نزدیک به ده هزار و هشتصد بیت بر وزن فعولن فعولن فعولن فعول است (نفیسی، 1362: 105).
نظامی مثنوی اسکندرنامه را خود به دو قسمت قسیم کرده است: نیمه اول که تقریبا هفت هزار و صد بیت دارد در قدیم به نام مقبل نامه معروف بوده است و امروز به نام شرف نامه مشهور است و عبارت از شرح وقایع آن دوره از زندگی افسانهای اسکندر است که در پی افتخار و نیک نامی بوده و در راه آن کوشیده است. قسمت دوم به اقبال نامه معروف است و سه هزار و هفتصد بیت دارد و شامل بازمانده زندگی افسانهای اسکندر است یعنی نیمه دوم از عمر او که در پی بخت و اقبال بر آمده و طالع نیز به وی یاری کرده و او را به پایه بلندی رسانده است و سرانجام منتهی میشود به مرگ اسکندر و پایان داستانهای وی (صفا، 1370: 317).
3-2-2- دیوان نظامی
نظامی دیوان اشعاری دارد که مشتمل بر غزلیات و مقطعات و قصاید و رباعیات او است و مجموعهای از اشعاری بوده است که در سوانح مختلف عمر شاعری خود و در اندک فواصلی که در میان نظم کتابهای خمسه واقع شده میسروده است (نفیسی، 1362: 129).
مهارتی که نظامی در تنظیم و ترتیب منظومههای خود به کار برده است باعث شد که به زودی آثار او مورد تقلید شاعران قرار گیرد و این تقلید از قرن هفتم به بعد آغاز شد و در تمام دورههای ادبی زبان فارسی ادامه یافت. تعداد کسانی که آثار او را تقلید کردهاند بسیار است. نخستین و بزرگترین شاعری که به تقلید از نظامی در نظم پنج گنج همت گماشت امیر خسرو دهلوی است و بعد از او از میان مقلدان بزرگ وی میتوان خواجو و جامی و هاتفی و قاسمی و وحشی و عرفی و مکتبی و فیاضی و اشرف مراغی و آذر بیگدلی را نام برد که هر یک همه یا بعضی از مثنویهای او را تقلید کردهاند (صفا، 1370: 319).

فصل چهارم:بررسی و تحلیل محتوایی حکایات مخزن الاسرار

فصل چهارم
بررسی و تحلیل محتوایی
حکایتهای مخزن الاسرار

مقدمه
با توجه به مطالب گفته شده در طی سه فصل قبلی درباره هدف و فرضیات این تحقیق، تعریف انواع داستانها و نحوه تحلیل آنها و آشنایی با شرح حال نظامی گنجوی، در این فصل به بررسی حکایات مخزن الاسرار پرداخته میشود. در فصل چهارم سعی شده است تا بررسی ساختاری و محتوایی حکایات صورت گیرد. مخزن الاسرار حاوی بیست حکایت است که هر کدام دربارهی موضوعی جداگانه بحث میکند. این حکایات عبارتند از پادشاه نومید و آمرزش یافتن او، انوشیروان و وزیرش، سلیمان و دهقان، پیرزن با سلطان سنجر، پیرخشت زن، سگ و صیاد و روباه، فریدون با آهو، میوه فروش و روباه، زاهد توبه شکن، عیسی، موبد صاحب نظر، رعایت رعیت، حاجی و صوفی، پادشاه ظالم، شاهزاده جوان با دشمن پیر، کودک مجروح، پیر و مرید، جمشید، هارون الرشید و سلمانی و بلبل و باز. ابتدا خلاصهای از هر حکایت بیان شده است و سپس موضوع داستان، شخصیتها و زاویه دید مورد بررسی قرار گرفته است و در انتها به پیام و محتوای داستان پرداخته شده است.

