ميداني ميباشد. در اين روش يك جريان ضعيف برق از بدن آزمودني عبور داده ميشود و جريان مقاومت به وسيله يك تحليل گر مقاومت جريان الكتريكي اندازهگيري ميشود. مقاومت جريان الكتريكي در افرادي كه چربي بيشتري دارند بيشتر است. افراد با مقدار بيشتر توده بدون چربي و آب كل بدن مقاومت الكتريكي كمتري نسبت به افرادي كه توده بدون چربي كمتري دارند از خود نشان مي‌دهند (هادوي و همكاران، 1392).
اندازهگيري ضخامت چربي زير پوستي نيز روش غير مستقيمي‌است كه در آن ضخامت بافت چربي زير پوستي اندازهگيري ميشود. اين روش بر اين عقيده استوار است كه حدود 50 درصد از چربي بدن زير پوست قرار دارد كه به آن چربي زير پوست گفته ميشود؛ با اندازهگيري ضخامت اين لايه از چربي در چند نقطه بدن و استفاده از فرمولهاي مربوط، درصد چربي بدن برآورد ميشود. ضخامت چربي زير پوست در نقاط مختلف بدن و با استفاده از كاليپر اندازهگيري ميشود. با توجه به اينكه توزيع چربي در مردان و زنان متفاوت است، فرمولهاي مورد استفاده نيز به تفكيك جنسيت مورد استفاده قرار ميگيرد (گائيني و رجبي، 1392).
شاخص توده بدني يك شاخص معتبر براي اندازهگيري تركيب بدني و ميزان چاقي افراد بر اساس وزن و قد ميباشد (ضيايي و همكاران، 1386).
در حال حاضر به پيشنهاد مرکز کنترل و پيشگيري بيماريها شاخص توده بدني مناسبترين و در دسترس ترين روش جهت غربالگري چاقي در دوران کودکي است. مرکز کنترل بيماري‌ها در آمريکا، نورموگرام BMI را به تفکيک سن و جنس براي کودکان و نوجوانان ترسيم و صدکهاي مختلف آن را تعيين و سازمان بهداشت جهاني اين نورموگرام را به عنوان مرجع براي تشخيص اضافه وزن و چاقي کودکان پيشنهاد کرده است. بر اساس اين شاخص BMI بين صدک 85-95 براي سن و جنس به عنوان اضافه وزن و بالاتر از 95 به عنوان چاقي تعريف مي شود (بهرمان و همکاران14، 2004).
از آنجايي که شاخصهاي رشد افراد از جمله وزن وقد، به دليل تفاوت‌هاي نژادي، ژنتيک و جغرافيايي در جوامع مختلف متفاوت است، به نظر ميرسد شاخص BMI نيز مي تواند متأثر از اين عوامل باشد (طاهري و همکاران، 1383).
به طور کلي علاوه بر وزن اضافي، توزيع چربي نيز با بيماريهاي متعددي در ارتباط است. بالاخص در چاقي شکمي که با نسبت بالاي دور کمر به لگن و اندازه سهمي شکم مشخص ميشود، نشان داده شده است که پيشبيني کننده بيماريهايي همانند: فشار خون، بيماري کرونر قلبي، ديابت غير وابسته به انسولين و سکته است. در برخي مطالعات ارتباط اين اندازهگيريها با ديگر عوامل خطر بيماريهاي قلبي و عروقي و افزايش مرگ و مير نيز مشخص شده است (جلالوند و همکاران، 1386).
نسبت محيط کمر به محيط باسن و شاخص اندازه دور کمر به عنوان شاخصهايي از چاقي شکمي به طور گسترده اي در مطالعات جمعيتي به کار مي روند. به دليل نقش بديهي ذخاير چربي در خطرات سلامتي مرتبط با چاقي در حال حاضر از شاخص اندازه دور کمر و نسبت محيط کمر به محيط باسن به عنوان اندازه گيري ترجيحي در زمينه مطالعات جمعيتي استفاده ميشود. هر چند افزايش نسبت دور کمر به دور باسن ممکن است انعکاسي از هر دوي فراواني نسبي چربي شکمي (افزايش محيط کمر) و فقدان نسبي عضله سريني (کاهش دور لگن) باشد (جلالوند و همکاران، 1386).
