در آثار شاعران این دوره یافت میشود.
رو آوردن طبقات مختلف مردم كه عمدتاً تحصيلات ادبي نداشتند، به شعر باعث كه زبان مردم به شعر راه بيابد و از اين رو خون تازهاي در زبان شعر دميده شد. از طرفي وسعت دايره واژگان شعر گسترش يافت و از سوي ديگر بسياري از لغات ادبي قديم از صحنه شعر رخت بر بست به نحوي كه ميتوان گفت زبان شعر سبك هندي، زبان جديد فارسي است و ديگر از مختصات زبان قديم مخصوصاً سبك خراساني در آن خبري نيست. در اين سبك لغاتي چون نزاكت، قالي، شيشه، كاروان ….. به لحاظ بسامد تشخصي سبكي دارند.
شاعران سبك هندي همواره از طبيعت و آنچه در آن يافت ميشد در راستاي مضمون سازي بهره ميجستند و به قول شميسا: « ادبيات سبك هندي، ادبيات مينياتوري است و طول و عرض معنا از يك بيت بيشتر نميرود و فوقش تحسين و اعجابي را در حد يك بيت بر ميانگيزد و باعث ميشود كه در دفتر يادداشت شود يا به حافظهاي سپرده شود يا با خطي خوش نگاشته آيد و بر ديوار قهوه خانهاي يا صفحات بياضي نقش بندد. كار شاعران سبك هندي ترجمه مطالب فلسفي و عرفاني و غنايي گذشتگان به بيان سبك هندي بود و نهايتاً آن را علي رغم صورت مبهمش ساده فهمتر و خلاصهتر مي كرد. كوشش شاعر سبك هندي مضمون يابي و ارائه خيال خاص و معني برجسته است.» (شميسا، 1381، ص194 – 196).
در شعر سبک هندی بیشتر از صورت و لفظ به معنا توجه شده است و شاعران همواره به دنبال آفرینش مضامینی جدید و بکر هستند. البته عمده تلاش آنها در اشعارشان منحصر به بیان کل مطلب در یک بیت است و شاید به همین دلیل است که به قول شميسا: «هرگز شاعران شعر این دوره نتوانستند اثری بزرگ همچون مثنوي مولانا، شاهنامه فردوسی، آثار عطار، سنایی يا نظامی را به یادگار بگذارند». (شميسا، 1381: 197)
با وجود اينكه قالب واقعي اين دوره تك بيتي است اما گاهي شاعر از طريق رديف و قافيههاي گاه تكراري اين تك بيتيها را به هم متصل كرده و شكل يك غزل را پديد ميآورد.
در سبک هندی اساس شعر بر ایجاد روابط جدید و بکر بر پایه تشبیه است و بنا به گفته شمسیا: «از همۀ صنایع بیشتر، تلمیح مورد توجه شاعران این دوره است که در مضمون سازی نقش فعالی دارد و میتواند از مصالح کار باشد. امّا البته از تلمیحات رایج استفاده میکنند و تلمیحات غریب و نادر ندارند یک موضوع مهّم در شعر (و تذکره های) این دوره مخصوصاً در شعر صائب وفور اصطلاحات سبک شناسی و نقد ادبی چون معني بیگانه، مضمون رنگین، معنی برجسته، معني غير، مضمون بستن، طرز خيال، طرز تازه ….. است.» (،ص 289)

1-3- حکومت صفویان
صفویان بر خلاف حکومتهای قبل خود که علاقه بسیاری به اشعار مدحی آن هم از نوع قصیده داشتند، بیشتر به دنبال تبلیغ مذهب شیعه بودند و شعر دیگر مختص درباریان نبود بلکه عوام هم این مجال را داشتند که در این فن خودنمایی کنند. همانگونه که در میان شاعران این دوره به برخی از شاعرانی بر میخوریم که نه تنها شاعری شغل اصلی آنان نیست و شعر گفتن را به عنوان یک ذوق دنبال میکنند بلکه افرادی بودند که شغل اصلی آنان سفالگری، شیشهگری، قصابی و کفشگری بوده، در نتيجه بسياري از واژهها و تعابير مختص حرفه ايشان نيز به شعر آن زمان راه مييابد.