4-1- داستان اول: پادشاه نومید و آمرزش یافتن او
خلاصه داستان
دادگری در خواب، بیدادگری را میبیند از او میپرسد خدا با تو چگونه رفتار کرد؟ بیدادگر جواب داد چون زندگیام به پایان رسید، به همهی کائنات نگاه کردم، هیچکس نسبت به من رحم و شفقتی نداشت، مانند بید لرزه بر اندامم افتاد، نا امید و خجل شده بودم. در آن هنگام بود که به حق تکیه کردم و از او خواستم از من درگذرد. چون از اعمال خود پشیمان بودم مورد عفو قرار گرفتم.
*
دادگری، بیدادگری را به خواب دید، پرسید، چون مردی و در برابر حق قرار گرفتی چه بر سرت آمد؟
آن ستمگر گفت: وقتی همه از من روگرداندند، همان دم:
«لرزه در افتاد به من بر چو بید روی خجل گشته و دل نا امید
طرح به غرقاب در انداختم تکیه به آمرزش حق ساختم
کی من مسکین به تو در شرمسار از خجلان در گذر و درگذار
گرچه ز فرمان تو بگذشتهام رد مکنم کز همه رد گشتهام» (نظامی، 47)
ازدل ناله کردم که تنها کرم تو کارساز است، خدایا شرمندهام و جز تو یاری ندارم.
«چون خجلم دید ز یاری رسان یاری من کرد کس بیکسان
فیض کرم را سخنم در گرفت یار من افکند و مرا برگرفت
هر نفسی کان به ندامت بود شحنه غوغای قیامت بود» (همان، 47)
پس تو نیز هرچه توانی به راه حق بکوش و هرچه داری در راه او بده.
«تا بود آنروز که باشد بهی گردنت آزاد و دهانت تهی
وام یتیمان نبود دامنت بارکش پیرزنان گردنت
باز هل این فرش کهن پوده را طرح کن این دامن آلوده را
یا چو غریبان پی ره توشه گیر یا چو نظامی ز جهان گوشهگیر» (همان، 48)
بررسی شخصیتها
بنابر آنچه پیشتر در بنیاد نظری ذکر شد، در این حکایت شخصیتها انسانی است. دو شخصیت دادگر و بیدادگر وجود دارد. شخصیت دادگر ایستا و شخصیت بیدادگر پویا است چون شخصیتی است که یکریز و مداوم در داستان، دستخوش تغییر و تحول میشود و جنبهای از شخصیت او، عقاید و جهانبینی او یا خصلت و خصوصیت شخصیتی او دگرگون میشود. دادگر و بیدادگر شخصیتهای اصلی و مستقیم هستند. البته با عناوین کلی از آنها نام برده میشود. پادشاهان در داستانهاي مخزن الاسرار عنصري کلیدي به شمار میروند و داستانها نیز حول محور زندگی آنها میچرخد
.
مثلا در این حکایت دو پادشاه وجود دارند که با عناوین ظالم و نومید ایفاي نقش میکنند.
بررسی موضوعی داستان
داستان «پادشاه نومید» هم که آمرزش یافت و از عقوبت گناه رهایی جست تقریری است از آنکه بازگشت به خدا، جایی برای نومیدی باقی نمیگذارد و لازمه مرتبه آدم ندامت از گناه است، و گناه هم چنانکه از دنباله حکایت بر میآید در مورد پادشاه عبارتست از ظلم در حق ناتوانان، یتیمان، بیوهزنان و امثال آنها. برای امان یافتن از آفت ظلم هم آنچه نظامی توصیه میکند آنست که مخاطب از جهان گوشهای گیرد و تا ممکنش هست نگذارد ذمهاش به حق از دست رفته ضعیفان مشغول بماند.
در داستان پادشاه نوميد و آمرزش يافتن او شاعر از حكمرانان ظالم ياد می كند و از مصايب و بدبختیهايی كه در نتيجهی ظلم و ستم آنان به مردم و مملكت روی آورده است، سخن میگويد. شاعر حادثههايی را كه در حكايتهای خود تصوير می كند، آينهی عبرت میداند و اين آينه را روياروی حكام زمانه و حكمرانان آينده میگذارد و آنان را به دست شستن از زورگويی و ستمگری دعوت میكند و میخواهد با رساندن
از روز حساب و عذاب دوزخ، آنان را اصلاح و هدايت كند.
گفت و گو
با توجه به مطالبی که در بخش بنیاد نظری گفته شد اغلب گفت و گوهاي حکایات مخزن الاسرار، پرسش و پاسخی بیش نیستند. هم از این رو است که این پرسش و پاسخ ها، غالباً فقرة پایانی حکایتها را تشکیل میدهند و نتیجه و پیام حکایت را در خود دارند. در این داستان این پادشاه بیدادگر در جواب دادگری که او را بعد از مرگش به خواب دید و از فرجام حالش سئوال کرد، جواب میدهد که چون حیات من به سر آمد و به عالم آخرت رسیدم به هر کجا نظر کردم ازهیچ جا امید مغفرت نیافتم پس با شرمساری بر آمرزش حق تکیه ساختم و او چون مرا از کردار گذشته خویش خجل یافت عذرم را پذیرفت و بدین سان سرانجام یاری من کرد کس بی کسان.