اساسا تغيير در دور کمر، انعکاس مناسبتري از چربي زير پوستي و چربي امعاء و احشاء است، در حاليکه تغيير در دور لگن، ترکيبي از تغيير در ساختار استخواني (پهناي لگن)، عضله سريني و چربي زير پوست سريني است (سيدل و همکاران15، 2001). بر اساس يافتههاي توماس و استون16 (2001) اگر WHR بين 8/0 تا 85/0 و بيشتر براي زنان و 95/0 تا 100/0 براي مردان باشد سلامتي را به خطر مياندازد.
در برخي از تحقيقات از واژه نوع پيكري و تيپ بدني استفاده شده است، تيپ بدني تعريفي از ريخت و شكل بدن انسان است، كه عبارتست از ساختار يا ساختمان بدن يك فرد با توجه به عناصر تشكيل دهنده بدن وي از قبيل: وزن، قد، قطر آرنج، قطر زانو، دور ساق، چربي پشت بازو، زير كتف، پهلو و ساق پا كه انواع گوناگون آن عبارتند از: فربه پيكر، عضلاني پيكر، لاغر پيكر، لاغر- عضلاني پيكر، فربه- عضلاني پيكر (جلالوند و همكاران، 1386).
2-1-2- آمادگي جسماني:
آمادگي جسماني مفهوم گستردهاي دارد، اما دانشکده طب و ورزش آمريکا تعريف آمادگي جسماني را چنين بيان ميکند: “قابليت اجراي سطوح متوسط يا شديد فعاليت بدني بدون خستگي بي مورد و حفظ اين قابليت در سراسر دوره زندگي” يا انجمن آمادگي جسماني و ورزشي رياست جمهوري آمريکا تعريف ذيل را بيان کرده است: ” توانايي انجام فعاليتهاي روزانه با قدرت، هوشياري، بدون خستگي بي مورد و با انرژي فراوان و لذت بردن از سرگرميهاي اوقات فراغت و توانايي رو به رو شدن با موارد اضطراري پيش بيني نشده” (هادوي و همکاران، 1392).
آمادگي جسماني مطلوب، نقش مهمي‌در تندرستي افراد جامعه ايفا ميكند، به طوري كه در اغلب موارد بيماريها وناراحتيهاي جسماني و رواني افراد، نتيجة زندگي ماشيني، فقر حركتي وآمادگي جسماني كم آنهاست. نداشتن آگاهي كافي از سطح آمادگي جسماني و تندرستي افراد مختلف جامعه، امكان برنامهريزي براي توسعة سطح تندرستي افراد، مسئولان و برنامهريزان كشور را با مشكل مواجه كرده است(لاورنس و براولي17، 2003؛ رجبي، 1384). همچنين دولت و نهادهاي مختلف سالانه براي درمان بيماريها وناراحتيهاي مختلف هزينه‌هاي سنگيني رامتقبل ميشوند، كه بايد از طريق ارائة راهكارهاي مختلف به ويژه توسعة سطح تندرستي افراد جامعه، از اين هزينهها كاسته شود تا بودجة بيشتري براي پروژه‌هاي عمراني و پيشگيري فراهم آيد (ميناسيان، 1388). دركشورهاي مختلف در زمينة بررسي سطوح آمادگي جسماني مرتبط با تندرستي افراد سنين مختلف تحقيقات متعددي انجام گرفته است كه در اينجا به برخي از آنها اشاره ميشود.
نتايج مطالعات نشان مي دهد که همچنان که افراد بالغ، به آگاهي بيشتري درباره اهميت آمادگي جسماني دست مي يابند، براي رسيدن به آن بيشتر تلاش ميکنند. در حال حاضر با وجود اطلاعات فراوان و ارزنده، انسان دريافته که شيوه زندگي سالم، حقيقتا کليدي طلايي براي موفقيت است و برخورداري از ورزش منظم و مداوم، ضرورتي براي زندگي سالم به شمار مي رود.
به هرحال در جوامع امروز، تحرک کودکان به طور هشدار دهندهاي کاهش يافته است. اغلب کودکان امروزي اوقات فراغت خود را صرف تماشاي تلويزيون و بازي با رايانه مي کنند، کمتر به فعاليت جسماني ميپردازند و به همين دليل از آمادگي جسماني مطلوب برخوردار نيستند (گائيني و رجبي، 1392).
ايفرد با توجه به دو هدف کلي آمادگي جسماني، يعني هدف تندرستي و هدف مهارتي، عوامل آمادگي جسماني را نيز به دو طبقه تقسيم کرده است که عبارتند از: عوامل وابسته به تندرستي و عوامل وابسته به مهارت حرکتي (هونگ و مالينا18، 2002).
در آمادگي وابسته به تندرستي، به توسعه کيفيتهاي مورد نياز براي اجراي خوب عملکرد و همچنين حفظ شيوه زندگي سالم توجه مي شود. بنابراين در مباحث تندرستي، منظور از آمادگي جسماني، اين نوع آمادگي است. عوامل اين نوع امادگي عبارتند از قدرت عضلاني، استقامت عضلاني، استقامت قلبي و تنفسي، انعطاف‌پذيري و ترکيب بدن. در حاليکه در آمادگي وابسته به مهارت حرکتي به توسعه کيفيتهاي مورد نياز براي اجراي بهتر ورزشها و ديگر فعاليت‌هاي جسماني توجه مي شود به همين دليل بعضي مواقع به اين نوع آمادگي، آمادگي حرکتي نيز مي گويند. عوامل اين نوع آمادگي عبارتند از: سرعت، توان، تعادل، چابکي، سرعت عکس العمل و هماهنگي بين حرکات (گائيني و رجبي، 1392؛ مئي و همکاران، 2002).
در ادامه به بررسي مباني نظري اجزاي آمادگي جسماني که در اين پژوهش مورد بررسي قرار ميگيرد ميپردازيم.
2-1-3- استقامت قلبي و عروقي:
توجه به بيماريهاي قلبي و عروقي به عنوان علت اصلي مرگ و مير از يک سو و نقش ورزش در پيشگيري يا به عنوان برنامه‌هاي توانبخشي در مورد اين بيماريها از سوي ديگر، شايد ساده ترين راه براي بحث درباره آمادگي قلبي و تنفسي باشد. توجه به سطح بالاي آمادگي قلبي و تنفسي در همه عمر با اين هدف که زندگي را لذت بخش تر کند مهم است بنابراين در هر بحثي درباره تندرستي سزاوار است که اين موضوع نيز منظور شود. آمادگي قلبي – تنفسي که آمادگي قلبي و عروقي يا آمادگي هوازي ناميده مي شود، معيار خوبي براي کارکرد قلب است، به همين علت است که سطح بالايي از آمادگي قلبي و تنفسي در بيشتر ورزشها ضروري است و ورزشکاران با توجه به نياز رشته ورزشي خود، مدتي از زمان تمرين را به افزايش يا حفظ اين قابليت مي پردازند(گائيني و رجبي، 1392).
از طرف ديگر خطر بيماريهاي قلبي و عروقي در نوجواني با سطح پايين آمادگي هوازي، درصد بالاي چربي بدني و مقدار زياد چربي بالاتنه مخصوصا بافت چربي احشايي مرتبط است. بر اين اساس تحقيقات از وجود يک رابطه قوي بين آمادگي قلبي و تنفسي و عوامل خطر قلبي و عروقي حکايت دارند، به طوري که گفته مي شود آمادگي قلبي و تنفسي پايين به طور قوي با عوامل خطر بيماري‌هاي قلبي و عروقي در کودکان و نوجوانان، مستقل از کشور، سن و جنس مرتبط مي باشد(آندرسون و همکاران، 2007).
