دانشگاه آزاد اس
3-1- جامعه مورد مطالعه 40
3-2- وسايل مورد نياز 40
3-3- جمع آوري نمونه‌ها 41
3-4- آناليز نمونه‌هاي سرم و جيره 42
3-5- محاسبه DCAD 42
3-6- آزمون‌هاي آماري 44
فصل چهارم: نتــــايج
4-1- نتايج 46
فصل پنجم: بحث و نتيجه گيري
5-1- بحث و نتيجه گيري 58
منـــابع
منابع 76
چکيده انگليسي 77

فهرست جداول
عنوان صفحه
جدول شماره 3-1 : ميانگين غلظت كلسيم بر اساس گاوداري‌هاي مختلف 46
جدول شماره 3-2 : ابتلا به هيپوكلسمي تحت باليني بر اساس گاوداري هاي مختلف 47
جدول شماره 3-3 : ابتلا به هيپوكلسمي باليني بر اساس گاوداري هاي مختلف 48
جدول شماره 3-4 : ميانگين غلظت NEFA بر اساس گاوداري هاي مختلف 50
جدول شماره 3-5 : درصد ابتلا به بالانس منفي انرژي بر اساس گاوداري هاي مختلف 51
جدول شماره 3-6 : ميانگين غلظت BHBA سرم بر اساس گاوداري هاي مختلف 52
جدول شماره 3-7 : ميانگين غلظت گلوكز سرم بر اساس گاوداري هاي مختلف 53

فهرست نمودارها
عنوان صفحه
نمودار شماره 3-1 : ميانگين غلظت كلسيم سرم در گاوداري هايي با DCAD متفاوت 46
نمودار شماره 3-2 : ميانگين غلظت سرمي كلسيم در گاوداري هاي مختلف 47
نمودار شماره 3-3 : درصد ابتلا به هيپوكلسمي تحت باليني در گاوداري هاي مختلف 48
نمودار شماره 3-4 : درصد ابتلا به هيپوكلسمي باليني در گاوداري هاي مختلف 49
نمودار شماره 3-5 : ميانگين غلظت NEFA در گاوداري هايي با DCAD مختلف 50
نمودار شماره 3-6 : ميانگين غلظت سرمي NEFA در گاوهاي گاوداري هاي مختلف 51
نمودار شماره 3-7 : درصد ابتلا به بالانس منفي انرژي در گاوداري هاي مختلف 52
نمودار شماره 3-8 : ميانگين غلظت كلسيم سرم در گاوداري هايي با DCAD متفاوت 53
نمودار شماره 3-9 : ميانگين غلظت كلسيم سرم در گاوداري هايي با DCAD متفاوت 54
تصوير 1-1 : هموستاز کلسيم در بدن 8