این حکایت در واقع یک نوع گفت و شنود است که رنگ روایت دارد اما هیچ کردار و حرکتی در روایت نیست. با این حال به همین صورت که هست برای اثبات این دعوی شاعر، که وقتی انسان از کرده خویش از روی اخلاص پشیمانی حاصل کند، رحمت حق او را در مییابد و در نومیدیش باقی نمیگذارد کافی است و تمثیل این معنی به قصهای آکنده از کردار پیچیده و گفتار طولانی هم حاجت ندارد.
زاویه دید داستان
زاویه دید در این داستان سوم شخص است.
محتوا و پیام حکایت
در موردآفرینش آدم واهمیت مقام او در عالم آفرینش است. شاعر در این حکایت معتقد است که انسان خلیفه وجانشین خداوند است. هر چند از فرمان خداوند سر برگرداند اما با توبه وگریه وزاری دوباره در نزد پروردگار محبوب گشته وبه درجه ی بالایی دست خواهد یافت.اگر چه در ضمن سرودههایش گاهی از نافرمانی حضرت آدم(ع) گله مند است وخوردن میوهی ممنوعه را عامل رانده شدن انسان از بهشت دانسته است.
4-2- داستان دوم: حکایت انوشیروان با وزیر خود
خلاصه داستان
روزی انوشیروان به همراه وزیر خود به شکار میرفت: به دهی میرسند که ویرانهای بیش نبود. دو پرنده در بالای شاخه درختی با هم صحبت میکردند. شاه از وزیرش پرسید این دو به هم چه میگویند: وزیر گفت یکی از این دو پرنده دخترش را به دیگری داده و حالا از او شیربها میطلبد. یکی گفت: این ده ویران را ببین و از ما در گذر. دیگری گفت: اگر ملک و فرمانروایی این است من به تو صد برابرش را میدهم. این سخن بر انوشیروان گران آمد، بر سر و روی خویش زد و گریه کرد. وی دنیاپرست و غافل شده بود و مال نیازمندان را به زور ستانده بود. شاه که به ولایت خود رسید ستمگری را کنار گذاشت و همه جا را پر از عدل و داد کرد. آنچنان که لقب عادل را گرفت.
*
روزی انوشیروان به شکار میرفت، وزیرش همراه او بود، به دهی ویران رسیدند، دو گنجشک بر بالای دیواری خراب دیدند که به نغمهخوانی مشغول بودند.
شاه از وزیر پرسید: میدانی این دو با هم چه میگویند؟
وزیر: اگر پند بشنوی میگویم.
انوشیروان: برگو و مترس و امیدوار باش که میشنوم.
وزیر: این پرنده دختر خویش را بدان پرنده داده و از او شیربها میطلبد. آن پرنده میگوید:
«گر ملک این است نه بس روزگار زین ده ویران دهمت صدهزار» (همان، 51)
چنان این سخن در انوشیروان اثر کرد که دست بر سر زد و شروع به گریستن کرد که چرا من بیدادگری ورزیدم. اکنون جواب خدا را چه دهم. و از آن پس
«داد بگسترد و ستم در نبشت تا نفس آخر از آن بر نگشت» (همان، 52)
پس ای همه شاهان، ای همه توانمندان بشنوید و به عدل و داد و آباد کردن جهان بکوشید. شعار او پس از آن این بود: «سایهی خورشید سواران طلب رنج خود و راحت یاران طلب
دردستانی کن و درمان دهی تات رسانند به فرماندهی» (همان، 52)
بررسی شخصیتها
بنابر آنچه پیشتر در بنیاد نظری ذکر شد، در این حکایت انوشیروان و وزیر وی شخصیتهای اصلی داستان هستند، شخصیتهای فرعی هم مانند دو گنجشک وجود دارد. با توجه به این مطالب، شخصیتها در این داستان از نوع ایستا هستند چون حوادث داستان، بر آن یا تأثیر نمیگذارد و یا اگر تأثیری بگذارد، این تأثیر بسیار اندک است یعنی در شخصیتها دگرگونی و یا تغییری در شکل ظاهری آنها صورت نگرفته است.
تعداد شخصیتها در این حکایت نیز کم است که شامل دو شخصیت اصلی و مستقیم یعنی انوشیروان پادشاه و وزیر وی و دو شخصیت فرعی و غیر مستقیم یعنی دو گنجشک میشود.
این شخصیتها با یکی از ابعاد شخصیتیشان به خواننده معرفی میشوند و از نظر خلقیات پی
چیده نیستند به همین دلیل آنها را جز شخصیتهای ساده به شمار آورند. نظامی در اینجا انوشیروان را با ذکر نام معرفی کرده ولی وزیر را بدون عنوان و با نام عام در داستان آورده است. در ضمن داستان در یک محیط بسته به تصویر کشیده شده است.
بررسی موضوعی داستان
نظامی برای آنکه خرابی عالم را ناشی از ظلم نشان دهد حکایت انوشیروان عادل و گفت و شنود او را با دستور خویش یاد میکند که او را به اجتناب از ظلم و توجه به دادگری توصیه مینماید و شاعر از این گفت و شنود نتیجه میگیرد که خشنود کردن دلها مایه رستگاری است و آنکه میخواهد شایسته نام انسان باشد باید مثل اولیاء و اهل ریاضت، رنج خود و راحت یاران را طلب کند و با تحمل ریاضت در کائنات قدرت تصرف و تسخیر پیدا

Written by 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *