دانلود پایان نامه

باسوادان بوده است. برای کسی که در عصر ولتر زندگی می‌کرده ادبیات در برابر عامه که همان مردم باشند قرار می‌گرفته است. در واقع نوعی اشرافیت فرهنگی وجود داشته و اگر چه این پدیده، پدیده‌ای اجتماعی بوده، رابطه‌ی ادبیات با جامعه به نحوی آگاهانه مطرح نمی‌شده است.
از ابتدای قرن شانزدهم تحولی پدید آمد که از قرن هجدهم شتاب می‌گیرد. از یک سو دانش‌ها تخصصی می‌شوند، کارهای علمی و فنی رفته رفته از ادبیات به معنای واقعی کلمه فاصله می‌گیرند و دایره ادبیات کوچک می‌شود و به سوی محدود شدن به یک فعالیت سرگرم کننده به پیش می‌رود. از این زمان به تبع ادبیات که گرفتار بیهودگی اجتماعی شده است در صدد برمی‌آید تا پیوندهای زنده و جدیدی با جامعه برقرار کند.
از سوی دیگر همان پیشرفت‌های فرهنگی و فنی که بیهودگی ادبیات را تسریع می‌کردند، در میان جماعات مصرف کننده نیاز به ادبیات را دامن می‌زدند و وسایل مبادله را افزایش می‌دادند. کتاب که امتیاز خاص اعیان باسواد بود، در پی اختراع چاپ و رشد صنعت کتاب و کاهش بی‌سوادی و بعدها پیدایش تکنیک‌های دیداری –شنیداری به مشغله فرهنگی گروهی نسبتا گسترده از نخبگان شهرنشین بدل می‌شود و پس از اندک زمانی وسیله‌ای برای ارتقای فکری توده‌های مردم می‌گردد.
فرایند تخصصی شدن از یک سو و پخش گسترده آثار ادبی از سوی دیگر، در حدود سال 1800 به نقطه بحرانی خود می‌رسند. در این هنگام است که ادبیات، آگاهی‌یابی از ابعاد اجتماعی خود را آغاز می‌کند و مادام دوستال کتابی به نام «ادبیات از منظر پیوندهایش با نهادهای اجتماعی» منتشر می‌سازد که بی‌شک نخستین کوششی است در کشور فرانسه که مفاهیم ادبیات و جامعه را در یک بررسی منظم به هم پیوند می‌دهد(اسکارپیت، 1374: 11).
از آنجا که علم جامعه‌شناسی به معنای مدرن آن مولود اروپای غربی بوده، بدیهی است که زیرشاخه‌های مرتبط با آن نیز در زمینه و بستری همسان نشو و نما داشته باشد. اروپای غربی در قرون جدید دچار تحولات تاریخی متعددی شد که به سه حوزه‌ی مهم آن از جهت ارتباط با این بحث اشاره می‌شود. یکی از آن‌ها گرایشی در حوزه‌ی دین مسیحیت و پیدایش آیین پروتستان بود که از چند قرن قبل به تدریج تأثیر خود را بر روی جامعه می‌گذاشت. یکی از تعالیم آن حسابرسی روزانه‌ی افراد از خود و یادداشت‌ برداری مداوم از کردارهای روزمره زندگی می‌تواند درخور تأمل باشد، چراکه برخی از صاحب‌نظران این آموزه‌ی مذهبی را بی‌تأثیر در شکل‌گیری ژانر ادبی یعنی رمان در اروپای مدرن نمی‌دانند. از طرف دیگر انقلاب‌های سیاسی، اجتماعی بزرگ در اروپا و به تبع آن تغییر مناسبات سیاسی، اجتماعی موجب شد تا فیلسوفان و متفکران زیادی آرا و ایده‌های خود را در سطحی وسیع در جامعه علمی و فضای عمومی منتشر سازند و با رشد نهضت‌های علمی فزاینده، این آثار خوانندگان و نقادان بسیاری را به خود جلب کنند. این امر با تحولی دیگر یعنی انقلاب صنعتی همراه شد تا بازار کتاب و کتابخوانی با صنعت چاپ و نشر و افزایش ارتباطات گوناگون موجب اشاعه و ترویج تولیدات فرهنگی و هنری، افزایش شخصیت‌ها و جریان‌های فکری، رشد فعالیت‌های آکادمی‌های علمی و فضاهای غیردانشگاهی شود. بنابراین نقش مخاطبان و خوانندگان این آثار و منتقدینی که به رشد و پویایی این بسترهای آگاهی بخش ضرب آهنگی پرشتاب بخشیده بودند، مهم بوده و این عوامل در نظام‌مند شدن علوم جدید خصوصاً از قرن نوزده میلادی به بعد در علوم انسانی، فلسفه و ادبیات تأثیر شگرفی بر جای گذاشت. بنابراین تاریخچه‌ی جامعه‌شناسی ادبیات معطوف به تغییرات مذهبی، انقلاب‌های سیاسی، اجتماعی و تحولات صنعتی می‌شود.