خلاصه فارسي
هدف از انجام اين تحقيق، بررسي تأثير جيره‌هايي با تفاوت كاتيون ـ آنيوني (DCAD) مختلف بر بروز هيپوكلسمي باليني و تحت باليني و بالانس منفي انرژي بود. DCAD اندازه گيري چهار ماكرومنيرال اصلي (سديم، پتاسيم، کلر و سولفور) در جيره است و با استفاده از فرمول محاسبه شده و بر حسب ميلي اکي والان در کيلوگرم ماده خشک (mEq/ kg DM) بيان مي‌شود. به اين منظور 3 گاوداري با DCAD، 24- (آنيونيک)، 80+ ( کاتيونيک) و 230+ (کاتيونيک) mEq/kgDM در دوره انتقالي (3 هفته قبل تا 3 هفته بعد زايش) انتخاب شدند. در هر گاوداري از تعداد 33 راس گاو هلشتاين cross – breed در2 مرحله (مرحله اول طي 48 ساعت اول بعد زايش جهت بررسي مقادير کلسيم سرم و مرحله دوم طي هفته دوم بعد زايش جهت بررسي اسيدهاي چرب غير استريفيه (NEFA) بتاهيدروکسي بوتيرات اسيد (BHBA و گلوکز ) خونگيري بعمل آمد. بر اساس نتايج بدست آمده ميانگين غلظت کلسيم به طور معني داري (P<0.05) در گاوداري شماره1 با DCAD منفي 24 بيشتر از گاوداري شماره2 (80+= DCAD ) و گاوداري شماره3 ( 230+= DCAD) بود. ميزان ابتلا به هيپوکلسمي باليني و تحت باليني نيز به طور معني داري در گاوداري شماره1، کمتر از گاوداريهاي شماره 2و 3 بود. اين نتايج نشان دهنده اين است که استفاده از جيره‌هايي با DCAD منفي در دوره قبل زايش با افزايش کلسيم سرم، گاوشيري را در برابر هيپوکلسمي باليني و تحت باليني محافظت مي‌کند. در مقابل درصد ابتلا به بالانس منفي انرژي بعد زايش (NEFA>0.7mmol/L) در گاوداري شماره 1 به طور معني داري بيشتر از گاوداري شماره 2 و 3 بود (P<0.05) که به دليل کاهش دريافت مواد غذايي بر حسب ماده خشک به دليل اسيدوز متابوليک خفيف ايجاد شده توسط جيره‌هاي آنيونيک و کاهش خوش مزگي جيره است که توسط ساير محققين گزارش شده است. لذا تغيير جيره به سمت جيره کاتيونيک بلافاصله بعد زايش ( با حذف منابع آنيونيک جيره) توصيه مي‌شود. فصل اول: مقدمه در ميان حيوانات اهلي مزرعه، بيماريهاي متابوليک اهميت عمده‌اي را در گاوهاي شيري و ميش‌هاي آبستن دارند. در ساير گونه‌ها بيماريهاي متابوليک معمولا تک گير مي‌باشند. گاو شيري پر توليد، هميشه مستعد هموستاز غير طبيعي است، از طرفي سيستم تغذيه‌اي گاوشيري جهت توليد شير زياد ارتباط نزديکي با بيماريهاي متابوليک در اين حيوانات دارد. زماني که توليد شير در گاو شيري افزايش يافت و گله بزرگتر شد، رخداد بيماريهاي متابوليک افزايش خواهد يافت. در گاو شيري رخداد بيماريهاي متابوليک در دوره نزديک گوساله زايي تا اوج1 توليد بيشتر است. در اين دوره به دليل تبادلات سريع آب، سديم، کلسيم، منيزيم، کلر، فسفر، ترشح يا دفع اين املاح در شير و تغييرات در ميزان دريافت مواد غذايي، محيط داخلي حيوان دچار تغييرات اساسي خواهد شد از طرفي ممکن است نيازهاي آبستني در دوره خشکي توسط جيره تامين نشودو حيوان را مستعد بيماريهاي متابوليک نمايد. دوره انتقالي در گاو شيري2 دوره انتقالي در گاوشيري به 3 هفته قبل از زايش تا 3 هفته بعد از زايش اطلاق ميشود. اين دوره از اهميت بسيار بالايي در سيکل توليد گاوشيري برخوردار است. هيچ دوره ديگري تا اين حد نمي‌تواند توليد، سلامت و توان توليد مثلي را تحت تاثير قرار بدهد (10،23). موفقيت در دوره انتقالي، سود آوري گاو دردوران شيرواري را مشخص مي‌کند. محدوديت‌هاي تغذيه‌اي يا مديريتي دوره انتقالي ممکن است مانع از رسيدن گاو به حداکثر توليد شير بشود. رخداد بيماريها در دوره انتقالي منجر به کاهش توليد شير در دوره شيرواري خواهد شد. يکي از نکات قابل توجه در دوره انتقالي، متابوليسم چربي است(12). افزايش متابوليسم ليپيدها در بافت چربي3 در ارتباط با بيماريهاي حول و حوش زايمان مثل کتوز و کبد چرب است. دريافت مواد غذايي برحسب ماده خشک4 در هفته آخر آبستني کاهش مي يابد. اين کاهش و تغييرات آندوکريني منجر به افزايش اسيدهاي چرب غير استريفيه5(NEFA) در خون خواهد شد. افزايش NEFA که نشان دهنده بالانس منفي انرژي است منجر به افزايش رخداد کتوز، جابجايي شيردان و جفت ماندگي مي‌شود اما تاثيري بر تب شير ندارد. استراتژي که درگاوداري در دوره انتقالي بايد مد نظر باشد شامل اندازه گيري NEFA در هفته آخر آبستني و اندازه گيري BHBA (بتا هيدروکسي بوتيرات اسيد) در هفته اول بعد از زايش است تا با کنترل بالانس منفي انرژي و کتوز و بيماريهاي مرتبط، از توليد بالا در دوره شيرواري و افزايش بهره اقتصادي برخوردار بود. در طول دوره انتقالي، گاو شيري سازگاري متابوليک بزرگي را به گلوکز، اسيدهاي چرب و مواد معدني متحمل مي‌شود (38). هدف کاربردي مديريت تغذيه اي در اين دوره ايجاد اين تطابق متابوليک است. ايجاد استراتژي تغذيه‌اي براي گاو خشک جهت جلوگيري از پرخوري6 در اوايل دوره خشکي حائز اهميت است. اما امروزه افزايش حمايت تغذيه اي در اواخر دوره خشکي پيشنهاد مي‌شود(38). افزايش انرژي جيره توسط کربوهيدرات‌ها در دوره قبل زايش منجر به تاثير مثبت بر توان گاو در دوره انتقالي مي‌شود. اما تلاش جهت افزايش حمايت انرژي با خوراندن منابع چربي در جيره، ياکاهش خروج چربي درشير در اوايل شيرواري منجر به کاهش آزاد شدن NEFA از بافت چربي نخواهد شد. هدف از انجام اين تحقيق بررسي تاثيرجيره هايي با DCAD متفاوت بررخداد هيپوکلسمي باليني و تحت باليني و بالانس منفي انرژي بود.با انجام اين تحقيق مشخص خواهد شد که آيا DCAD منفي قبل زايش در رخداد هيپوکلسمي باليني و تحت باليني نقشي دارد؟آيا DCAD بر بالانس منفي انرژي تاثير دارد؟آيا DCAD منفي قبل از زايش باعث کاهش بروز هيپوکلسمي باليني و تحت باليني مي شود؟ وآيا DCAD مثبت باعث کاهش بروز بالانس منفي انرژي ميشود؟ فصل دوم: کليات 2-1 هموستاز کلسيم کلسيم يکي از مواد معدني مهم بدن به شمار مي رود که در حدود 98 درصد آن در استخوان‌ها و دندان‌ها قرار دارد. باقيمانده کلسيم در بدن جهت فعاليت عضلات، لخته شدن خون، انتقال پيام‌هاي عصبي و عملکرد آنزيم‌ها ضروري است. همچنين کلسيم جهت توليد شير و سرعت رشد نيز ضروري است. کلسيم از روده‌ها توسط انتقال فعال جذب مي‌شود (16). اين انتقال مخصوص کلسيم بوده و توسط پروتئين‌هاي متصل شونده به کلسيم تسهيل مي‌شود. ويتامين D مي‌تواند جذب کلسيم رااز طريق افزايش توليد پروتئين‌هاي متصل شونده به کلسيم در سلولهاي روده اي، افزايش دهد. اين پروتئين‌ها کلسيم را از بين سلولهاي روده اي منتقل مي‌کنند. گاوها قادرندکه جذب کلسيم را از روده‌ها بر حسب احتياجاتشان تغيير دهند، بعنوان مثال زماني که گاو کلسيم بيشتري را نسبت به احتياجاتش دريافت کند، جذب کلسيم کاهش مي‌يابد (26،40). هموستاز کلسيم از طرق زير انجام مي‌شود: کاهش کلسيم خون، منجر به آزاد سازي هورمون پاراتيروئيد (PTH) از غده پاراتيروئيد ميشود. PTH در درجه اول بر کليه تاثير گذاشته و منجر به افزايش بازجذب کليوي کلسيم مي‌شود. ترشح PTH همچنين منجر به آزاد سازي کلسيم از استخوان مي‌شود و از طرفي توليد کليوي 1و25- دي هيدروکسي ويتامين D را تحريک مي‌کند(4،9). 1 و 25- دي هيدروکسي ويتامين D سلولهاي روده را در جهت توليدپروتئين‌هاي متصل شونده، به کلسيم تحريک کرده و درنتيجه منجر به افزايش جذب کلسيم از روده خواهد شد، از طرفي 1 و 25- هيدروکسي ويتامين D آزاد سازي کلسيم از استخوان را نيز تحريک مي‌کند(4،9). بالا رفتن کلسيم خون از مقادير طبيعي، ترشح کلسي تونين7 را از سلولهاي C غده تيروئيد تحريک مي‌کند اين هورمون دفع کليوي کلسيم را افزايش داده و آزاد شدن کلسيم از استخوان را کاهش مي‌دهد. تصوير 1-1 : هموستاز کلسيم در بدن 2-2 فلجي زايمان8 يا تب شير9 کلسيم يکي از مواد معدني مهم بدن به شمار مي رود که در حدود 98 درصد آن در استخوان‌ها و دندان‌ها قرار دارد. باقيمانده کلسيم در بدن جهت فعاليت عضلات، لخته شدن خون، انتقال پيام‌هاي عصبي و عملکرد آنزيم‌ها ضروري است. همچنين کلسيم جهت توليد شير و سرعت رشد نيز ضروري است. کمبود کلسيم مي تواند منجر به استئوديستروفي(اختلال در تنظيم کلسيم و فسفر)، ريکتز در حيوانات جوان و استئومالاسي در حيوانات بالغ(بدليل اختلال در معدني شدن استخوان ها رخ مي دهد،اين بيماري ها بدليل کمبود ويتامين D که جهت جذب کلسيم از روده ها نياز است رخ مي دهند ولي کمبود کلسيم جيره نيز مي تواند منجر به اين بيماري ها شود) و بيماري تب شير شود.از ميان اين بيماري ها ،تب شير در گاو شيري يک بيماري متابوليک مهم در دوره بعد از زايش است که مي تواند آينده توليدي حيوان را تحت تاثير قرار دهد. Hutyra اشاره کرده است که تب شير براي اولين بار در مقاله اي در آلمان توسط Eberhardt و در سال 1793 گزارش شده است(90).در سال 1879، Tellor اشاره کرد که براي درمان افزايش تحريک پذيري در گاوهاي مبتلا به تب شير، ريختن آب سرد بر روي سر حيوان و استفاده از کلرال هيدرات مناسب است(91).در سال 1884، Williams علت ايجاد کننده تب شير را پرخوني مغز در حول و حوش زايمان اعلام کرد و اعلام کرد که ايجاد خونريزي در حيوان براي کاهش خونرساني به مغز مفيد است(92).از آن زمان به بعد مقالات زيادي چاپ شد و فرضيه هايي ارائه شد که با گذشت زمان فرضيه هاي اشتباه حذف شدند، تا اينکه در سال 1925، Dryerre مقاله اي چاپ کرد و کمبود فعاليت غده پاراتيروئيد و هيپوکلسمي را مطرح کرد(93).اين فرضيه با تحقيقات تجربي انجام شده توسط little در سال 1925 اثبات شد(94).علت هيپوکلسمي در آن زمان به بيماري هاي زير نسبت داده مي شد: الف) التهاب هاي عمومي: برخي از محققين علت تب شير را به التهاب و پرخوني مغز و پستان نسبت مي دادند و درمان پيشنهادي شامل ايجاد خونريزي و استفاده از آب سرد را مفيد مي دانستند(95). ب) اختلالات سيستم عصبي: Contamine (82) و Friend(97) بدليل فلجي که مشاهده مي شد علت بيماري را اختلال سيستم عصبي مي دانستند. ج) اختلالات گردش خون: Bredo (98) علت تب شير را افت فشار خون مي دانستند و باد کردن پستان را روشي براي جلوگيري از افت فشار مطرح کردند. در سال 1935، Dryerre تزريق زير جلدي کلسيم بروگلوکونات را جهت درمان تب شير پيشنهاد کرد(99).Sjollema گزارش کرد که گاوهاي مبتلا به تب شير داراي مقادير پاييني از کلسيم و فسفر هستند و تزريق کلسيم را بعنوان درمان مطرح کرد.Hutyra توانست با تزريق اگزالات سديم به گاوها،هيپوکلسمي و علايم مشابه تب شير را ايجاد کند(90). تب شير يک بيماري مربوط به گاو، گوسفند و بز است که درزمان حول و حوش زايمان ديده مي‌شود و دليل آن کاهش کلسيم خون10 است که منجر به ضعف، زمين گيري و در نهايت مرگ خواهد شد(39). 2-2-1- اتيولوژي کاهش ميزان کلسيم يونيزه11 در مايعات بافتي، عمده ترين نقص شيميايي در تب شير است. يک دوره گذرا از هيپوکلسمي تحت باليني (ميزان کلسيم تام پلاسما کمتر از 1.9 mmol/l) با شروع شيرواري رخ مي‌دهد که دليل آن عدم تعادل بين خروج کلسيم در آغوز و ورود کلسيم به فضاي خارج سلولي ازروده‌ها و استخوان است. شروع شيرواري، منجر به افزايش ناگهاني تقاضا براي هموستاز کلسيم است. گاوي که 10 کيلوگرم آغوز توليد مي‌کند ميزان23 گرم کلسيم را در يک دوشش از دست مي‌دهد (3/2 گرم کلسيم در هر کيلوگرم شير) اين مقدار 9 برابر کلسيم موجود درکل پلاسماي گاو است(25). کلسيمي که ازپلاسما خارج مي‌شود، بايد توسط افزايش درجذب روده اي کلسيم و آزادسازي کلسيم از استخوان، جايگزين شود. درطول دوره خشکي12 نياز به کلسيم در حداقل مي باشد ( در حدود10 الي 12 گرم در روز) در روز زايش گاو بايد حدود 30 گرم يا بيشتر، کلسيم را وارد مخزن کلسيم پلاسما کند. اکثر گاوها طي 48 ساعت اول بعد زايش با افزايش غلظت هورمون پاراتيروئيد (PTH) و 1-25 دي هيدروکسي ويتامين D، با اين شرايط سازگار ميشوندو کلسيم را با افزايش جذب روده اي و آزادسازي کلسيم از استخوان وارد مخزن کلسيم پلاسما مي‌کنند. 5 الي 20 درصدگاوهاي بالغ قادر به نگهداري کلسيم پلاسما در محدوده طبيعي نيستند، در نتيجه مبتلا به هيپوکلسمي شديد (کلسيم تام پلاسما مابين 1 الي 4/1 mmol/l) خواهند شد و نياز به درمان خواهند داشت. 2-2-2- اپيدميولوژي بيماري عمدتا در گاوهاي شيري پر توليد رايج است. گاوهاي گوشتي شيرده نيز مبتلا مي‌شوند اما بيماري در آنها معمول نيست. سن (Age) - گاوهاي شيري بالغ عمدتا در5 الي 10 سالگي مبتلا مي‌شوند، همچنين موارد نادر در زايش اول و دوم نيز مشاهده شده است. نژاد (Breed) : تفاوت‌هايي در حساسيت به هيپوکلسمي در نژادهاي مختلف وجود دارد اما اين تفاوت بسيار اندک است. مشاهدات فارمي براي چندين سال، نژاد جرسي13 را بعنوان حساس