که با تحقق جرم رابطه دارد افسردگی لزوماً علت محقق جرم است. خیر در واقع ما در جرم شناسی از علل ناقصه جرم حرف می زنیم. از تاثیر آن عامل در افراد عادی باشد علت نامـــــیده می شود. آن چه که مهم است این است که به هر حال ما در جرم شناسی از علت های ناقـــــصه حرف می زنیم هیچ گاه جرم شناسی به صورت قطعی و صد در صد شئی در علــــت یک جرم خاص معرفی نمی کند به این معنا که با بودن او هم لزوماً جرم محقق می شود.
3-1-2-2- شرط
در فرهنگ و ادبیات اسلامی مکرراً به این کلمه بر می خوریم در حقیقت باید گفت که در فقه شرط دارای معنای مشخص بوده و به صراحت با علت قابل تمیز می باشد. شرط کلمه ای است عربی و دارای معانی عدیده می باشد:
1- شرط امری است که در ایجاد شی دیگری تاثیر داشته باشد به طوری که از وجودش وجود آن شی لازم نیاید ولی از عدمش عدم آن لازم آید شرط در اصطلاح معقول در این معنی استعمال می شود.
2- شرط در مقابل جزا می باشد و آن کلمه ای است که پس از ادوات شرط در جمله قرار می گیرد شرط در اصطلاح نحویین در این معنی بکار می رود.
3- شرط به معنی عهده و التزام می باشد. (کی نیا 1388، 61)
آنچه که مربوط به علم جرم شناسی است مربوط به معنای اول است بنابراین می توان گفت شرط زمینه را برای انجام اعمال ناسازگارانه فراهم نموده و یا عوامل موجود را تقویت کرده و وقوع بزهکاری را باعث می گردد. در نتیجه شرط در بعضی موارد که عوامل جرم موجود می باشند ولی در حدی نیستند که ارتکاب جرمی را سبب شوند می تواند با تقویت آنها اثر گذاری عوامل افزایش داده و وقوع بزهکاری را تسریع بخشیده و سطح آن را فزونی دهد استنتاج منطقی این بحث این است که شرط در مواردی مؤثرتر از عوامل می باشد چرا که عدم وجود آن باعث عدم وجود بزهکاری در شرایط خاص خواهد گردید. (نجفی توانا 1390، 143)
3-1-2-3- انگیزه
این مفهوم بر عکس علت که موضوعی بوده ناشی از رابطه فرد و وضعیت جرم است، جنبه فردی دارد و تجلی آثار ناشی از علیت موضوعی در زندگی داخلی فرد است.
انگیزه از نظر استفانی عبارت از: « سود یا ذوق و احساسی است که مجرم را به ارتکاب جرم سوق داده موجب بروز جرم می شود و یا علت جبری و تعیین کننده عمل جنایی است» (کی نیا 1388، 80 :1)
در گزارش سازمان ملل متحد، انگیزه امری روانی تلقی می شود که به سادگی قابل تشخیص نبوده و تعیین کننده یا محرک ایجاد مقدمات عقل بزهکارانه است. عده ای انگیزه را امری روانی تلقی و علت نهایی یا هدف یا مقصد نهایی مورد نظر فاعل جرم می دانند. (نجفی توانا 1390، 143)
پیناتل به نقل از الف کین برگ در تشریح اخلاقی که میان «انگیزه» و «علت» وجود دارد می نویسد: «که علت پدیده ای عینی و انگیزه امری ذهنی است» او سپس در رابطه با تفکیک انگیزه و عامل می گوید: «یک امر مسلم است که عامل عنصری موضوعی است قبل از انگیزه تحت تاثیر عامل قرار می گیرد» بنابراین می توان گفت انگیزه یا داعی امری وابسته به فرد بوده و جنبه روانی دارد و ممکن است تحت تاثیر عوامل قرار گرفته و انسان را به سوی بزهکاری کشانده و «علت» جرم گردد و در بعضی مواقع نیز به حدی قدرتمند باشد که بدون مددرسانی سایر عوامل باعث بزهکاری گردد. (نجفی توانا 1390، 144)
جرم شناسی برعکس حقوق کیفری، که به استثناء پاره ای موارد به انگیزه در ارتکاب جـرایم توجه نمی نمایند، برای آن اهمیت خاصی قایل بوده و با توجه به آن پس از بررسی علل پاتولوژیک در پی شناخت علل معرفت النفسی بزهکاری بر می آید. لازم به یادآوری است که برخی از علمای جرم شناسی، انگیزه شناسی را به جای «بررسی عوامل ارتکاب جرائم» یا علل سنجی نیز بکار می برند.
