از وزن قابل قبول بودند از نظر آمادگي جسماني آمادهتر از ديگر دانشآموزان بودند.
وحيد ضيايي و همكاران (1386) در پژوهشي جامع با عنوان “ارتباط نمايه تودهبدني و آمادگي جسماني در 513 دانشجوي پزشکي” نشان دادند ميزان وزن بالا و چاقي در دانشجويان پسر نسبت به دانشجويان دختر بيشتر بود. نمره كل محاسبه شده براي تستهاي آمادگي جسماني در هر گروه خانم‌ها و آقايان همبستگي معني‌دار معكوس با وزن، نمايه توده بدني، درصد چربي بدن و نسبت دور كمر به دور باسن داشت. دور باسن نيز همبستگي مستقيم معنيداري با آمادگي جسماني در دو جنس داشت. آنها همچنين بيان داشتند با توجه به رقابت کنکور به نظر مي‌رسد شرکت دانشجويان گروه پزشکي در فعاليت فيزيکي مؤثر در قبل از ورود به دانشگاه کم باشد. آنها توصيه كردند به جهت اهميت نقش دانشجويان در سلامت جامعه، ايشان بايد براي شرکت در فعاليت‌هاي ورزشي منظم در دوره دانشگاهي تشويق شوند.
اما در پژوهش گائيني و همكاران (1379) با عنوان ” بررسي رابطه بين توان هوازي، با تركيب و ابعاد بدن دانش آموزان دختر غير ورزشكار ” نتايج نسبتا متفاوتي بدست آمد، آنها نشان دادند بين قد و وزن بدون چربي با توان هوازي رابطه اي به دست نيامده است، اما وجود ارتباط معکوس بين توان هوازي با چهار مورد از متغيرها (درصد چربي بدن، وزن بدن، وزن چربي بدن و BMI اهميت زيادي دارد و تأييدي بر ضرورت اجراي همزمان تمرين‌هاي استقامت قلبي – تنفسي به همراه برنامه‌هاي کنترل وزن به منظور بهبود توان هوازي دارد.
در بررسي پژوهشهايي كه به بررسي ارتباط تركيب بدني با فعاليت بدني پرداختهاند حجتي و عليپور (1393) نتايج درخور توجهي را گزارش كردهاند، آنها در پژوهشي با شرکت 60 زن کارمند دانشگاه، به بررسي ارتباط فعاليت بدني و شاخصهاي آنتروپومتريکي مرتبط با سلامت شامل BMI و WHR پرداختند. آنها اعلام کردند تقريبا نيمي از شرکت کنندگان در رده BMI اضافه وزن و چاقي يعني بالاي 25 کيلوگرم بر متر مربع قرار داشتند. بر اساس يافتههاي اين تحقيق از تقسيم بندي افراد بر اساس WHR بيان شده است 66/86 درصد از افراد در معرض خطر بيماريهاي قلبي و عروقي بودهاند. آنها همچنين بين BMI و WHR ارتباط مثبت و معنيداري را نشان دادند. محققان در اين پژوهش ارتباط معكوسي را بين ميزان فعاليت بدني و شاخص توده بدني افراد گزارش كردند.
در همين راستا ديدارلو و همكاران (1392) نيز در تحقيقي با عنوان “بررسي وضعيت چاقي، لاغري، سطح فعاليت بدني و مصرف مواد غذايي در دانش آموزان پسر مدارس راهنمايي شهر ماکو”نشان دادند كه ارتباط معكوس و معني‌داري بين سطح فعاليت بدني و BMI وجود دارد. آنها كه 650 پسر دانش آموز دوره راهنمايي را تحت آزمون قرار دادند دريافتند علي ‌ رغم بالا بودن کالري دريافتي در افراد چاق، ارتباط معني‌داري بين BMI و دريافت کالري و درشت مغذي‌ها وجود ندارد.
رحماني نيا و همكاران (1383) نيز در تحقيقي با عنوان “تعيين شيوع چاقي و اضافه وزن در پسران دانش آموز و رابطه آن با سطح فعاليت بدني” با مطالعهاي بر روي 728 دانشآموز پسر 12 تا 17 ساله نشان دادند بين شيوع اضافه وزن و سطح فعاليتبدني رابطه معنيداري وجود دارد از طرفي بين شيوع چاقي و سطح فعاليت بدني نيز رابطه معنيداري مشاهده كردند.
در پژوهشي مشابه در گروه دختران نيز، مقدم و همكاران (1392) در تحقيقي به بررسي وضعيت چاقي و ارتباط آن با فعاليت فيزيكي دختران نوجوان دبيرستاني پرداخته نتايج متفاوتي را مشاهده كردند. آنها گزارش كردند كه همبستگي شاخصهاي تنسنجي با فعاليت فيزيكي دانشآموزان از نظر آماري معنيدار نبود و عليرغم اينکه کمتر از يک چهارم دانشآموزان چاق بودند؛ ميزان کم تحرکي آنها با افزايش پايه تحصيلي افزايش داشت. با وجود اين يافتهها، اما در پايان پژوهش آنها پيشنهاد ميكنند با توجه به نقش مستقيم فعاليت فيزيکي در چاقي، آموزش و ترويج ورزش همگاني در دستور كار نهادهاي مسئول قرار گيرد.