ترين نژاد به تب شير معرفي کرده‌اند. زمان وقوع بيماري : در گاو، تب شير در 3 مرحله از سيکل شيرواري رخ مي‌دهد. اکثر موارد قبل زايش، درآخرين روزهاي مانده به زايش و در هنگام زايش رخ مي‌دهند اما موارد نادر هفته‌ها قبل از زايش ممکن است رخ بدهد. برخي از موارد چند ساعت قبل از زايش يا در حين زايمان رخ مي‌دهند، زماني که انتظار خروج گوساله را داريم اما مرحله دوم زايمان به دليل سستي رحم ناشي از هيپوکلسمي رخ نمي‌دهد. اکثر موارد هيپوکلسمي طي 48 ساعت اول بعد از زايش رخ مي‌دهند و دوره خطر تا 10 روز بعد زايش است. موارد خاص هيپوکلسمي 6 الي 8 هفته بعد زايش (اواسط شيرواري) رخ مي‌دهند. مقادير پلاسمايي فسفر نيز در نزديکي زايمان کاهش مي يابدو معمولا مقادير منيزيم افزايش مي‌يابد. دوره‌هاي هيپوکلسمي که به مدت 1 الي2 روز ادامه دارند ممکن است 2 الي 3 بار و به صورت دوره‌اي با فواصل 9 روز رخ دهند که اين گاوها بعنوان calcium cyclers معرفي مي‌شوند. به نظر مي‌رسد که گاوهاي Calcium cycler در برقراري تعادل هموستاتيک کلسيم دچار مشکل هستند. هيپوکلسمي تحت باليني يک بيماري مهم است چرا که حرکات شکمبه و نگاري را مهار کرده در نتيجه اشتها راتحت تاثير قرار داده و بالانس منفي انرژي را که در ماه اول شيرواري رخ مي‌دهد، تشديد مي‌کند. استرس : گرسنگي به مدت48 ساعت منجر به کاهش شديد کلسيم پلاسما شده و مي‌تواند منجر به تب شير در زماني غير از زمان مورد انتظار شود. تزريق داخل وريدي برخي از آمينوگليکوزيدها مخصوصا نئومايسين و جنتامايسين ممکن است منجر به کاهش کلسيم يونيزه سرم شده و تب شير را ايجاد کند. دوشش کامل شير پستان در 48 ساعت اول بعد زايش، بر خلاف مکيدن شير توسط گوساله بعنوان يک عامل خطر مطرح است. 2-2-3- ميزان ابتلا14 و مرگ و مير مطالعات متعددي ميزاني ابتلا به تب شير را 5 الي 10 درصد گزارش کرده اند (27). تب شير عمدتا تک گير است اماممکن است در موارد نادر در 25 الي 30درصد گله‌هاي حساس ديده شود. در صورت درمان زود هنگام ميزان مرگ و مير ناچيز است. 75 الي 85 درصد موارد غير پيچيده تب شير به يکبار درمان با کلسيم پاسخ مي‌دهند. بخشي از اين حيوانات نيازمند درمان بيش از يکبار مي‌باشند. هيپوکلسمي تحت باليني (ميزان کلسيم تام پلاسما کمتر از 9/1 mmol/l) طي چند هفته اول بعد زايش در گاوهاي شيري رخ مي‌دهد. رخداد هيپوکلسمي تحت باليني بين23 الي 39 درصد گزارش شده است (27). 2-2-4- عوامل خطر الف- عوامل خطر مربوط به حيوان: کلسيم سرم در تمام گاوهاي بالغ در دوره بعد زايش کاهش مي يابد که به دليل شروع شيرواري است. مقادير کلسيم سرم در برخي از گاوها بيشتر کاهش مي‌يابد که نشان دهنده تفاوت در حساسيت به تب شير در بين گاوهاي مختلف است (33). گاوهاي شکم اول به ندرت به تب شير مبتلا مي‌شوند چرا که آنها قادرند به سرعت در برابر تقاضاي بالا براي کلسيم، سازگاري بيابند. با افزايش سن، مراحل اين سازگاري کاهش مي‌يابند و منجر به هيپوکلسمي ملايم تا شديد در اکثر گاوهاي بالغ خواهد شد. مکانيسم سازگاري به طور مستقيم به توانايي جذب روده‌اي کلسيم وابسته است که با افزايش سن کاهش مي‌يابد. سه عامل هموستاز کلسيم را تحت تاثير قرار مي‌دهند: 1- از دست دادن شديد کلسيم در آغوز15 و عدم توانايي در جذب کلسيم از روده‌ها و آزادسازي کلسيم از استخوان. تفاوت در حساسيت در بين گاوهاي مختلف مي‌تواند ناشي از غلظت کلسيم در شير آنها و حجم آغوز توليدي توسط آنها باشد. 2- معيوب بودن جذب کلسيم از روده‌ها در زمان زايمان 3- جابجايي کلسيم ازمخازن استخواني ممکن است سريع نبوده و نتواند مقادير سرمي کلسيم را در حد طبيعي نگه درد. در گاوهاي مسن، آزادسازي کلسيم از استخوان نقش بسيار جزئي را در نگهداري کلسيم پلاسما در حد طبيعي دارند. استئوبلاست‌ها تنهاتيپ سلولهاي استخواني هستند که به پروتئين‌هاي گيرنده‌هاي 1 و 25 - دي هيدروکسي ويتامين D پاسخ مي‌دهند. باافزايش سن، کاهش تعداد استئوبلاست‌ها رخ مي‌دهد و توانايي استخوان براي آزادسازي کلسيم راکاهش مي‌دهد(25). در اوايل تصور مي‌شود که عدم ترشح کافي هورمون پاراتيروئيد (PTH) يا 1 و 25 دي هيدروکسي ويتامين D نقص اوليه در گاوهاي مبتلا به تب شير است. امروزه مشخص شده است که مکانيسم هموستاتيک کلسيم که توسط PTH و 1-25- دي هيدروکسي ويتامين D ايجاد مي‌شود، نمي‌تواند مقادير کلسيم خون را در محدوده طبيعي نگه داردو در نتيجه هيپوکلسمي شديد رخ مي‌دهد. در حدود20 درصد از گاوهاي درمان شده براي فلجي زايمان، عود بيماري را نشان مي‌دهند که نيازمند درمان دوباره است اختلال عمده در اين گاوها عدم توانايي در توليد مقادير کافي از1-25 دي هيدروکسي ويتامين D در شروع شيرواري مي‌باشد(33). به دنبال درمان هيپوکلسمي زايمان با کلسيم وريدي و بازگرداندن حرکات شکمبه و روده‌ها، گاوهايي که عود بيماري را نشان نمي‌دهند، مکانيسم هموستاتيک کلسيم را طي 3 الي 4روز بعدي با افزايش جذب کلسيم که توسط مقادير کافي 1 و 25 - دي هيدروکسي ويتامين D فعال مي‌شود، نشان مي‌دهند. گيرنده‌هاي بافتي 1و25- دي هيدروکسي ويتامين D با افزايش سن، کاهش مي يابند، درنتيجه گاوهاي مسن پاسخ ضعيف‌تري را به 1 و 25 دي هيدروکسي ويتامين D خواهند داشت (24). تعداد گيرنده‌هاي روده‌اي 1 و 25 دي هيدروکسي ويتامين D نيز با افزايش سن کاهش مي‌يابند، در نتيجه گاوهاي مسن کمتر قادرند به اين هورمون پاسخ دهند و در نتيجه زمان بيشتري طول خواهد کشيد که مکانيسم افزايش جذب روده اي کلسيم را فعال کنند و نيازهاي شيرواري را تامين نمايند (33). يکي از موارد پيچيده در گاوشيري بعد زايش، ورم پستان کلي فرمي فوق حاد است که مي‌تواند کلسيم خون را کاهش دهدو علايمي مشابه تب شير ايجاد کند. اندوتوکسين Escherichia coli زماني که به صورت IV تزريق شود مي‌تواند مقادير کلسيم و فسفر سرم را کاهش دهد. در هر حال مدارکي دال بر نياز به استفاده از کلسيم در گاوهاي مبتلا به ورم پستان کلي فرمي وجود ندارد. ج- شرايط بدني (BCS) 16: شرايط بدني بالا خطر ابتلاء به تب شير را افزايش مي‌دهد(39). د- عوامل خطر مربوط به جيره و محيط چندين عامل جيره‌اي در دوره قبل زايش (4 هفته آخر) مي‌توانند رخداد تب شير را تحت تاثير قرار دهند. 1- کلسيم جيره: خوراندن بيش از 100 گرم کلسيم به صورت روزانه در دوره خشکي مي‌تواند ابتلاء به تب شير را افزايش دهد (27). گاوي که 500 کيلوگرم وزن دارد، روزانه 31 گرم کلسيم براي نگهداري نيازهاي روزانه و نيازهاي جنين نياز دارد. زماني که گاوي از جيره اي با کلسيم بالا (بيش از 100 گرم در روز) استفاده مي‌کند، نيازهاي روزانه اش به کلسيم تقريبا تماما از طريق جذب غير فعال17 کلسيم جيره تامين مي‌شود. در نتيجه مکانيسمهاي انتفال فعال18 کلسيم از جيره و آزاد سازي کلسيم از استخوان کاهش مي يابند. بعنوان عوارض، در زمان گوساله زايي، اين گاو قادر نخواهد بود از مخازن کلسيم استخوان و يامکانيسم جذب کلسيم از روده استفاده کند، در نتيجه به هيپوکلسمي شديد مستعد خواهد شد و فعال شدن مکانيسمهاي هموستاتيک کلسيم چندين روز طول خواهد کشيد. خوراندن جيره‌هايي با کلسيم پايين در دوره قبل زايش، مي‌تواند از رخداد تب شير جلوگيري کند و اين کار از طريق فعال کردن مکانيسم‌هاي انتقال کلسيم در روده‌ها و آزادسازي کلسيم از استخوان قبل از زايش، صورت مي گيرد. در نتيجه به حيوان اين اجازه را مي‌دهد که سريع‌تر با شرايط نياز به کلسيم جهت شيرواري سازگار شود. 2- فسفر جيره19: جيره‌هاي قبل از زايش حاوي مقادير بالاي فسفر (بيش از 80 گرم فسفردر روز) منجر به افزايش رخداد تب شير مي‌شوند(21). مقادير بالاي فسفر جيره، مقدار فسفر سرم را افزايش مي‌دهد که اثر ممانعتي بر آنزيم‌هاي کليوي توليد کننده 1 و 25- دي هيدروکسي ويتامين D دارد، در نتيجه جذب روده‌اي کلسيم در دوره قبل زايش کاهش خواهد يافت. 3- تفاوت کاتيون - آنيوني جيره (DCAD) - به توضيحات ذکر شده در بخش DCAD مراجعه شود. 2-2-5- اهميت اقتصادي بر خلاف ساليان قبل، ضررهاي اقتصادي ناشي از تب شير، کاهش يافته است چرا که بروگلوکونات کلسيم يک درمان موثر است که اکثر دامداران مي‌توانند آنرا تجويز کنند (39). عمده هزينه‌هاي وارده ناشي از، هزينه دامپزشک و حذف دام به دليل عوارض بيماري است. برخي از عوارض تب شير باليني و هيپوکلسمي تحت باليني شامل: الف- عود تب شير : مواردي از تب شير که نياز به درمان مجدد و در نتيجه افزايش هزينه خواهند شد. ب- تبديل تب شير به گاو زمين گير : زمين گيري طولاني مدت و تاخير در درمان به مدت چندين ساعت (بيش از 4 ساعت) منجر به نکروز ايسکميک عضلات بزرگ ناحيه لگن مي‌شود (13). گاو زمين گير به دليل عدم توانايي در بلند شدن و هزينه‌هاي درمان، از دست دادن توليد و از بين رفتن ارزش حيوان، ضررهاي اقتصادي بسياري را در پي خواهدداشت. از طرفي ورم پستان حاد به دنبال زمين گيريهاي طولاني مدت مشاهده مي‌شود. ج- سخت زايي و بيماريهاي تناسلي: هيپوکلسمي در زمان زايمان منجر به سستي رحم شده و مي‌تواند باعث سخت زايي يا پرولاپس رحم شود. برخي از مطالعات افزايش احتمال جفت ماندگي را به دنبال تب شير گزارش کرده‌اند (27). يک ارتباط غير مستقيم بين تب شير و متريت بعد زايش در برخي از مطالعات گزارش شده است (27). د- ورم پستان: تاثير هيپوکلسمي در کاهش انقباض عضلات صاف، از بسته شدن مناسب سر پستانک جلوگيري کرده وگاو شيري را مستعد ورم پستان مي‌کند (19). ه- جابجايي شيردان: هيپوکلسمي انقباضات عضلات صاف را کاهش مي‌دهد، در نتيجه منجر به کاهش حرکات شکمبه و شيردان ميشود و مي‌تواند خطر جابجايي شيردان را افزايش بدهد (19). د- کتوز : هيپوکلسمي با کاهش حرکات شکمبه و شيردان مي‌تواند منجر به کاهش اشتها شده و گاو شيري را به سمت بيماريهاي ناشي از بالانس منفي انرژي مثل کتوز سوق بدهد (11). ز- حذف20: احتمال حذف دام ناشي از عوارض تب شير بالا است (27). 2-2-6- پاتوژنز تب شير 1- کاهش کلسيم21: غلظت کلسيم پلاسما در حالت طبيعي مابين2.1 الي 2.6 ميلي گرم دردسي ليتر (8.5-10.4 mg/dl) است. تقريبا تمام گاوهاي شيري، هيپوکلسمي تحت باليني ( کلسيم کمتر از 1.8 mmol/L يا کمتر از 7.5 mg/dl) را در طي 24 ساعت اول بعد زايش تجربه مي‌کنند. در برخي ازگاوها، هيپوکلسمي شديدتر است (کمتر از 1.25 mmol/l) و منجر به اختلال عملکرد محل اتصال عصب به عضله مي‌شود و علايم باليني تب شير ظاهر مي‌شود. بدون درمان، مقادير کلسيم پلاسما باز هم کاهش خواهد يافت (تا حدود 0.5 mmol/l) که معمولا همراه با مرگ حيوان است (20). هيپوکلسمي علت علايم تيپيک بيماري تب شير است. آتوني عضلاتي اسکلتي و عضلات صاف عمده نقص فيزيولوژيک ناشي از هيپوکلسمي است. کاهش فسفر22 و تغييرات در منيزيم سرم در مرحله دوم اهميت قرار دارند. 2- کاهش منيزيم23: زماني که کاهش منيزيم همراه با هيپوکلسمي رخ دهد، علايم باليني ادامه خواهد داشت اما با شدت بيشتر، ضعف عضلاني، افسردگي و کما همراه خواهد بود. ممکن است افزايش منيزيم سرم نيز در برخي از موارد، وجود داشته باشد، اما آن دسته از گاوهاي مبتلا به فلجي زايمان که علايم تتاني نشان مي‌دهند، مبتلا به کاهش منيزيم سرم مي‌باشند. 3- کاهش فسفر24: کاهش فسفر سرم در تب شير رخ مي‌دهد و مسئول برخي از علايم باليني است. برخي از موارد تب شير ممکن است به تزريق کلسيم پاسخ ندهند حتي زماني که کلسيم پلاسما با مقادير طبيعي بازگردد، اما بعد از باد کردن پستان25 و افزايش فسفر سرم بهبود مي‌يابند. 