3-1-2-4- عامل
به هر ویژگی فردی یا اجتماعی که در تکوین و شکل گیری و افزایش بـــزهکاری نقش مؤثری ایفاء
نماید عامل گویند. بدیهی است عامل فقط زمینه ساز بزهکاری است و نقش تعیین کننده ندارد. دلیل این امر عدم تاثیر شرایط و عوامل اجتماعی به طور مساوی و یکسان بر روی تمام افرادی است که تحت تاثیر آن شرایط و عوامل بسر می برند در میان افراد موجود در یک شرایط مساوی تبهکاری روی آورده و برخی سازگار و بهنجار خواهند شد. به همین جهت اثر بخشی عوامل جرم زا تناسب مستقیم فردی، جنس، سن، استعداد، عاطفه کمبودهای روانی، تربیتی، آموزشی، شرایط خانوادگی و انگیزه های موثر دیگری دارد چرا که هر یک از موارد ذکر شده در صورت متعادل بودن می تواند عاملی بازدارنده و در غیر این صورت موجب هدایت افراد به بزهکاری تلقی گردد. مثلاً واکنش یک جوان با موضوع عاطفی با برخورد یک فرد میانسال در حالت عادی متفاوت است. جوان واکنشی احساسی، ولی فرد جا افتاده به دوراندیشی، احتیاط، واقع بینی و احساس مسئولیت بیشتری با موضوع برخورد خواهد نمود. (نجفی توانا 1390، 144)
پیناتل عامل جرم را هر عنصر موضوعی که پیدایش جرم دخالت می کند تعریف نموده است گزارش سازمان ملل در رابطه با پیشگیری بزهکاری نوجوانان از عبارت «عامل تعیین کننده» استفاده نموده است در این گزارش خاطرنشان می شود که بزهکاری مبین رفتار یک موجود انسانی است که « عامل تعیین کننده» آن تجمع یا اشتراک عوامل متعددی است که اغلب علل و انگیزه های جرم هستند به بیان دیگر علت و انگیزه بدون اجماع سایر عوامل اثر بخش نمی باشد قبل از پایان این بحث لازم است خاطر نشان گردد که در جرم شناسی از هر چهار مفهوم یاد شده استفاده می گردد اگر چه در پاره ای موارد یکی بجای دیگری استعمال می شود. (نجفی توانا 1390، 145)
مفهوم عامل بزهکاری از متداول ترین اصطلاحات علم جرم شناسی
و در اغلب ممالک جهان تقریباً با یک بار ادبی بکار می رود در بررسی پدیده بزهکاری عوامل به دو دسته تقسیم می شوند:
1- عوامل فردی یا درونی، مربوط به ویژگی های روانی و جسمی ایشان.
2- عوامل اجتماعی یا بیرونی که ارتباط با محیط زیست و شرایط زندگی و مقتضیات اجتماعی اقتصادی فرهنگی، سیاسی جامع دارد. (کی نیا 1388، 63)

3-1-3- مرور برخی از مکاتب و نظریه های جرم شناسی
3-1-3-1- مکتب کلاسیک
مفاهیم خاص جرم و عدالت کیفری که در سده هیجدهم ظاهر گردید، مجموعاً تحت عنوان مکتب کلاسیک جرم شناسی قرار می گرد. این نام برگرفته از نام دوره ای است که در مجموع به آن «دوره کلاسیک» گفته می شد. مکتب کلاسیک به خودی خود به بزهکاران علاقه ای نداشت، از این رو از خلال تمرکزش بر روی قانونگذاری و مراحل دادرسی با جرمشناسی ارتباط برقرار نمود. دو نویسنده از این دوره یعنی «سزاربکاریا» (1794-1738) و «جرمی بنتام» (1832-1748) معروف ترین آثار را به رشته تحریر درآوردند و لذا به عنوان افرادی که دارای بیشترین تاثیر بوده اند مورد توجه قرار می گیرند. از میان مهمترین اندیشه های نشأت گرفته از این مکتب می توان به مفاهیم مربوط به انسانها به عنوان موجوداتی مختار؛ سودگرایی (بیشترین خیر برای بیشترین افراد)؛ حکومت ادله و شهادت؛ قضاوت قطعی و بازدارندگی اشاره کرد. (سلاحی 1387، 30)
نویسندگان دوره کلاسیک نه تنها به آزمودن سرشت انسان بلکه به بررسی شرایط اجتماعی نیز پرداختند در این مکتب قانون برای حفاظت از حقوق جامعه و افراد بود و هدف اصلی آن، جلوگیری از رفتار مجرمانه تلقی می شد. از این رو قانون کلاسیک، بر مسئولیت اخلاقی و وظیفه شهروندان در ملاحظه تمام و کمال پیامدهای یک رفتار پیش از انجام آن، تاکید داشت. (ویلیامز و مک شین 1391، 33)
به عقیده بنتام، نقش مجازات به خودی خود، نقشی شرّ است تنها برای جلوگیری از یک شرّ بزرگتر باید بدان تمسک جست از این رو تنها توجیه مجازات مساله «بازدارندگی» است. مکتب کلاسیک دو شکل از بازدارندگی را مد نظر قرار می دهد نوع شخصی یا فردی و نوع عمومی یا اجتماعی. بازدارندگی شخصی در مورد افرادی به کار می رود که جرمی را مرتکب شده اند. فکر اصلی در اینجا این است که درد و رنج، تنها به اندازه ای به کار گرفته شود که میزان لذت از جرم را خنثی کند. بازدارندگی عمومی برای بکارگیری در مورد بزهکاران بالقوه از طریق نشان دادن اینکه فرد مورد مجازات، از جرم سودی نمی برد، در نظر گرفته شده بود. دیدن فردی که به خاطر ارتکاب یک جرم، مجازات شده یا شنیدن خبر او موجب می شود تا دیگران بفهمند که چنین رفتاری، سودمند نیست و لذا اقدام به ارتکاب اعمالی مشابه نخواهند کرد. (ویلیامز و مک شین 1391، 36)
بر اساس اندیشه مکتب کلاسیک، نظام عدالت کیفری باید به حقوق تمامی مردم احترام بگذارد. از آنجایی که حکومت، اقتدار خویش را از قرارداد اجتماعی بر می گیرد تمامی افراد در مقابل قانون برابر هستند. این بدان معنی است که عملیات مربوط به عدالت کیفری باید علنی باشد، قانونمندی در آن رعایت شود، ادلّه باید از واقعیات استخراج گردند و برابری باید حفظ شود. در این حال چنین پیشنهاد شده بود که تمام مجازات ها باید توسط قانون مشخص شوند که این امر، خود به معنای محدود کردن صلاحیت قضایی بود. (ویلیامز و مک شین 1391، 37)

دانلود پایان نامه
برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید
رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

3-1-3-2- مکتب اثباتی (تحققی)
در حالی که قهرمانان عصر کلاسیک را نویسندگان و فلاسفه تشکیل می دادند، اثبات گرایان اغلب، دانشمند، ریاضی دادن، دکتر و اخترشناس بودند. اگر چه کلاسیک ها بر این باور بودند که انسان ها دارای ذهنی عقلانی هستند و لذا اراده ای آزاد برای انتخاب خوب از بد دارند، اما اثبات گرایان، رفتار را ناشی از ویژگی های زیستی، روانی و اجتماعی می پنداشتند. (ویلیامز و مک شین 1391، 47)
احتمالاً اولین کار با محوری اثباتی در موضوع جرم، مربوط به دو آمارگر یعنی کِتِله بلژیکی و گری فرانسوی در دهه 1820 و 1830 است هر کدام از این دو به آزمون «آمارهای اجتماعی» که در برخی از کشورهای اروپایی در دسترس بود به عنوان اطلاعات علوم فیزیکی پرداختند. به عنوان مثال کتله احتمالات را در مورد این اطلاعات به کار گرفت تا مفهوم «فرد میانگین» را بوجود آورد و سپس این مفهوم را برای مطالعه نرخ های بزه گسترش داد. او در این میان چیزهای دیگر، انواعی را در نرخ های جرم بر اساس شرایط آب و هوایی و فصول یافت و تفاوت های سن و جنس را که ما امروزه در میان بزهکاران یافته ایم، مورد توجه قرار داد. (ویلیامز و مک شین 1391، 51)
لومبروزو که اغلب به عنوان پدر جرم شناسی مدرن شناخته می شود، اطلاعات توصیفی که با زحمت فراوان جمع کرد، ارائه کننده استفاده از روشی تجربی در پزشکی «قانونی» است که مشابه انسان شنــــاسی
جنایی است. (ویلیامز و مک شین 1391، 52)
انریکوفری معتقد بود که جرم بواسطه شماری از عوامل شامل « عوامل فیزیکی» (نژاد، جغرافیا، درجه حرارت و آب و هوا) «انسان شناسی» (سن، جنس، ارگانیک، روان) و «عوامل اجتماعی» مانند عادات، مذهب، اقتصاد و تراکم جمعیت بوجود می آید. (ویلیامز و مک شین 1391، 53)
اثبات گرای نه تنها از سوی نظریه های زیست شناختی علیّت، بلکه از سوی نظریه های روانشناختی و جامعه شناختی نیز ارائه گردیده اند. در حقیقت اغلب نظریه های جرم شناختی در سراسر دهه 1950 دارای سرشتی اثباتی بودند. لذا اثبات گرایی به عنوان دیدگاهی عمومی، درای تاثیری بسیار بزرگ در راه ساخته شدن نظریه های جرمشناسی و شیوه هدایت تحقیق بوده است.
3-1-3-3- مکتب شیکاگو (نظریه زیست بوم انسانی)

دانشگاه شیکاگو نخستین دپارتمان جامعه شناسی را در سال 1892 بر پا کرد و در طی نیمه قرن بیستم یکی از نیروهای مسلط در حوزه اندیشه جامعه شناسی آمریکا به حساب می آمد. در این حال گروه های گونا گون دانشگاهیان در ارتباط با این دپارتمان، به طور جمعی از آن با عنوان «مکتب شیکاگو» در جامع شناسی یاد می کردند. (ویلیامز و مک شین 1391، 69)
محققان مکتب شیکاگو با الهام از اندیشه مطالعه گیاهان و جانوران در عادت طبیعی شان تلاش نمودند تا اکولوژی انسانی را ارائه کنند و مردم را در زمان و مکان همان گونه که به طور طبیعی ظاهــــر می شوند، تفسیر نمایند. به همین جهت است که مکتب شیکاگو را «مکتب اکولوژیکی» نیز می نامند.
مفاهیم اکولوژی شهری به وسیله « رابرت پارک، ارنست برگس و رودریک مکنزی» در مکتب شیکاگو پایه گذاری و به وسیله «کلیفورد شاو و هنری مک کی» به کار گرفته شد. رابرت پارک در حالی که بر روی این مفروضه کار می کرد که شهر چیزی شبیه به یک بدن با اندام های مختلف است، دانشجویان خود را روانه بررسی اندام های گوناگون یا «دنیای اجتماعی» کلان شهرها نمود.