«نمی‌توان از جامعه‌شناسی ادبیات صحبت کرد و به بستر‌ها و زمینه‌های شکل‌گیری فلسفی آن اشاره‌ای نداشت. ریشه‌های جامعه‌شناسی ادبیات را باید در فلسفه به ویژه فلسفه کلاسیک آلمان جست، چرا که بسیاری از اصول و مبانی این رشته با توجه به عقاید فلسفی هگل، کانت ، مارکس و… شکل گرفته است، خصوصا هگل و مارکس که اصلی‌ترین جامعه‌شناسان ادبیات در قرن بیستم متأثر از آرای آن‌ها هستند. فلسفه کلاسیک آلمان در میان تمام نظریه‌ها، مسأله رمان را با بیشترین ژرفا و صحت مطرح ساخته و دستاورد و شایستگی زوال ‌ناپذیر زیبایی‌شناسی هگل در مورد نظریه‌ی رمان و کشف رابطه‌ی ژرف میان نوع هنری رمان به جامعه‌ی بورژوایی تردیدناپذیر است»(پوینده، ۱۳۸۱: ۴۰۵).
هگل همزمان و در‌‌ همان سیاق با ویکو به این موضوع پرداخت که چگونه روح یک فرهنگ، خود را در آثار تولیدی‌‌ همان فرهنگ تجلی می‌دهد(قصی الحسین، ۱۳۸۸: ۶۳). از نظر ویکو هر فرهنگی دارای شیوه خاص خویشتن است و ادبیات به منزله‌ی روح جامعه است. بنا براین آثار ادبی نتیجه‌ی ذوق و سلیقه‌ی فردی نیست، بلکه در آن آداب و رسوم گروه و جامعه نمایان است.
نخستین نظریه پردازان مارکسیست در باره‌ی مسائل ادبی تا حدی زیاد سکوت اختیار کردند. تنها مجلدی که از نوشته‌های مارکس وانگلس تحت عنوان «درباره‌ی ادبیات وهنر» فراهم آمد و تا حدودی یاس‌آور بود، آموزه‌های جامعه‌شناختی جدیدی ارائه کرده وجامعه را به زیرساختار اجتماعی –اقتصادی و روساختار فرهنگی تقسیم‌بندی کرده بودند. تحلیل‌گران مارکسیست سنتی با تأسی به این نگاه، آثار ادبی را دارای خصلت ایدئولوژیک دانسته و شکل‌گیری آن را مستقیماً تحت تأثیر زیرساختار می‌دانستند. پلخانف در ابتدای قرن بیستم
یک نظریه مارکسیستی حقیقی درباره ادبیات ارایه داد که البته در اساس، جامعه‌شناختی بود. از آن پس توجه به کارایی سیاسی باعث شد که نقد ادبی شوروی (و همراه با آن، نقد ادبی کمونیستی) بر مسائل و نکات اجتماعی مطرح در آثار ادبی تاکید ورزد.
ولادیمیر ژادانف در سال 1956 این گرایش رسمی را با عبارات زیر توصیف کرد:” ادبیات را باید در پیوند جدایی‌ناپذیر با زندگی اجتماعی، بر پایه زیربنای عوامل تاریخی و اجتماعی‌ای که بر نویسنده تاثیر گذاشته‌اند، در نظر گرفت.” او این دیدگاه را که هر کتاب را واحدی مستقل و منفرد می‌داند، ذهنی و خودسرانه خواند و آن را رد کرد(اسکارپیت، 1374: 213 ).
با طرح ایده‌های ماکس وبر مبنی بر اهمیت فرهنگ و نقش تأثیرگذار آثار ادبی در تمدن غربی، نحله‌های جدید مارکسیسم به غنای تحلیلی بیشتری دست یافتند.با تلاش‌های آگوست کنت و امیل دورکهایم جامعه‌شناسی در فرانسه به رشته‌ای دانشگاهی تبدیل شد ولی علوم میان‌رشته‌ای مانند جامعه‌شناسی ادبیات با تأخیری طولانی، در دهه‌های اخیر به رسمیت شناخته شد. تا قبل از قرن نوزدهم میلادی زمینه‌ها و بسترهای اجتماعی، آمادگی تولید و ارائه گسترده تفکرات اجتماعی در ادبیات را نداشت. از اوایل این قرن آگاهی ازابعاد اجتماعی ادبیات و هنر آغاز می‌شود و توجه به عوامل و عناصر و نهادهایی خارج از حوزه‌ی ادبیات که موجب تأثیر و تأثر برآن می‌شود، به تدریج شکل می‌گیرد.
دراواخرقرن، به تدریج مطالعاتی جدی برای توجه به ابعاد اجتماعی ادبیات انجام می‌شود. ازاوایل قرن بیستم میلادی حوزه اندیشه‌ی مارکسیستی با تحلیل رابطه‌ی میان آثار ادبی و مسائل اجتماعی جایگاه خاصی می‌یابد. نظریات مارکسیستی با دامنه‌ای وسیع در بخش‌های زیادی از جهان گسترش یافت و همین موجب شد تا متفکران جدید مارکسیست در شرح و بسط افکار و فلسفه‌ی اجتماعی مارکس همراه با به کارگیری نقدهای وارد بر آن نقش مهمی در شکل گیری نظام‌مند جامعه‌شناسی ادبیات داشته باشند(اسکارپیت، 1374: 11).
3-4-1 بنیان‌ گذاران جامعه‌شناسی ادبیات:
اولین کسی که تلاش گسترده و وسیعی را برای بررسی پیوند جامعه و ادبیات کرد، هیپولت تن ( Hepolit Taine1893-1828) است؛ وی را بنیان‌گذار علم جامعه‌شناسی ادبیّات دانسته‌اند. «تن، دو مفهوم روح زمان و روح قومی را از محافل دوستان آلمانی خود گرفته و در یک نظریّه‌ی سه وجهی نژاد، محیط و زمان ارائه می‌دهد. آثار ادبی از نظر او بسیار شبیه سنگ‌واره‌اند. همان‌گونه که قالب یک سنگ‌واره نشان آن موجود را بر خود دارد، اثر ادبی نیز نشان نویسنده را به همراه دارد. همان‌طور که جانورشناسی قالب سنگ‌واره را می‌شکافد تا به خود جانور برسد، تحلیل‌گر ادبیات هم اثر ادبی را در پیوند با عوامل سازنده‌ی آن لحاظ می‌کند، چرا که ادبیات چیزی فراتر از بازی خیال یا دمدمه‌های مزاج و تلوّن ذهنی اسیرهیجان است؛ ازدیدگاه تِن ادبیّات بازتاب آداب و رسوم و رفتار و خلقیّات عصر نویسنده است و آثار ادبی نتیجه‌ی تعامل سه دسته از عوامل زیستی، فرهنگی و تاریخی است، که عوامل زیستی در نژاد، فرهنگی در محیط و تاریخی در زمان بروز می‌کند(افشاری، 1389: 99).
هیپولیت تن درک روشنی از “مفهوم علوم انسانی” نداشت. نیم قرن بعد ژرژ لانسن به همین سبب به او ایراد می‌گیرد و می‌نویسد:”تحلیل نبوغ شاعرانه هیچ وجه اشتراکی جز در نام با تحلیل قند و شکر ندارد.” الگوی سه بخشی تن (نژاد، محیط و زمان) سترون‌تر از آن است که تمام جنبه‌های واقعیت بی‌نهایت پیچیده‌ی کار ادبی را دربرگیرد. به ویژه روش‌هایی که تن پیشنهاد می‌کند با ویژگی پدیده ادبی مطابقت ندارد؛ به این معنا که سوای اسلوب‌هایی که به نحوی نسنجیده از علوم طبیعی به عاریت گرفته شده‌اند، او برای بررسی ادبیات جز ابزارهای سنتی تاریخ و نقد ادبی (شرح حال و تفسیرمتون) در اختیار دارد.