2-2-7- علايم باليني سه مرحله از تب شير در گاو شرح داده شده است. مرحله اول : در مرحله اول، گاو هنوز سرپاست. مرحله کوتاهي از تهييج و تتاني همراه با افزايش تحريک پذيري26 و ترمورهاي عضلاني در سر و اندام‌هاي حرکتي ديده مي‌شود. حيوان تمايلي به حرکت ندارد و غذا نمي خورد. ممکن است تکان دادن مختصر سر، Protrusion زبان، و دندان قروچه وجود داشته باشد. دماي مقعدي معمولا طبيعي است اما ممکن است کمي بالاتر از محدوده طبيعي نيز باشد. سفتي اندامهاي حرکتي خلفي واضح است، عدم تعادل وجود دارد. حيوان براحتي بر زمين مي‌افتد و اندامهاي حرکتي خلفي سفت به سمت خارج از بدن قرار مي گيرند. مشاهدات دقيق توسط صاحبان دام و دامپزشکان حتي يک مرحله قبل از مرحله اول را آشکار مي سازد. اين مرحله با بي اشتهايي، قطع توليد شير، توقف حرکات شکمبه، مدفوع کم، دما، ضربانات قلب و تعداد تنفس طبيعي مشخص مي‌شود. در اين مرحله علايم مشخص تهييج و افزايش تحريک پذيري که در مرحله اول ديده مي‌شوند رخ نمي‌دهد. گاوها ممکن است به مدت چندين ساعت در مرحله اول باقي بمانند. در اين مرحله پاسخ به درمان با کلسيم سريع و مطلوب است. مرحله دوم: مرحله دوم همراه با زمين گيري طولاني مدت جناغي است. هوشياري معمولاً کاهش مي‌يابد، حيوان ظاهر خواب آلود دارد معمولا گردن به سمت تهيگاه بر مي‌گردد. تتاني اندامهاي حرکتي که در مرحله اول وجود داشت، در مرحله دوم وجود ندارد و گاو قادر به بلند شدن از زمين نيست. پوزه خشک است و پوست و اندام‌هاي انتهايي سرد مي‌باشند، دماي مقعدي کمتر ازمحدوده طبيعي است (در حدود 36 الي 38 درجه سانتيگراد) کاهش مشخص شدت ضربانات قلب وجود دارد و تعداد ضربانات قلب تا حدود80ضربه در دقيقه افزايش مي‌يابد. نبض ضعيف است و همچنين فشار وريدي نيز پايين است. تنفس به طور واضح درگير نمي‌شود و ممکن است ناله بازدمي قابل شنود باشد. چشم‌ها معمولا خشک و درخشان هستند. رفلکس نوري مردمک ناقص است و يا اصلا وجود ندارد و اندازه مردمک از طبيعي تا حداکثر گشاد شدن متغير است. توقف حرکات شکمبه و نفخ ثانويه معمول است و يبوست علامت مشخصه است. شل شدن مقعد وجود داردو رفلکس مقعدي27 از بين رفته است. در گاوهايي که هيپوکلسمي را چند ساعت قبل يا در حين زايمان نشان مي‌دهند، مرحله دوم زايمان به تاخير مي‌افتد معاينه دستگاه تناسلي، سرويکس کاملا گشاد شده و وجود جنين در موقعيت نرمال را نشان مي‌دهد. مرحله سوم : مرحله سوم، زمين گيري جانبي است. گاو تقريبا در کما به سر مي برد و قادر نيست در وضعيت جناغي خود را نگه دارد. کاهش دماو کاهش عملکرد دستگاه قلبي عروقي مشخص است. صداهاي قلبي تقريبا قابل شنود نيست و تعداد ضربانات قلب بيش از120 ضربه در دقيقه است. نبض کاملا غير قابل لمس است و بالا آوردن وريد وداج ممکن نيست. نفخ عمدتا به دليل زمين گيري جانبي است. بدون درمان، برخي از گاوها بدون تغيير تا چند ساعت زنده مي مانند اما اکثر گاوها باگذشت زمان وضعيت شان بهتر شده و در نهايت به دليل شوک خواهند مرد. کاهش منيزيم همزمان با کاهش کلسيم : تتاني ملايم تا شديد و افزايش تحريک پذيري که در مرحله اول ديده مي‌شود احتمالا ناشي از کاهش منيزيم همزمان است. تهييج وجود دارد و تشنجات تتانيک ممکن است با تحريک توسط ملامسه يا صدا ايجاد شود. ضربانات قلب و تعداد تنفس افزايش يافته و صداهاي قلب بلندتر ازحالت طبيعي است. بدون درمان مرگ در طي تشنجات رخ خواهند داد. کاهش فسفر همزمان با کاهش کلسيم : علايم باليني و واضح تب شير بعد از درمان با کلسيم باقيمانده و حيوان همچنان قادر به بلند شدن نخواهد بود. 2-2-8- علايم آزمايشگاهي کلسيم تام سرم به مقادير کمتر از mg/dl 7.5 کاهش مي‌يابد و معمولا تا کمتر از mg/dl 5 مي‌رسد. گاهاً مقادير کلسيم حتي ممکن است در حدود mg/dl 2 باشد. مقادير کلسيم يونيزه خون شاخص بهتري از وضعيت کلسيم است اما اندازه گيري آن مشکل است. مقادير منيزيم سديم معمولا به طور خفيف افزايش مي يابد( تا4 الي 5 ميلي گرم در دسي ليتر ) اما در برخي از موارد ممکن است کاهش منيزيم نيز ديده شود. مقادير فسفر سرم معمولا تا 5/1 الي 3 ميلي گرم در دسي ليتر کاهش مي يابد. مقادير گلوکز خون معمولا در حد طبيعي است امااگر کتوز همزمان وجود داشته باشد ممکن است کاهش گلوکز خون ديده شود. زمين گيري‌هاي طولاني مدت منجر به نکروز ايسکميک عضلات شده و افزايش آنزيم‌هاي عضلاني کراتين فسفوکيناز (CPK) وآسپارتات آمينوترانسفراز (AST) رخ مي‌دهد. در طول دوره‌هاي دراز مدت زمين گيري به دنبال درمان تب شير، مقادير CPK در صورت تشديد نکروز عضلاني ممکن است همچنان بالا باشد ( تشديد نکروز عضلاني زماني رخ مي‌دهد که حيوان هرچند ساعت يکبار از طرفي به طرف ديگر غلت داده نشود و در نتيجه فشار بر روي عضلات بزرگ لگن وجود خواهد داشت و قطع خونرساني باعث نکروز ايسکميک خواهدشد). 2-2-9- تشخيص تفريقي تشخيص تب شير بر اساس رخداد فلجي28 و افسردگي به دنبال زايمان است. پاسخ مثبت به درمان با تزريق کلسيم تشخيص را تائيد مي‌کند. اندازه گيري مقادير کلسيم خون نيز در تشخيص حايز اهميت است. برخي از بيماريهايي که در زمان زايش رخ مي‌دهندو بايد با تب شير تفريق شوند شامل : - ساير بيماريهاي متابوليک مثل کتوز، کاهش پتاسيم، کاهش فسفر و کاهش منيزيم - بيماريهاي ناشي از توکسمي و شوک مثلا ورم پستان فوق حاد کلي فرمي، متريت سپتيک بعد زايش - آسيب به اندامهاي محوطه لگني مثل نکروز ايسمکيک عضلات، فلجي عصب سدادي، پارگي عضلات gastrocnemius - سندرم گاو زمين گير29 2-2-10- درمان هر تلاشي بايد انجام شود تا درمان در سريعترين زمان ممکن بعد از ظاهر شدن علايم باليني صورت بگيرد. درمان در طول مرحله اول بيماري، قبل از زمين گيري گاو، مناسب ترين درمان است. افزايش فاصله مابين زمين گيري و درمان، احتمال ايجاد سندرم گاو زمين گير را افزايش مي‌دهدکه به دليل نکروز ايسکميک عضلات ناشي از زمين گيري طولاني مدت است. عوارض تب شير زماني رخ مي‌دهد که گاو به مدت بيش از 4 ساعت در وضعي جناغي باشد. گاو داران بايد آموزشهاي لازم را در جهت انجام درمان زودهنگام دريافت کنند. گاوهايي که در وضعيت زمين گيري جانبي (مرحله سوم) هستند بايد به وضعيت جناغي در آورده شوند. اين کار خطر ورود مواد غذايي را به ريه در صورت رخداد برگرداندن مواد غذايي30 کاهش مي‌دهد. درمان استاندارد: بروگلوکونات کلسيم31 با دز 10 الي 200 گرم درمان انتخابي است. محلولهاي 18 تا 40 درصد از کلسيم بروگلوکونات موجود است. اکثر گاوهاي مبتلا به تب شير، با 8 الي 10 گرم کلسيم به خوبي درمان مي‌شوند (بامحلول 3/8 درصد) 400 الي 800 سي سي از محلول 25 درصدنيز دوز مناسب است. اکثر دامپزشکان تمايل به استفاده از مقادير کمتر از دوز درماني کلسيم دارند که به دليل اثرات سمي کلسيم در زمان تزريق داخل وريدي است. استفاده از دوزهاي پايين منجر به پاسخ ناکافي و عدم توانايي در بلندشدن از زمين خواهد شد. سرعت تزريق استاندارد، به صورت تزريق داخل وريدي سريع دوز محاسبه در زمان 15 دقيقه است(36). به دنبال تزريق داخل وريدي، هيپرکلسمي ( بيش از mg/dl 22 کلسيم) رخ مي‌دهد. مقادير کلسيم پلاسما به تدريج در طي چندين ساعت کاهش مي‌يابد و بايد مکانيسم هموستاتيک کلسيم برقرار شود تا 12 الي 13 ساعت بعد از درمان مقادير کلسيم سرم به مقدار طبيعي باز گردد. در هر حال در برخي از گاوها هموستاز کلسيم غير موثر است و هيپوکلسمي باليني يا تحت باليني ممکن است عودکند. به خاطر اينکه بيش از50 درصداز گاوها ممکن است به درمان اوليه تزريق داخل وريدي سريع کلسيم پاسخ ندهند، تزريق داخل وريدي آهسته تر موثرتر خواهد بود (7). روشهاي تزريق:روش تزريق داخل وريدي ارجحيت داردچرا که پاسخ سريع و مشخصي را ايجاد مي‌کند. در طي تزريق داخل وريدي، قلب بايد دائما شنود شود و ازلحاظ ظهور آريتمي، برادي کاردي و تاکي کاردي معاينه شود. اگر هر کدام از اين علايم رخ دهد، تزريق داخل وريدي بايد متوقف شود و تنها زماني ادامه يابدکه ضربانات قلب به حالت طبيعي باز گردد. اگر آريتمي ادامه داشته باشد، مي‌توان بقيه دز کلسيم را به صورت زير جلدي تزريق کرد. دقت شود که گاوهاي توکسميک به تزريق وريدي کلسيم بروگلوکونات بسيار حساس هستند. مرگ به دنبال تزريق ممکن است رخ دهد. لذا در مواردي که ضربانات قلب به طور مشخصي بالاست (بيش از 160 ضربه در دقيقه) ديسترس تنفسي وجود دارد تزريق داخل وريدي کلسيم نبايد صورت بگيرد. تزريق زير جلدي يا داخل صفاقي کلسيم در گاوهاي شديدا توکسميک (به دليل متريت يا ورم پستان) ارججيت دارد. ساير روشهاي تجويز کلسيم براي افزايش بهبود و جلوگيري از عود بيماري، تجويز خوراکي ژلهاي حاوي کلسيم است. پاسخ‌هاي مشخص به درمان با کلسيم بروگلوکونات گاو مبتلا به تب شير پاسخ‌هايي را به کلسيم بروگلوکونات نشان مي‌دهد.پاسخ‌هاي مناسب شامل، آروغ زدن، ترمورهاي عضلاني، بهبود نبض، افزايش شدت صداهاي قلب، تعريق پوزه و دفع مدفوع مي باشد. پاسخ‌هاي نامناسب به درمان با کلسيم، با افزايش مشخص تعداد ضربانات قلب و بلوک‌هاي قلبي مشخص مي‌شود که معمولا به دنبال تزريق سريع يا استفاده از دزهاي بالا رخ مي هد. آتروپين قادر است آريتمي‌هاي ناشي از دوزهاي بالاي کلسيم را از بين ببرد. مرگ ناگهاني ممکن است بعد تزريق کلسيم رخ دهد مخصوصا اگر گاو هيجان زده شود، احتمالا اين امر ناشي از افزايش حساسيت به اپي نفرين است. باد کردن پستان با هوا يک روش ديگر درمان تب شير در گاوهايي است که عود بيماري را نشان مي‌دهد. مديريت گاو مبتلا به تب شير اگر گاو به هر مدتي زمين گير باشد، بايد در وضعيت جناغي نگه داشته شود تا از خطر پنوموني استنشاقي ناشي از بازگرداندن مواد غذايي جلوگيري شود. گاو هر چند ساعت يک بار بايد از طرفي به طرف ديگر غلتانده شود، بستر مناسب و نرم در زير گاو قرار داده شود تا از نکروز ايسکميک عضلات جلوگيري بعمل آيد. اگر گاو به مدت بيش از48 ساعت زمين گير باشد، بلندکردن گاو با بالابر32 روزانه چند بار بايد مد نظر باشد. 2-2-11- کنترل تب شير روشهاي متعددي براي کنترل تب شير در گاو وجوددارد. اين روشها شامل مديريت تغذيه اي در دوره انتقالي، تزريق ژن‌هاي کلسيم خوراکي، تزريق ويتامين D درست قبل زايش براي افزايش انتقال کلسيم است. زماني که رخداد تب شير بيش از10 درصد گله باشد، نياز به برنامه کنترلي ضروري است، اما زماني که رخداد آن پايين است، انجام برنامه کنترلي اقتصادي نيست. مديريت تغذيه‌اي دوره خشکي به دو قسمت مجزا تقسيم مي‌شود، گاوهايي که در اوايل و اواسط دوره خشکي به سر مي‌برند (regular dry cow يا far- off ) و گاوهايي که در 3 هفته آخر قبل زايش هستند(steam up group يا close up يا pre-fresh).توجه ويژه‌اي بايد به مواد معدني جيره درگاوهاي گروه close - up صورت گيرد. مقدار کلسيم در جيره : جيره‌هايي با مقادير بالاي کلسيم در دوره قبل زايش منجر به افزايش رخداد تب شير مي‌شوندو جيره‌هايي با کلسيم پايين منجر به کاهش تب شير در گاو شيري مي‌شوند. خوراندن بيش از 100 گرم کلسيم به صورت روزانه در دوره خشکي منجر به افزايش رخداد تب شير ميشود. گاوي که 500 کيلوگرم وزن دارد، نياز روزانه اش به کلسيم 33 گرم درروز مي باشد تا نيازهاي روزانه و نيازهاي جنين را تامين کند(41). جيره‌هايي با مقادير کلسيم پايين (g ca/d20) اگر در 2 هفته قبل از زايش استفاده شوند در کاهش ابتلاء به هيپوکلسمي موثر خواهند بود. مقادير کم کلسيم جيره، مکانيسم‌هاي هموستاتيک کلسيم را قبل از زايش فعال مي‌کنند و گاو را قادر مي سازند تا کلسيم را از دستگاه گوارش جذب کند و کلسيم را از استخوان آزاد نمايد. حداقل 14 روز استفاده از جيره با کلسيم کم نياز است تا از ابتلاء به تب شير جلوگيري نمايد. زماني که کلسيم جيره کمتر از نيازهاي گاو باشد، گاو مبتلا به بالانس منفي کلسيم خواهد شد. اين حالت منجر به ترشح هورمون پاراتيروئيد (PTH) مي‌شود که باعث افزايش بازجذب کليوي کلسيم (طي چند دقيقه) و آزادسازي کلسيم از استخوان (طي ساعت‌ها تا چندين روز) خواهد شد. از طرفي اين هورمون متابوليسم ويتامين D کليوي را تحريک مي‌کند و منجر به افزايش توليد 1- 25 دي هيدروکسي ويتامين D طي چند ساعت تا چند روز مي‌شود. 1-25 دي هيدروکسي ويتامين D انتقال فعال کلسيم از بين سلولهاي اپي تليال روده را تحريک مي‌کند. استفاده عملي از جيره‌هايي با مقادير کلسيم پايين مشکلات کاربردي در استفاده از جيره‌هايي با مقادير کلسيم پايين وجود دارد. کاهش کلسيم و فسفر جيره مشکل است. روشهاي کنترل کلسيم جيره شامل : اتصال کلسيم جيره33: جلوگيري از هيپوکلسمي باليني و تحت باليني با افزودن موادي به جيره جهت اتصال با کلسيم ممکن است (عدم جذب کلسيم). تجويز خوراکي سيليکات آلومينيوم سديم و اکسيد روي در اواخر آبستني، منجر به کاهش کلسيم تام سرم خواهد شد(26). اضافه کردن سيليکات آلومينيوم سديم (zeolite A) به ميزان 4/1 کيلوگرم در روز در 2 هفته آخر آبستني منجر به افزايش کلسيم پلاسما در زمان زايمان مي‌شود (43). افزودن Zeolit به جيره در ماه آخرآبستني از رخداد تب شير و هيپوکلسمي تحت باليني در گاوهاي جرسي جلوگيري کرده است (42). مقادير فسفر در جيره : افزايش مقادير فسفر جيره به بيش از 80 گرم به ازاء هر راس درروز مي‌تواند منجر به افزايش رخداد تب شير شود. افزايش دريافت فسفر منجر به افزايش فسفر سرم خواهد شد که اثر ممانعتي بر آنزيم‌هاي کليوي دخيل در سنتز 1و 25- دي هيدروکسي ويتامين D دارد. در نتيجه ميزان جذب روده اي کلسيم کاهش خواهد يافت. نسبت کلسيم و فسفر در جيره: اگر جيره مقادير کمي کلسيم داشته باشد، بالانس منفي کلسيم حاصله، باعث فعال شدن هورمون پاراتيروئيد (PTH) مي‌شود. در مطالعات انجام شده درنسبت ca/p، ، 30 درصد از گاوها فلجي زايمان را نشان دادند، در نسبت‌هاي ، 15 درصداز گاوها مبتلا به بيماري شدند و در نسبت هيچ موردي از بيماري رخ نداد. تفاوت کاتيون - آنيوني جيره34: Shohl و Sato در سال 1923 اولين کساني بودند که ارتباط بين مينرال ها را با وضعيت اسيد و باز بدن پيشنهاد کردند(55).Shohl پيشنهاد کرد که نگهداري تعادل اسيد و باز خون نيازمند ترشح مقادير اضافي آنيون ها و کاتيون هاي جيره است. او فرضيه داد که دريافت آنيون ها و کاتيون ها، در صورتي که يکي از آنها بيشتر از ديگري باشد منجر به اختلال اسيد و باز مي شود. زماني که متخصصين تغذيه شروع به آزمايش اين فرضيه کردند، مشخص شد که ارتباط مينرال ها مراحل متابوليک مختلفي را تحت تاثير قرار مي دهد.Leach در سال 1979 و Mongin در سال 1980مشخص کردند که ارتباط مينرال ها تاثير مشخصي را بر وضعيت اسيد و باز بدن مي گذارند. آنها گزارش کردند که در يک حيوان براي هموستاز اسيد- باز بدن، ورودي و خروجي اسيد بايد محاسبه شود(56و57).