مکتب زیست بوم انسانی شیکاگو را می توان به یک معدن طلا توصیف کرد که امروزه نیز به غنی کردن جرم شناسی ادامه می دهد. شیوه های پژوهش شهری به مجموعه گسترده ای از مطالعات تجربی منجر شده اند و نــــظریه بی سامانی اجتماعی بنیان چندین نظریه دیگر را در جرم شناسی معاصر تــشکیل
می دهد. نکته اصلی این نظریه ها و پژوهش های تازه این است که جرم را نمی توان بدون شناخت زمینه ای که در آن روی می دهد فهمید. زمینه های بی واسطه محله هایی هستند که مردم در آنجا زندگی می کنند و وضـعیت هایی هسـتند که سبک زندگی شان به دفعات در آنها به کار گرفته می شود در حـــالی که گسترده ترین زمینه توسط فعالیت های روزمره ی یافت شده در جامعه کلی تشکیل می شود» ( ولد و دیگران 1380، 216)
3-1-3-4- نظریه معاشرت ترجیحی
ساترلند، این نظریه را در دو مرحله ابراز نمود مرحله اول در سال 1939 و مرحله دوم در سال 1947 که در شکل اصلی خود در کتاب جرم شناسی او منعکس است. ساترلند معتقد است (رفتار) در یک محیط اجتماعی، فرا گرفتنی است، و بر این مبنا یک نظریه عمومی از رفتار مجرمانه را ابراز نمود. تا قبل از نظریه ساترلند جرم را نتیجه عیوب ذهنی یا جسمی فرد می دانستند، ساترلند در مرحله اول نظریه خود با عنوان (اصول جرم شناسی) هر دو مورد بالا را رد نمود و به این ترتیب (جرم شناسی جامعه شناختی) را به عنوان دلیل ادعای خود مطرح نمود. (سلاحی 1387، 38)
در نظریه معاشرت ترجیحی ساترلند در چاپ دوم کتاب (اصول جرم شناسی) خود چنین عنـــوان می نماید: «ابتدا هر شخصی قادر است هر الگوی رفتاری را آموزش ببیند و اگر قادر باشد آن را اجرا کند. در قدم دوم در صورتی که فردی در پیروی از یک الگوی رفتاری و آموزش دیده شکست بخورد، این شکست نتیجه ناهماهنگی در فاکتورهای مؤثر برای هدایت فرد است سومین قدم، منازعه فرهنگها از اصول پایه ای است که جرم را تشریح می کند. (سلاحی 1387، 38)
خصوصیات این نظریه عبارتند از: رفتار مجرمانه را می توان آموخت، رفتار مجــرمانه در اثر تعامل با
دیگر افراد از طریق ارتباط آموخته می شود، آموختن رفتار مجرمانه در درون گروه هایی که افراد صمیمی تشکیل می دهند اتفاق می افتد. ( سلاحی 1387، 39)
3-1-3-5- نظریه یادگیری اجتماعی
نظریه یادگیری اجتماعی به عنوان یک نظریه اثبات گرا مورد توجه است. این نظریه در ترکیب با دیگر انواع نظریه ها، به صورت مستقیم تر بر روی رفتار متمرکز می شود و اصلاح یا درمانی روشن برای انحراف را ارائه می دهد. به همین شکل، از آنجایی که نظریه یادگیری بر روی فرد متمرکز است لذا به راحتی نمی توان آن را به عنوان یک «نظریه کلان » طبقه بندی کرد حتی اگر اصول نظری به اندازه کافی عمومی باشند که برای تمام رفتارها به کار گرفته شوند باز هم تلاشی مستقیم برای تشریح چگونگی روی آوردن افراد به رفتار مجرمانه وجود دارد. یادگیری اجتماعی یک نظریه «فرایندی» نیز هست. این نظریه به تشریح فرایندی می پردازد که به واسطه آن، رفتار مجرمانه روی می دهد و به ما می گوید که چرا آن رفتار روی داده است. (ویلیامز و مک شین 1391، 223)
3-1-3-6- نظریه نابهنجاری (آنومی)
نابهنجاری مفهومی است که با دو نظریه پرداز یعنی امیل دورکیم و رابرت مرتون دارای رابطه ای نزدیک است. اگر چه عمر نظریه نابهنجاری مرتون به سال ها قبل یعنی 1938 می رسد اما هنوز در میان موثرترین نظریه های جرم شناختی قرار

متن کامل پایان نامه ها در سایت sabzfile.com

دیدگاهتان را بنویسید