با این همه اساس آموزه‌های تن استوار باقی می‌ماند و پس از او مورخان ادبیات با منتقدان ادبی دیگر نمی‌توانند به خود اجازه دهند که عوامل تعیین کننده اوضاع بیرونی و به ویژه عوامل اجتماعی را که بر فعلیت ادبی سنگینی می‌کنند، نادیده بگیرند؛ گو این که گاهی در این زمینه دچار غفلت می‌شوند.
در قرن نوزدهم، منتقدانی چند از جمله مادام دواستال و فیلسوفانی چون هگل و مارکس مباحثی را مطرح کردند. مادام دواستال برآن بود که «تاثیر دین، آداب و رسوم و قوانین را بر ادبیات و متقابلا تاثیر ادبیات را بر آن‌ها بررسی کند»(اسکارپیت، ۱۳۷۴: ۱۲). در اوایل قرن بیستم در کنار کارهای دورکیم، لانسون در باره‌ی تاریخ ادبیات و جامعه‌شناسی می‌اندیشد. دیری نمی‌گذرد که در زمینه‌ی مباحثه‌ای که مارکسیست‌ها بر آن احاطه دارند، کتاب‌های بسیاری نوشته می‌شود و جامعه‌شناسی ادبیات به چندین شاخه تقسیم می‌شود که نام جرج لوکاچ بر تمامی آن‌ها غالب است. اصلی‌ترین بنیان‌گذاران این رشته سه شخصیت مهم بودند: این علم بین رشته‌ای با اندیشه‌ها و آثار فیلسوف مجارستانی به نام جورج لوکاچ (۱۸۸۵_ ۱۹۷۱) به نقطه عطف خود رسید. او بر تمام عرصه‌ی جامعه‌شناسی ادبیات در قرن ۲۰ مسلط است. انقلاب راستین او توانست جامعه‌شناسی ادبیات را به علمی اثباتی تبدیل کند. مهم‌ترین شایستگی وی برقراری پیوند میان جامعه‌شناسی ادبیات با زیبایی‌شناسی کلاسیک و دیالکتیک فلاسفه آلمان است و از این رو مکتب وی عنوان زیبایی‌شناسی دیالکتیکی نام دارد. لوسین گلدمن(۱۹۱۳_۱۹۷۰) را می‌توان متفکری در مسیر اندیشه‌های
هگل، مارکس و لوکاچ دانست. آثار او بیشتر در مسیر تکامل اندیشه سوسیالیستی قرار دارند. حوزه‌های کاری گلدمن به نوعی به دو شاخه اصلی فلسفه و جامعه‌شناسی ادبیات تقسیم می‌شوند. کانون تمرکز وی بررسی شرایط و فرآیندهای اجتماعی وابسته به خلق ادبیات می‌باشد.
در اروپای دهه‌ی شصت، با کارهای لوسین گلدمن بر روی رمان‌های آندره مالرو جامعه‌شناسی ادبیات وارد حوزه‌های آکادمیک می‌شود.گلدمن رمان را حماسه‌ای ذهنی می‌داند که در آن نویسنده خواستار ترسیم جهان به شیوه خاص خود است. حماسه در واقع بر آن است که هماهنگی تام جهان را بیان کند و دنیایی را عرضه می‌دارد که در آن همه پاسخ‌ها، حتی پیش از طرح پرسش‌ها، داده شده‌اند، جهانی که در آن، معنا، در دل همه جلوه‌های زندگی نهفته است و فقط باید آشکارا بیان شود.
گلدمن و گروه پژوهشی او، برای اولین بار در کاری سیستماتیک با استفاده از جامعه‌شناسی بر پایه ساخت‌گرایی تکوینی، قالب‌ها و درون‌مایه‌ها را بررسی کردند. حاصل کار این پژوهش در مجموعه‌ای به نام «دفاع از جامعه‌شناسی رمان» منتشر شد. بی شک نظریه ساختگرایی تکوینی در تاریخ ادبیات، به عنوان یکی از مهم‌ترین نظریات در حوزه جامعه‌شناسی ادبیات امروزه از

متن کامل پایان نامه ها در سایت sabzfile.com

دیدگاهتان را بنویسید