مشخص شد که در يک حيوان اسيديته بدن وابسته به اختلاف کاتيونها و آنيون ها ست.آنها ثابت کردند که ماکرومينرال هايي مثل سديم، پتاسيم و کلر مهمترين عناصري هستند که وضعيت اسيد و باز را در طيور برقرار مي سازند و همچنين سديم،پتاسيم،کلر و سولفور مهمترين عناصري هستند که وضعيت اسيد و باز گاو شيري را تحت تاثير قرار مي دهند.از آن زمان عناصر ديگري نيز مورد آزمايش قرار گرفتند و فرمول هايي جهت محاسبه آنها ارائه شد. PH خون با تعداد کاتيون ها و آنيون هايي که جذب خون مي شوند مشخص مي شود. اگر مقدار بيشتري از آنيونها در قياس با کاتيون ها وارد خون شوند (از دستگاه گوارش)، PH خون کاهش مي يابد.Mongin جزو اولين نفراتي بود که ارتباط بين سديم، پتاسيم و کلر را پيشنهاد کرد،او گزارش کرد که فرمول Na + K - Cl بر حسب meq/100g DM را مي توان جهت محاسبه مقادير دريافتي آنيونها و کاتيون ها استفاده کرد(57).اين فرمول در آن زمان بعنوان تفاوت کاتيون-آنيوني جيره مطرح شد. Sanchez در سال 1991 واژه DCAD را ابداع کرد تا محاسبه آنيون ها و کاتيون هاي جيره را بتوان بطور علمي انجام داد(73).فرمول هاي زيادي چاپ شدند تا DCAD جيره را محاسبه کنند، اولين فرمول چاپ شده در سال 1971 و توسط Ender بصورت (Na+K) - (Cl+S) بود(74).از اين زمان به بعد فرمول هاي ديگري جهت محاسبه DCAD چاپ شد، اين فرمول ها DCAD جيره را بطور دقيق محاسبه نمي کردند و طولاني تر بودند و شامل: (Na+0.38Ca+0.30Mg) - (Cl+0.6S+0.5P) (Horst 1997) (Na+0.15Ca+0.15Mg) - (Cl+0.2S+0.3P) (Horst 1997) (Na+K+0.15Ca+0.15Mg) - (Cl+0.6S+0.5P) (National Research Council,2001) اما در نهايت در تحقيقات انجام شده توسط Charbonneau در سال 2006 و Lean در سال 2006، دو فرمول (Na+K) - (Cl+S) و (Na+K) - (Cl+0.6S) ارائه شد که دقيقا ارتباط DCAD جيره با وضعيت اسيد و باز بدن را محاسبه مي کرد(75و76). در نهايت فرمول (Na+K) - (Cl+S) بطور جهاني مورد قبول واقع شد و مورد استفاده قرار گرفت. يکي از روشهاي موثر که براي جلوگيري از هيپوکلسمي توصيه مي‌شود، استفاده از جيره‌هايي با تفاوت کاتيون - آنيوني(DCAD) منفي در دوره قبل زايش است(21،34،36،39،45). تفاوت کاتيون - آنيوني اندازه گيري چهار ماکرومينرال در جيره است، سديم و پتاسيم بعنوان کاتيون با بار مثبت و سولفور و کلر بعنوان آنيون با بار منفي(34،39،45). DCAD توان بافرينگ خون و اسيديته خون را در گاو تحت تأثير قرار مي‌دهد (35،39). DCAD به صورت ميلي اکي والان35 در کيلوگرم ماده خشک (mEq/kg DM) بيان شده و با استفاده از فرمول محاسبه مي‌شود(21،35،39). جيره‌هايي با مقادير کاتيون‌هاي بالا (سديم و پتاسيم) تمايل به ايجاد هيپوکلسمي دارند در حاليکه جيره‌هايي با مقادير آنيون بالا (کلر و سولفور)، رخداد هيپوکلسمي را کاهش مي‌دهند(39). کاتيون‌هاي جيره، آلکالوژنيک و آنيون‌هاي جيره اسيدوژنيک مي‌باشند (5). آلکالوزمتابوليک گاو شيري را مستعد تب شير (‌هيپوکلسمي باليني ) ميکند، اين آلکالوز متابوليک در اکثر مواقع توسط پتاسيم در جيره غذايي ايجاد مي‌شود(18). افزودن آنيون‌ها به جيره گاو شيري در دوره قبل زايش، به طور موثري رخداد هيپوکلسمي را با ايجاد اسيدوز متابوليک کاهش مي‌دهد، اسيدوز متابوليک آزاد سازي کلسيم از استخوان را تسهيل مي‌کند. اسيدوز متابوليک ايجاد شده توسط نمک‌هاي آنيوني، عملکرد هورمون پاراتيروئيد36 (PTH) را تحت تأثير قرار مي‌دهد(6،14،35،39). دو عملکرد وابسته به هورمون PTH، شامل آزادسازي کلسيم از استخوان و توليد کليوي 1 و 25- دي هيدروکسي ويتامين D، در گاوهايي با جيره‌هاي آنيونيک افزايش مي يابد، در نتيجه مقاومت آنها را به هيپوکلسمي افزايش مي‌دهد(6،34،35،39). کاهش DCAD طي 3 الي 4 هفته قبل از گوساله زايي مي‌تواند اثرات مفيدي را در وضعيت اسيد و باز، متابوليسم کلسيم، توليد و سلامت بعد زايش به همراه داشته باشد(24،36،45). يکي از روشهاي کاهش DCAD در جيره قبل زايش، استفاده از نمک‌هاي آنيوني مثل سولفات منيزيم37 (MgSO4) کلريد منيزيم38 (MgCl2)، کلريد آمونيوم39 (NH4Cl)، سولفات آمونيوم40 ((NH4)2SO4) در جيره مي‌باشد(34،39). تفاوت کاتيون - آنيوني جيره نقش مهمي را در رخداد بيماري تب شير دارد. DCAD در جيره قبل از زايش حتي مهمتر از ميزان کلسيم جيره، بعنوان عامل خطر جدي به شمارمي‌رود (7). مقادير کلسيم، منيزيم و فسفر مواد غذايي نيز بر تعادل اسيدو باز موثراند اما از اهميت بسيار پائيني درمحاسبه تفاوت کاتيون- آنيوني جيره برخوردارند. PH ادرار 48 ساعت قبل از زايش يک ارتباط قوي و معکوس با مقادير کلسيم و فسفر سرم دارد (41). نمک‌هاي آنيونيک زماني که بيش از mEq 300 درکيلوگرم ماده خشک باشند، مي‌توانند منجر به کاهش دريافت مواد غذايي بر حسب ماده خشک41 شوند (21،37). کاهش دريافت ماده خشک معمولاً به کاهش خوش خوراکي42 جيره نسبت داده مي‌شود اما ممکن است به دليل اسيدوز متابوليک ايجاد شده توسط نمک‌هاي آنيونيک باشد (47). زمان استفاده از نمک‌هاي آنيونيک در جيره 21 الي 45 روز قبل از زايش است. در تحقيقات انجام شده توسط همکاران مختلف (Goff و همکاران در سال 1991 ، Oetzel و همکاران در سال 1988، Wang و همکاران در سال 1992 ، Hu و همکاران در سال 2004) گزارش شده است که استفاده از جيره‌هاي آنيونيک منجر به افزايش غلظت کلسيم خون مي‌شود(17،28،36،48). استفاده از جيره‌هاي آنيونيک مي‌تواند منجر به کاهش رخداد تب شير شود در حاليکه استفاده از جيره‌هاي کاتيونيک، گاو شيري را مستعد تب شير مي‌کند (39). Goff و همکاران گزارش کرده‌اند که استفاده از جيره‌هاي کاتيونيک بدليل ايجاد آلکالوز متابوليک، گاوهاي شيري را مستعد تب شير مي‌کند و عمده ماکرو منيرال مسئول آلکالوز در جيره را پتاسيم (K) معرفي کرده‌اند (18). Hu و همکاران گزارش کرده اند که با افزايش DCAD، بيکربنات و PH خون افزايش مي يابد که نشاندهنده بهبود وضعيت اسيد و باز در گاو شيرده مي شود، همچنين آنها گزارش کرده اند که با تغيير DCAD ، تغيير در PH ادرار رخ مي دهد که نشاندهنده اسيدي يا قليايي بودن جيره است.Hu گزارش کرده است که PH ادرار با افزايش DCAD افزايش خواهد يافت و دليل آنرا ناشي از افزايش بيکربنات خون و کاهش دفع اسيد از طريق ادرار اعلام کرده است(28). Block گزارش کرده است که با کاهش DCAD جيره، افزايش H+ ، کاهش Hco3- و کاهش PH خون اتفاق مي افتد.اين تغييرات همراه با کاهش دفع بيکربنات از طريق ادرار و در نتيجه کاهش PH ادرار مي باشد.Block گزارش کرده است که کاهش DCAD در دوره قبل از زايش منجر به افزايش کلسيم يونيزه خون و فعال شدن مکانيسم هاي هموستاتيک کلسيم خواهد شد و مي تواند گاو شيري را در برابر هيپوکلسمي مقاوم کند، همچنين بدليل جلوگيري از هيپو کلسمي ، توليد شير را افزايش مي دهد.او اعلام کرده است که کاهش DCAD جيره در دوره قبل از زايش ، از شدت ادم پستان بعد از زايش مي کاهد که احتمالا بدليل افزايش دفع کليوي آب مي باشد. در مطالعه انجام شده توسط Block و همکاران در سال 1994 رخداد تب شير در گاوهايي که در دوره قبل زايش از جيره‌اي با DCAD ،5/335 ميلي اکي والان / کيلوگرم ماده خشک استفاده کرده بودند، 47 درصد بود. در حاليکه در گاوهايي که جيره‌اي با DCAD، 5/128- ميلي اکي والان / کيلوگرم ماده خشک دريافت کرده بودند، رخداد تب شير صفر درصد بود (8). Jackson تاثير دو جيره با تفاوت کاتيون-آنيوني مختلف را در گوساله هاي در حال رشد آزمايش کرد.او 48 گوساله را در تحقيق خود استفاده کرد. او گزارش کرد که ميزان بيکربنات خون در گوساله هايي که از جيره اي با تفاوت کاتيون-آنيوني 200 mEq/kg DM استفاده مي کردند بيشتر از گوساله هايي بود که از جيره اي با تفاوت کاتيون-آنيوني 0 mEq/kg DM استفاده کرده بودند.همچنين او گزارش کرد که PH ادرار در گوساله هايي که از جيره اي با تفاوت کاتيون-آنيوني 200 mEq/kg DM استفاده کرده بودند، بالاتر از گوساله هايي بود که جيره اي با تفاوت کاتيون-آنيوني 0 mEq/kg DM استفاده کرده بودند(96). Roche تاثير تفاوت کاتيون-آنيوني چراگاه را بر وضعيت سلامتي و توان توليد گاو شيري بررسي کرد. او تفاوت کاتيون-آنيوني چراگاه را با استفاده از نمک هاي آنيوني به 21+، 127+ ميلي اکي والان در 100 گرم ماده خشک تغيير داد. او گزارش کرد که جيره اي با تفاوت کاتيون-آنيوني +21 mEq/100g DM منجر به کاهش دريافت مواد غذايي بر حسب ماده خشک مي شود(83). Chan از 33 گاو هلشتاين جهت بررسي تاثير جيره هايي با تفاوت کاتيون-آنيوني 20، 35 و 50 ميلي اکي والان در 100 گرم ماده خشک، بر دريافت مواد غذايي، توليد شير و متابوليت هاي خوني استفاده کرد.او گزارش کرد که در تفاوت هاي کاتيون-آنيوني 20، 30 و 50 به ترتيب دريافت ماده خشک 30/3، 38/3 و 96/2 کيلوگرم در 100 کيلوگرم وزن بدن مي باشد و توليد شير به ترتيب 5/25، 2/24 و 4/22 کيلوگرم در روز بود.او گزارش کرد که تفاوتي در چربي و پروتئين شير درميان 3 گروه وجود نداشت(84). Hu تحقيقي را در سال 2006 بر روي تاثير تفاوت کاتيون-آنيوني بر وضعيت اسيد و باز و توانايي گاوهاي شيري در دوره بعد از زايش انجام داد.او از 16 گاو هلشتاين و 8 گاو جرسي چند شکم زا در تحقيق خود استفاده کرد.Hu ، 2 جيره با تفاوت کاتيون-آنيوني 22 و 47 ميلي اکي والان در 100گرم ماده خشک را بلافاصله بعد از زايش در اختيار گاوها قرار داد.او گزارش کرد که تغيير تفاوت کاتيون-آنيوني جيره در دوره بعد از زايش تفاوت معني داري را در دريافت ماده خشک، توليد شير و ترکيب شير ايجاد نکرد، اما گزارش کرد که PH ادرار بطور خطي با افزايش تفاوت کاتيون-آنيوني، افزايش مي يابد(85). Hu در سال 2008 تحقيقي را جهت بررسي تاثير تغيير نسبت Na:K جيره در حاليکه تفاوت کاتيون-آنيوني جيره ثابت نگه داشته مي شود، بر دريافت مواد غذايي، توليد شير و وضعيت متابوليسم مواد معدني گاوهاي شيري انجام داد.او از 15 گاو شيري در اواسط شيرواري استفاده کرد و جيره هاي زير را بعنوان خوراک به آنها خوراند: الف) 0.25% Na و 2% K ب) 0.50% Na و 1.6% K ج) 0.75% Na و 1.2% K تفاوت کاتيون-آنيوني تمام جيره ها 33 mEq/100g DM بود.اوگزارش کرد که نسبت Na به K، توليد شير را تحت تاثير قرار نمي دهد.او همچنين گزارش کرد که دريافت مواد غذايي بين 3 گروه، اختلاف معني داري نداشت(86). Rerat تحقيقي را جهت بررسي تاثير دريافت 2 نوع علوفه متفاوت در دوره قبل از زايش (که از لحاظ مقادير K با هم فرق داشتند) بر وضعيت اسيد و باز و تعادل مينرال هاي گاو شيري انجام داد.يک گروه روزانه 33g/kg DM و گروه ديگر 13g/kg DM پتاسيم دريافت مي کردند.او گزارش کرد که هيچ تفاوتي در وضعيت اسيد و باز و مواد معدني خون و ادرار در بين 2 گروه مشاهده نشد، بغير از غلظت Mg پلاسما که در گروهي که 13 g/kg DM پتاسيم دريافت کرده بودند، بيشتر بود(87). Horst و همکاران در مطالعاتي که انجام داده‌اند DCAD جيره در محدوده 50- الي 150- ميلي اکي والان / کيلوگرم ماده خشک را جهت پيشگيري از تب شير مناسب پيشنهاد کرده‌اند (25). Grunberg تحقيقي را بر روي 20 گاو شيري چند شکم زا انجام داد و او در اين تحقيق، از يک جيره با تفاوت کاتيون-آنيوني -9 mEq/100 g DM و يک جيره با تفاوت کاتيون-آنيوني +11 mEq/100g DM در 3 هفته آخر آبستني استفاده کرد.اوگزارش کرد، گاوهايي که از جيره آنيونيک استفاده کردند PH ادراري کمتري داشتند و همچنين غلظت کلسيم پلاسما در آنها بيشتر از گاوهايي بود که جيره کاتيونيک دريافت کرده بودند(88). رزاقي و همکاران در تحقيقي که در ايران انجام دادند مشاهده کردند که استفاده از جيره هاي آنيونيک منجر به کاهش مصرف خوراک مي شود و جيره هاي کاتيونيک پس از زايش منجر به افزايش مصرف ماده خشک مي شود. در اين تحقيق تفاوت معني داري در توليد شير مابين گاوهايي که از جيره آنيونيک و جيره کاتيونيک دريافت کرده بودند مشاهده نشد.آنها گزارش کرده اند که کاهش DCAD منجر به افزايش معني دار کلسيم پلاسما در دوره بعد زايش شده است(3). در تحقيقاتي که توسط Vagnoni و همکاران در سال 1998 انجام شده، کاهش دريافت مواد غذايي بر حسب ماده خشک (DMI) بدنبال استفاده از جيره‌هاي آنيونيک گزارش شده است و علت اين امر به اسيدوز متابوليک ايجاد شده توسط جيره‌هاي آنيونيک نسبت داده شده است (47). Wang و همکاران در سال 1992 گزارش کردند که افزايش DCAD منجر به افزايش دريافت مواد غذايي بر حسب ماده خشک مي‌شود و علت اين امر را ناشي از افزايش pH شکمبه (قليايي‌تر شدن pH شکمبه) بدنبال افزايش DCAD ذکر کرده‌اند که شرايط ايده آل را براي فعاليت ميکروب‌هاي شکمبه فراهم مي‌کند (48). Hu و همکاران کاهش دريافت مواد غذايي بر حسب ماده خشک را بدنبال استفاده از جيره‌هاي آنيونيک گزارش کرده‌اند و علت اين امر را کاهش خوش مزگي جيره بدنبال افزودن نمک‌هاي آنيونيک اعلام کرده‌اند (27). Goff و همکاران نيز علت کاهش DMI را بدنبال استفاده از جيره‌هاي آنيونيک، ناخوشمزگي جيره گزارش کرده‌اند (17). استراتژي افزودن نمک‌هاي آنيوني به جيره يک پروتکل سيستميک جهت افزودن آنيون‌ها به جيره قبل از زايش و تحت نظر قرار دادن آن شامل : 1- آناليز ماکرومنيرال‌هاي تمام اجزاء جيره قبل زايش گاو شيري 2- انتخاب اجزايي براي جيره که مقادير DCAD پاييني دارند، مخصوصا اجزايي که مقادير پتاسيم کمي دارند. 3- محاسبه DCAD جيره قبل از افزودن آنيون‌ها. اگر DCAD بيشتر از mEq/kg 250 ماده خشک باشد، بسيار بالا محسوب مي‌شود و بايد برخي از ترکيبات جيره با ترکيباتي که از لحاظ DCAD پايين هستند، جايگزين شوند. 4- تنظيم منيزيم جيره در حدود 40/0 درصد ماده خشک با افزودن کلريد منيزيم. 5- بررسي مديريت تغذيه اي گاو شيري. اطمينان از دريافت مواد غذايي در حدکافي و با کيفيت مناسب 6- افزودن آنيون‌ها مثل کلريد به جيره قبل زايش و تنظيم DCAD جيره در حدود mEq/kg150- ماده خشک. 2-2-12- هيپوکلسمي تحت باليني به كاهش كلسيم پلاسما به كمتر از mg/dl 7.5 ، بدون علامت باليني، در گاو شيري ، هيپوكلسمي تحت باليني اطلاق ميشود(39).هيپوكلسمي در گاو شيري يك بيماري اقتصادي مهم به شمار مي رود و بطور مشخص حساسيت گاوهاي شيري را به ورم پستان،جفت ماندگي،جابجايي شيردان،سخت زايي و كتوز افزايش ميدهد(11). هيپوكلسمي انقياضات عضلات صاف را كاهش ميدهد، در نتيجه منجر به كاهش حركات شكمبه و شيردان مي شود و مي تواند خطر جايجايي شيردان را افزايش داده و همچنين دريافت مواد غذايي را كاهش دهد(19).تاثير هيپوكلسمي در كاهش انقباض عضلات صاف، از بسته شدن مناسب سرپستانك جلوگيري كرده و گاو شيري را مستعد ورم پستان مي كند(19). گاوهاي مبتلا به هيپوكلسمي تحت باليني افزايش 5 الي 7 برابري در ميزان كورتيزول پلاسما را در روز زايش نشان ميدهند، و در گاوهاي مبتلا به هيپوكلسمي باليني(تب شير) غلظت پلاسمايي كورتيزول تا 10 الي 15 برابر بيشتر از مقادير كورتيزول قبل زايش پلاسما است(49).كورتيزول يك عامل قوي تضعيف كننده سيستم ايمني محسوب مي شود و تضعيف سيستم ايمني در گاو شيري را كه بطور معمول در دوره حول و حوش زايمان رخ مي دهد، تشديد مي كند(31و32و33). هيپوکلسمي با ممانعت از انقباضات عضلات صاف و قلبي طيفي از علايم را باعث خواهد شد كاهش مشخص در قدرت و حرکات شکمبه و روده ها ديده مي شود(65و66) اثر هيپوكلسمي بر حركت شكمبه ممكن است تا يك هفته اول شيرواري به طول انجامد (64)، كه پيامد آن كاهش اشتها مي باشد(63) بنابراين موازنه منفي انرژي را تشديد مي كند (67) و سبب افت گلوكز خون مي شود. بايد دقت داشت كه هيپوكلسمي تحت باليني بدليل اينكه همراه با علايم باليني نيست و تعداد گاوهاي بيشتري را درگير مي كند، نسبت به تب شير از اهميت بيشتري برخوردار بوده و ضررهاي اقتصادي بيشتري را تحميل مي كند(39). Timothy و همکاران گزارش کرده اند که رخداد هيپوکلسمي تحت باليني با افزايش سن، افزايش مي يابد و به ترتيب از شيرواري اول تا ششم شامل 25%، 41%، 49%، 51%، 54%، و 42% مي باشد(61).آنها همچنين گزارش کرده اند که با افزايش سن غلظت کلسيم سرم کاهش مي يابد. در تحقيق انجام شده توسط سخا و همکاران بر روي ارتباط هيپوکلسمي تحت باليني و گلوکز خون گاو شيري، فراواني هيپوکلسمي تحت باليني در خلال 12 ساعت ، 24ساعت، و روز دهم بعد زايش به ترتيب 37، 51، 7 درصد گزارش شده است.همچنين در اين تحقيق گزارش شده است که مقادير گلوکز سرم در گاوهاي شيري مبتلا به هيپو کلسمي کاهش مي يابد(4). در تحقيق ديگري که توسط سخا در ايران صورت گرفته است گزارش شده است که ميزان کلسيم سرم در فصل زمستان نسبت به فصل پاييز کمتر بوده است که احتمالا ناشي از کاهش دريافت غذا مي باشد(5). 2-3 بالانس منفي انرژي(NEB)43 اکثر گاوهاي شيري دوره هايي از بالانس منفي انرژي را در اوايل شيرواري تجربه مي کنند زمانيکه دريافت مواد غذايي پاسخگوي انرژي لازمه جهت توليد شير نيست(50).گاو شيري در دوره انتقالي هميشه دروضعيت بالانس منفي انرژي قرار داردکه به دليل تقاضاي بالاي انرژي ناشي از رشد جنين و توليد شير است. اين بالانس منفي انرژي ممکن است شديد بوده و گاو مبتلا را به بيماريهايي مثل جابجايي شير دان، کتوز، متريت در دوره بعد زايش حساس ترکند(36). لذا کلينيسين‌هاي گاوشيري، مکررا گله‌هاي شيري را از لحاظ ابتلا به بالانس منفي انرژي، با اندازه گيري NEFA آزمايش مي‌کنند. مقادير NEFA بيش از mmol/l 4/0 در دوره قبل زايش و بيش از mmol/l 7/0 در دوره بعد زايش بعنوان ابتلا شديد به بالانس منفي انرژي درنظر گرفته ميشود(15،23). در گاوهاي شيري پر توليد بالانس منفي انرژي در چند هفته اول شيرواري رخ مي‌دهد. بالاترين مقدار دريافت مواد غذايي بر حسب ماده خشک تا 8 الي 10 هفته بعد زايش رخ نمي‌دهد، در حاليکه اوج توليد شير 4 الي 6 هفته بعد زايش است و لذا دريافت انرژي جوابگوي نيازهاي حيوان نخواهد بود. درپاسخ به بالانس منفي انرژي و غلظت سرمي پايين گلوکز و انسولين، ذخاير چربي بدن تجزيه مي‌شود که منجر به افزايش غلظت سرمي NEFA خواهد شد(39). اسيدهاي چرب غير استريفيه(NEFA) (اسيدهاي چرب آزاد يا اسيدهاي چرب غير اشباع) يکي از اجزاء اصلي تري گليسيريدها هستند (ذخاير چربي بدن) و از 3 اسيد چرب تشکيل شده اند که به گليسرول پيوند يافته اند. هيدروليز تري گلسيريدهاي ذخيره شده (چربي) در بافت چربي44 توسط هورمون ليپاز منجر به آزادسازي NEFA و گليسرول مي‌شود. ليپاز (که در سيتوزول سلولهاي چربي45 وجود دارد) توسط هورمون‌هاي مختلفي مثل گلوکاگون (که از سلولهاي آلفادر پانکراس در پاسخ به کاهش گلوکز آزاد مي‌شود) تحريک مي‌شود. NEFA مي‌تواند بعنوان منبع انرژي توسط بافت‌هاي بدن استفاده شود، مخصوصاً در عضلات اسکلتي و سلولهاي کبدي. ليپوليز ذخاير چربي درپاسخ به افزايش تقاضا براي انرژي رخ مي‌دهد. هورمون‌هايي مثل گلوکاگون، کاتکول آمين‌ها، ACTH، کورتيکواستروئيدهاو هورمون رشد، منجر به تحريک ليپازمي‌شوند، در حاليکه انسولين عملکرد ليپاز رامهار مي‌کند. ليپوليز تري گلسيريدها منجر به آزادسازي NEFA و گليسرول مي‌شود. گليسرول توسط سلولها برداشته شده و براي توليد گلوکز استفاده مي‌شود و همچنين مي‌تواند دوباره به تري گليسيريد تبديل شود. NEFA غير محلول در آب است و با اتصال به آلبومين انتقال مي‌يابد. در درجه اول، NEFA توسط هپاتوسيت‌ها برداشته شده و استريفيه مي‌شود. اسيدهاي چرب استريفيه شده چند مسير را مي‌توانند در روبرو داشته باشند : 1- آنها مي‌توانند با گليسرول مجددا ترکيب شده و تري گليسيريد توليد نماينده و در ساخت VLDL شرکت کنند. VLDL يا از کبد منتقل مي‌شودو يا به شکل چربي در کبد ذخيره شده و منجر به ليپيدوز کبدي مي‌شود. 2- آنها مي‌توانندوارد ميتوکندري ( در سلولهاي کبدي ) شده( در واکنشي که نياز به کارنيتين است ) و براي توليد انرژي استفاده شوند ( از طريق چرخه کربس ) يا در توليد کتون بادي‌ها نقش داشته باشند. در داخل ميتوکندري، اسيدهاي چربي استريفيه، دستخوش بتا اکسيداسيون شده و به استيل COA تبديل مي‌شوند. استيل COA با اگزالواستات در چرخه کربس ترکيب شده( چرخه تري کربوکسيليک اسيد) و توليد گلوکز در نهايت توليد انرژي (ATP) مي‌کند. اگر ميزان اگزالواستات کم باشد (اگزالواستات در موارد بالانس منفي انرژي بعنوان سوبسترا در گلوکونئوژنز استفاده مي‌شود) استيل COA وارد مسير کتوژنز شده و توليدکتون بادي‌ها (استواستات، بتا هيدروکسي بوتيرات) را مي‌کند. مقادير کمي از NEFA در خون حيوانات سالم وجود دارد. افزايش غلظت NEFA در خون، نشان دهنده تجزيه چربي (ليپوليز) است که درپاسخ به افزايش تقاضاي انرژي رخ مي‌دهد. لذا NEFA بعنوان شاخص بالانس منفي انرژي در نظر گرفته شده است، زماني که مقادير گلوکز کافي نيست تا نياز انرژي تامين شود. بالانس منفي انرژي زيان آور است چرا که حيوان را مستعد کبد چرب و کتوز مي‌کند. راهنماي جمع آوري نمونه جهت برآورد وضعيت انرژي گاو در دوره انتقالي:لوله جمع آوري نمونه: لوله آزمايش بدون ماده ضد انعقاد و يا لوله آزمايش همراه با ماده ضد انعقاد (EDTA) براي جمع آوري نمونه‌ها لازم است. پلاسما يا سرم بعد از جمع آوري خون بايد جداشوند. جهت نگهداري پلاسما يا سرم از ميکروتيوب‌هاي حاوي هپارين نبايد استفاده کردچرا که مقادير NEFA در حضور هپارين و نگهداري نمونه‌ها سريعا افزايش مي يابند. زمان جمع آوري نمونه‌ها NEFA قبل از زايش : جمع آوري نمونه‌ها از گاوها طي 2 الي 14 روز قبل زايش. NEFA: بعد زايش : جمع آوري نمونه‌ها از گاوها طي 3 الي 14 روز بعد زايش. (علت عدم اندازه گيري 2 روز قبل و بعد زايش بالا رفتن شديد NEFA به دليل استرس زايشي است) نگهداري نمونه‌ها: نمونه‌ها بايد خنک نگه داشته شوند تا از تغييرات در نتايج جلوگيري شود. NEFA در خون گاو تا 24 ساعت ثابت46 است. مقادير NEFA همچنين در سرم فريز شده نيز پايدار است. نکات قابل توجه : هموليز : بر حسب روشي آزمايشگاهي مورد استفاده، هموليز مي‌تواندمنجر به افزايش ياکاهش مقادير NEFA شود. هيجان، استري، تمرين - اين شرايط، که منجر به آزادسازي کاتکول آمين‌ها يا ACTH مي‌شوند، منجر به افزايش غلظت NEFA مي‌شودو اين کار را با تحريک ليپوليز ناشي از ليپاز انجام مي‌دهد. گاو شيري در دوره انتقالي هميشه دروضعيت بالانس منفي انرژي قرار داردکه به دليل تقاضاي بالاي انرژي ناشي از رشد جنين و توليد شير است. اين بالانس منفي انرژي ممکن است شديد بوده و گاو مبتلا را به بيماريهايي مثل جابجايي شيردان، کتوز، متريت در دوره بعد زايش حساس ترکند. لذا کلينيسين‌هاي گاوشيري، مکررا گله‌هاي شيري را از لحاظ ابتلا به بالانس منفي انرژي، با اندازه گيري NEFA آزمايش مي‌کنند. مقادير NEFA بيش از mmd/l 4/0 در دوره قبل زايش و بيش از mmol/l 7/0 در دوره بعد زايش بعنوان ابتلا شديد به بالانس منفي انرژي درنظر گرفته ميشود(15،23). در گاوهاي شيري پر توليد بالانس منفي انرژي در چند هفته اول شير واري رخ مي‌دهد. بالاترين مقدار دريافت مواد غذايي بر حسب ماده خشک تا 8 الي 10 هفته بعد زايش رخ نمي‌دهد، در حاليکه اوج توليد شير 4 الي 6 هفته بعد زايش است و لذا دريافت انرژي جوابگوي نيازهاي حيوان نخواهد بود. درپاسخ به بالانس منفي انرژي و غلظت سرمي پايين گلوکز و انسولين، ذخاير چربي بدن تجزيه مي‌شود که منجر به افزايش غلظت سرمي NEFA خواهد شد. Ospina تحقيقي را بر روي تاثير افزايش NEFA و BHBA در دوره قبل و بعد از زايش، بر روي توان توليد مثلي و توان توليد شير گاوهاي شيري در آمريکا انجام داد.او گزارش کرد که در دوره قبل از زايش اگر NEFA>0.27 باشد احتمال آبستني در 70 روز اول بعد از زايش به 19 درصد کاهش مي يابد. همچنين گزارش کرد که حيواناتي که در دوره بعد از زايش NEFA در آنها بيشتر از 0.72 mmol/L باشد، احتمال آبستني در 70 روز اول بعد از زايش به 16 درصد کاهش مي يابد(89).
Drackley در تحقيقي که جهت استفاده از NEFA جهت بررسي بالانس منفي انرژي در گاوهاي شيري انجام داد، مقادير بيش از 0.7 ميلي مول در ليتر از NEFA را در سرم طي 7 روز بعد از زايش، بعنوان ابتلا به بالانس منفي انرژي مطرح کرده است(101).

بتا هيدروکسي بوتيرات(BHBA) : در هفته آخر آبستني ، فاکتورهاي هورموني و کاهش ظرفيت شکمبه (بدليل افزايش حجم جنين)، منجر به کاهش دريافت مواد غذايي و افزايش تجزيه ذخاير چربي بدن مي شود.بعد از زايش و با شروع شيرواري، اين بالانش منفي انرژي ادامه مي يابد. ليپوليز ذخاير چربي درپاسخ به افزايش تقاضا براي انرژي رخ مي‌دهد. هورمون‌هايي مثل گلوکاگون، کاتکول آمين‌ها، ACTH، کورتيکواستروئيدهاو هورمون رشد، منجر به تحريک ليپازمي‌شوند، در حاليکه انسولين عملکرد ليپاز رامهار مي‌کند. ليپوليز تري گلسيريدها منجر به آزادسازي NEFA و گليسرول مي‌شود. گليسرول توسط سلولها برداشته شده و براي توليد گلوکز استفاده مي‌شود و همچنين مي‌تواند دوباره به تري گليسيريد تبديل شود. NEFA غير محلول در آب است و با اتصال به آلبومين انتقال مي‌يابد. در درجه اول، NEFA توسط هپاتوسيت‌ها برداشته شده و استريفيه مي‌شود. اسيدهاي چرب استريفيه شده چند مسير را مي‌توانند در روبرو داشته باشند :
3- آنها مي‌توانند با گليسرول مجددا ترکيب شده و تري گليسيريد توليد نماينده و در ساخت VLDL شرکت کنند. VLDL يا از کبد منتقل مي‌شودو يا به شکل چربي در کبد ذخيره شده و منجر به ليپيدوز کبدي مي‌شود.
4- آنها مي‌توانندوارد ميتوکندري ( در سلولهاي کبدي ) شده( در واکنشي که نياز به کارنيتين است ) و براي توليد انرژي استفاده شوند ( از طريق چرخه کربس ) يا در توليد کتون بادي‌ها نقش داشته باشند. در داخل ميتوکندري، اسيدهاي چربي استريفيه، دستخوش بتا اکسيداسيون شده و به استيل COA تبديل مي‌شوند. استيل COA با اگزالواستات در چرخه کربس ترکيب شده( چرخه تري کربوکسيليک اسيد) و توليد گلوکز در نهايت توليد انرژي (ATP) مي‌کند.
اگر ميزان اگزالواستات کم باشد (اگزالواستات در موارد بالانس منفي انرژي بعنوان سوبسترا در گلوکونئوژنز استفاده مي‌شود) استيل COA وارد مسير کتوژنز شده و توليدکتون بادي‌ها (استواستات، بتا هيدروکسي بوتيرات) را مي‌کند.اندازه گيري BHBA سرم جهت بررسي ابتلا به بالانس منفي انرژي و ابتلا به بيماري کتوز باليني و تحت باليني مورد استفاده قرار مي گيرد(39).

فصل سوم:
مواد و روش کار

3-1- جامعه مورد مطالعه
در اين مطالعه جيره 10 گاوداري صنعتي و نيمه صنعتي واقع در شهرستان اروميه، از لحاظ مقادير سديم، پتاسيم، کلر و سولفور مورد بررسي قرار گرفت و تفاوت کاتيون – آنيوني آنها مورد محاسبه قرار گرفت. در نهايت 3 گاوداري نيمه صنعتي با تفاوت کاتيون – آنيوني منفي 24، مثبت 80 و مثبت230 انتخاب شدند. در اين مطالعه از 99 گاو شيري چند شکم زائيده (2 تا 5 شکم) در 2 مرحله (72 ساعت اول پس از زايش جهت بررسي ابتلا به هيپوکلسمي باليني و تحت باليني، و هفته دوم بعد از زايش جهت بررسي مقادير اسيدهاي چرب غير استريفيه، بتا هيدروکسي بوتيرات اسيدو گلوکز) خونگيري انجام شد. در مجموع198 نمونه خون از 3 مزرعه پرورش گاوشيري که در مجموع 487 راس را شامل مي‌شوند، اخذ شد.
(گاوداري شماره 1 با جمعيت 156 راسي و 65 راس گاو دوشا
گاوداري شماره 2 با جمعيت 178 راسي و 91 راس گاو دوشا
گاوداري شماره 3 با جمعيت 153 راسي و 87 راس گاو دوشا)

3-2- وسايل مورد نياز
سرنگ خونگيري،
لوله آزمايش،
دستگاه سانتريفيوژ،
بسته‌هاي يخ،
دستگاه اتوآنالايزر،
کيت‌هاي اندازه گيري بتا- هيدروکسي بوتيرات،
کيت‌هاي اندازه گيري گلوکز،
کيت‌هاي اندازه گيري کلسيم ،
کيت‌هاي اندازه گيري اسيدهاي چرب غير استريفيه

3-3- جمع آوري نمونه‌ها
در اين مطالعه با مشورت مهندس تغذيه دامداريها اقدام به نمونه برداري از جيره 10 گاوداري صنعتي و نيمه صنعتي واقع در شهرستان اروميه نموديم. جيره‌ها به موسسه تحقيقات علوم دامي کشورواقع در شهرستان کرج انتقال يافت و از لحاظ مقادير سديم، پتاسيم کلر و سولفور مورد بررسي قرار گرفت و تفاوت کاتيون – آنيوني آنها مورد محاسبه قرار گرفت. در نهايت 3 گاوداري نيمه صنعتي با تفاوت کاتيون – آنيوني منفي 24، مثبت 80 و مثبت230 انتخاب شدند جيره گاوداريهاي فوق به صورت TMR (جيره کاملاً مخلوط47) مصرف مي‌شدند و اجزاء جيره در جدول زير آمده است.

گاوداري
يونجه
(g/kg)
کنسانتره
(g/kg)
سيلوي ذرت
(g/kg)
جو
(g/kg)
کاه
(g/kg)
سديم
(%DM)
پتاسيم
(%DM)
کلر
(%DM)
سولفور
(%DM)
DCAD = -24
400
300
230
70

0.154
0.283
0.167
0.187
DCAD = +80
400
300
200

100
0.158
0.420
0.116
0.103
DCAD=+230
500
200
100

200
0.328
0.751
0.148
0.102
جدول شماره2-1: اجزاء جيره به تفکيک گاوداري بر حسب g/kg و درصد عناصر معدني در ماده خشک مواد غذايي
ترکيب کنسانتره شامل جو،سبوس گندم،نمک،ملاس و کنجاله تخم پنبه است.

در نهايت درهرگاوداري، از هر راس گاو، بعد از زايش دو نمونه خون از وريد و داج با استفاده از سرنگ48 و لوله آزمايش بدون ماده ضد انعقاد شد انعقاد به حجم 10 ميلي ليتر در 2 نوبت (48 ساعت اول بعد زايش، هفته دوم بعد زايش) اخذ و بلافاصله در 2000 دور به مدت 15 دقيقه سانتريفيوز (دستگاه ACL ايتاليا) شده و سرم آنها در مجاورت بسته‌هاي يخ به يخچال منتقل و تا زمان انجام آزمايشات در20- درجه سانتيگراد، فريز شدند (مشخصات نمونه از قبيل شماره دام، تاريخ اخذ نمونه روي ميکروتيوب حاوي سرم درج گرديد) .

تعداد دفعات دوشش در گاو داريهاي فوق دوبار در روز و در ساعات 7 صبح و 7 بعد از ظهر انجام مي گرفت.

3-4- آناليز نمونه‌هاي سرم و جيره
جهت آناليز جيره ها، نمونه اخذ شده در 70 درجه سانتي گراد به مدت 24 ساعت در دستگاه آون خشک قرار مي گرفت تا ماده خشک آن بدست بيايد. سپس اقدام به آسياب کردن نمونه‌ها مي شد. در نهايت مقادير Na و K بروش آناليز شيميايي مرطوب با دستگاه جذب اتمي، Cl بروش تيتراسيون و S با استفاده از روش اسپکتروفتومتري، در آزمايشگاه تغذيه موسسه تحقيقات علوم دامي کشور اندازه گيري شد.
در مورد نمونه‌هاي سرم، پس از جمع آوري تمام نمونه ها، آزمايشات مربوط به اندازه گيري غلظت کلسيم و گلوکز با استفاده از کيت‌هاي Bionik (Farasamed,Iran) اسيدهاي چرب غير استريفيه با استفاده از کيت‌هاي NEFA (Randox,United Kingdom) و بتا هيدروکسي بوتيرات بااستفاده از کيت‌هاي Ranbut (Randox,United Kingdom) با استفاده از دستگاه اتوآنالايزر Biotecnica 1500,Italy انجام شد.

3-5- محاسبه DCAD
اندازه گيري تفاوت کاتيون ـ آنيوني جيره (DCAD) گاوداري شماره 1
مقادير اندازه گيري شده سديم، پتاسيم، کلر و سولفور
?187/0 = S ?167/0 = Cl ?283/0 = K ?154/0 = Na

جهت تبديل مقادير از گرم به ميلي گرم
mg 187 = S mg 167 = Cl mg 283 = K mg 154 = Na
جهت تبديل از ميلي گرم به ميلي اکي والان

44/2- = 38/16 – 94/13 = (68/11 + 7/4) – (25/7 + 69/6) = DCAD

Kg/DM 1 4/24- = DCAD يا Kg/DM 100 44/2- = DCAD
Kg/DM 1 24- ? DCAD

محاسبه DCAD گاوداري شماره 2
(43/6 + 26/3) – (76/10 + 86/6) = DCAD

Meq / 100 g DM 8 ? 93/7 = 69/9 – 62/17 = DCAD
Meq / 1 kg DM 80 = DCAD

(مقادير سديم 158? ، پتاسيم 420? ، کلر 116? و سولفور 103?)

محاسبه DCAD گاوداري شماره 3
(مقادير سديم 328? ، پتاسيم 751? ، کلر 148? و سولفور 102?)
98/22 = 53/10 – 51/33 = (37/6 + 16/4) – (25/19 + 26/14) = DCAD
Meq / 100 g DM 23 ? DCAD
Meq / 1 kg DM 230 ? DCAD

3-6- آزمون‌هاي آماري
در تحقيق حاضر براي تجزيه و تحليل داده‌ها و اطلاعات موجود از نرم افزار آماري SPSS15 استفاده شده است. براي بررسي روابط بين متغيرها از آزمون تي مستقل (Independent Samples T-test) و آناليز واريانس يكطرفه (One way ANOVA) براي بررسي وجود اختلاف ميانگين‌ها،

متن کامل در سایت sabzfile.com

دیدگاهتان را بنویسید