هادي قنبري و همكاران (1392) نيز با در مطالعهاي با عنوان “ميزان شيوع چاقي و ارتباط آن با برخي عوامل موثر در دانش آموزان پسر12-8 ساله شهر شيراز در سال 1392″ يافتههاي متفاوتي را گزارش كردند. آنها نشان دادند نمايه توده بدني دانشآموزان با سن و ميزان تحصيلات والدين ارتباط منفي معنيداري دارد. از سوي ديگر اگر چه نمايه توده بدن با ميزان ساعتهاي تماشاي تلويزيون، مصرف غذاهاي آماده، ساعت پرداختن به ورزش و ميزان پيادهروي در طول هفته ارتباط مثبت داشت اما اين ارتباط از لحاظ آماري معنيدار نبود.
معصومه مقدم و همكاران (1390) نيز در مطالعه اي به بررسي ارتباط فعاليت بدني با ضخامت چربي زير پوست پشت بازوي دختران دبيرستاني پرداختند. آنها كه 385 دختر 14 تا 18 ساله منطقه غرب تهران را با ابزار پرسشنامه بين المللي فعاليت بدني (فرم كوتاه) و كاليپر مورد مطالعه قرار دادند، دريافتند نزديك به نيمي‌از دانش آموزان فعاليت بدني كمي‌داشته و بر اساس ضخامت چربي زير پوست پشت بازو در گروه داراي اضافه وزن و چاق قرار مي‌گرفتند اما با اين وجود ارتباط معنيداري ميان فعاليت بدني و ضخامت چربي زير پوست و پشت بازو بدست نيامد. اگر چه كاهش فعاليتبدني با افزايش وزن همراه بود. آنها تأكيد كردند با توجه به تاثير فعاليت بدني در ارتقاء سلامتي نياز به برنامه ريزي مناسب در جهت تشويق نوجوانان به تحرك و فعاليت بيشتر ضروري به نظر مي‌رسد.
در همين راستا الهام فياض و همكاران (1390) در تحقيقي با عنوان ” سطح فعاليت بدني ،كلسيم دريافتي، منابع تامين كننده ي كلسيم و شاخص‌هاي تن سنجي در زنان جوان دانشگاهي” نتيجه گيري كردند سطح فعاليت بدني افراد، با تمام شاخصهاي تن سنجي از جمله وزن، قد، توده بدون چربي، توده چربي نسبت دور كمر به دور باسن و درصد چربي بدن ارتباط داشت اما ارتباط آن با شاخص توده بدني معنيدار نبود. آنها در پايان نتيجهگيري كردند اگر چه افراد فعال از نظر شرايط فيزيولوژيكي، تن سنجي و تغذيهاي در شرايط مطلوبتري نسبت به گروه‌هاي نيمهفعال و غيرفعال برخوردار هستند، اما نسبت كم اين گروه در كل، توجه به توسعه سطح فعاليت بدني، الگوي غذايي و تغيير شيوهي زندگي بين دختران جوان را مورد تاكيد قرار ميدهد.
در مطالعهاي كه شاخص توده بدني و فعاليت بدني در 299 دانش آموزان پسر 11 تا 14 ساله شهر خوشاب مورد بررسي قرار گرفت، محققان نشان دادند ميانگين سطح فعاليت بدني در گروه اضافه وزن چاق نسبت به گروه لاغر و گروه با وزن طبيعي كمتر بود اگر چه اين تفاوت به لحاظ آماري معنيدار نبود. آنها همچنين نشان دادند ميزان تماشاي تلويزيون به طور معنيداري در گروه با اضافه وزن بيشتر از گروه با وزن طبيعي مي‌باشد. در اين پژوهش اگر چه ارتباطي بين ميزان فعاليت بدني و شاخص توده بدن مشاهده نشد اما افزايش رفتارهاي كم تحرك با اضافه وزن و چاقي مرتبط بود (بروغني و همكاران، 1389).
همانگونه كه در بالا اشاره شد تفاوتهاي فراواني بين يافتههاي پژوهشهاي مختلف در زمينه ارتباط تركيب بدني و سطح فعاليت بدني افراد، بدون در نظر گرفتن تفاوتهاي جنسيتي و سني افراد وجود دارد.
پژوهشهاي اندكي به بررسي رابطه بين فعاليت بدني روزانه افراد با سطح آمادگي جسماني آنها پرداختهاند در ادامه به آنها اشاره ميشود:
حاجي نيا و همكاران (1392) در پژوهشي با هدف بررسي آمادگي قلبي – عروقي و سطح فعاليت بدني به بررسي برخي از شاخصهاي مرتبط، در 275 پسر 12 تا 16 ساله شهر بردسكن پرداختند. آنها براي ارزيابي فعاليت بدني از پرسشنامه فعاليت بدني نوجوانان و براي اندازهگيري استقامت قلبي- عروقي از آزمون 20 متر شاتل ران استفاده كردند. آنها بين سطح فعاليت بدني و آمادگي قلبي- عروقي ارتباط مستقيم و معنيداري را مشاهده كردند. از طرفي آمادگي قلبي- عروقي و سطح فعاليت بدني با افزايش سن، كاهش را نشان دادند. آنها همچنين گزارش كردند آمادگي قلبي- عروقي در گروه اضافه وزن و چاق نسبت به گروه لاغر با وزن طبيعي به طور معنيداري كمتر بود. اما آنها بين سطح

متن کامل در سایت sabzfile.com

دیدگاهتان را بنویسید