گائيني و همكاران (1379) بيان كردند توان هوازي از جمله عوامل آمادگي جسماني است و در عملكرد فعاليتهاي دراز مدت نقش مهمتري دارد زيرا در اينگونه فعاليتها مسير هوازي سهم بيشتري از انرژي مورد نياز را تأمين مي‌كند. حداكثر اكسيژن مصرفي معياري براي سنجش ظرفيت قلبي – تنفسي پذيرفته شده است. اين عامل نشانه قدرت تطابق فيزيولوژيكي، براي افزايش زمان فعاليت و كارايي دستگاه قلبي عروقي است. اين سازگاري تحت تأثير عوامل مختلفي قرار ميگيرد كه با شناخت اين عوامل ميتوان در جهت افزايش اين سازگاري كوشيد. محققان عوامل مختلفي را برشمرده اند كه بر توان هوازي افراد تأثير مي- گذارند، از جمله اين عوامل مي‌توان به سن، جنس، وراثت، تركيبات بدن، سطح و فعاليت بدني ميتوان اشاره كرد.
نتايج حاصل از آزمون‌هاي آمادگي قلبي و تنفسي، براي طراحي برنامه تمرين و توصيه‌هاي پزشکي استفاده مي شود. اين آزمون‌ها مي تواند تغييرات مثبت يا منفي ايجاد شده در آمادگي قلبي و تنفسي بر اثر عواملي چون تمرينات آمادگي جسماني، افزايش سن، بيماري و يا بي تحرکي را نمودار سازد. سنجش آمادگي قلبي و تنفسي با توجه به اهداف آزمون، شخصي که آزمون ميشود و امکانات موجود براي انجام آزمون متفاوت است؛ بنابراين انتخاب يک آزمون مناسب، بستگي به عوامل مختلفي دارد. افراد از نظر سن، سطح آمادگي، مشکلات جسمي و خطر بيماريهاي قلبي و عروقي متفاوت هستند. کنت کوپر مي گويد:” کليد تمرين استقامت، اکسيزن مصرفي است و حداکثر اکسيزن مصرفي، بهترين معيار آمادگي است.” (گائيني و رجبي، 1392).
تستهاي زيادي براي آمادگي هوازي وجود دارد كه به دو دسته بيشينه و زير بيشينه تقسيم ميشوند. تستهاي بيشينه به علت فشار زياد و ايجاد خستگي در بعضي شرايط به خصوص براي افراد مسن، چاق، نوجوان يا افراد ناآماده متناسب نيست. در اين حالت ميتوان از تستهاي زير بيشينه كه فشار كمتري را بر آزمون شونده وارد مينمايد استفاده نمود (هادوي و همكاران، 1392).
اگرچه دقيقترين و بهترين آزمون آزمايشگاهي براي سنجش آمادگي قلبي و عروقي، اندازهگيري مستقيم اكسيژن مصرفي، از طريق آزمونهاي ورزشي مرحلهاي تا رسيدن به حداكثر ظرفيت است. اين آزمونها معمولا با استفاده از دوچرخه ثابت و نوار گردان اجرا ميشود و شخص مورد آزمايش به طور فزاينده فعاليت سبك را تا حداكثر شدت فعاليت اجرا ميكندو در همه مراحل، اكسيژن مصرفي به وسيله دستگاههاي گازسنج اجرا ميشود. همراه با افزايش شدت فعاليت، اكسيژن مصرفي نيز افزايش مييابد تا به يك مقدار

متن کامل در سایت sabzfile.com

دیدگاهتان را بنویسید