در این دوره اصفهان به عنوان پايتخت ایران، از همه نظر بیش از دیگر شهرها رشد کرده بود كه به همين علت، شاعران بسیاری از گوشه و کنار به این شهر میآمدند. همین امر باعث شد که اصفهان به پایتخت فرهنگی نيز بدل شود. البته گروهی از شاعران درباری گذشته که بازارشان دیگر رونقی نداشت و به دنبال درآمدی بهتر بودند و با دولت صفوي مشكل مذهبي داشتند به سرزمین هند رفتند. سرزمینی که هنوز طبق روال گذشته در دربار خویش شاعرانی با عنوان ملک الشعراء داشت و هنوز شعر مدحی را ارج مینهاد و همین امر به قول دکتر شمیسا: «سبب به وجود آمدن طبقه جدید خرده بورژوا شد که تربیت اشرافی قدیم را که مشتمل بر فضل هم بود نداشت و لذا نمیتوانست از آثار ادبی قدیم بهره برد. این طبقۀ جدید احتیاج به ادبیات عامیانه یا ادبیات قابل فهم خود داشت.» (شميسا، 1381، ص 187 و 188) به شاعر اینگونه اشعار صله هایی میپرداختند. این شاعران مهاجر ناگزیر بودند که تا حدودی با آئین و رسوم و تفکرات مردم آن سرزمین آشنا شوند. این دریافتهها در اشعار آنان بازتاب داشت و باعث تغییر سبک بيان میشد.
در دورۀ صفویه به ويژه دوره شاه عباس همه چیز رو به رشد و پیشرفت نهاده بود. ویرانیها آباد گشته بود تجارت رواج پیدا کرده بود و این امکان برای مردم فراهم بود که در کنار امرار معاش در مسائل فرهنگی هم مشارکت داشته باشند و گویا در آن زمان شاعران در قهوه خانهها تجمع میکردند و اشعار خود را میخواندند. در بعضی از این تجمّعات پادشاهان نیز شرکت میکردند. صفویان با آنکه خود ترک زبان بودند گاهی به فارسی هم کتابها و یا اشعاری مینوشتهاند.

1-4- تحوّلات ادبی همزمان ایران و هند
پس از ورود اسلام به ايران، بسياري از ايرانيان به سرزمین هند مهاجرت و در این شبه قاره به ترويج فرهنگ و زبان فارسی پرداختند. در عصر غزنويان، محمود غزنوی در هندوستان دست به فتح پنجاب و سند و گجرات و سپس لاهور زد و دین اسلام و زبان فارسی هم به دنبال آن فتوحات در این مناطق گسترشي دو چندان یافت؛ به طوریکه شهر لاهور تا پایان حکومت غزنویان همچنان مهد شعر و ادب فارسی و فرهنگ اسلامی بود.
هر گونه تحوّلی که در شعر و ادب فارسی در ایران به وجود میآمد همزمان در زبان و ادب فارسی در هند نیز رخ میداد. به گونهای که در هن
د
نیز سبک خراسانی و آذربایجانی و عراقی همپا و هماهنگ ایران زمین نفس میکشید (دائرة المعارف بزرگ اسلامی، 1376، 568). اکثر شاعران و نویسندگان و ادبای هند در آن زمان ایرانیانی بودند که از ایران به آن سرزمین مهاجرت کرده بودند؛ از جمله: فضل بخارايي، ضیاء الدن سجزی، سراجی خراسانی، محمد کاتب بلخی، خطیرالدين جرجانی، محمد عوفی، ضیاء الدن نخشبی، بدرالدین چاچی، محمود گاوان گیلانی، آذری طوسی و….
برخي از شاعران فارسي زبان آن دوران در هند متولّد شده بودند؛ مانند امیر خسرو دهلوی. تمام قالبها و مضمونهای شعری همان قالب و مضمونهایی بود که در ایران رایج بود؛ چنانکه امیر خسرو دهلوی در غزلسرایی پیرو سعدی و عراقی و عطار بود و در داستان پردازی منظوم از نظامی گنجوی پیروی میکرد. کمتر شاعری در این دوره به دنبال نوآوری بود و تنها چیزی که نو بود کلمات و آداب و رسوم و احوال مردم هند بود که گاه در شعر شاعران فارسي گو ظهور میکرد.
پس از حافظ، پیروی از سبك وي باب شد؛ امّا هنوز یک سده نگذشته بود که زبان و ادب و شعر فارسی قدم در سراشیبی انحطاط نهاد و دامنۀ این انحطاط به هندوستان هم کشیده شد. در مقابل این انحطاط، مکتب وقوع قد علم کرد و با روی کار آمدن صفویان شعری به وجود آمد که حكايت از سبکی جدید داشت. در هند هم پس از سلاطین بابری، علی رغم قطع همۀ آن صله ها و دهشهایی که از جانب ایشان به شاعران داده می شد باز این سبک به حیات خودش ادامه داد و هنوز هم نه تنها در هند بلکه در افغانستان و تاجیکستان و ازبکستان هم این سبک حضور دارد.
اين سبک كه به هندی موسوم گشت از ابتدای قرن پانزدهم در فرهنگ و ادب ما راه پیدا کرد و تا نیمههای قرن دوازدهم و در حدود یک قرن و نیم در میان شاعران ما رایج بود. یکی از عوامل اجتماعی که سبب پیدایش این سبک و تغییر در زبان و بیان شاعران ما شد، حکومت صفویان و به دنبال آن رواج شیعه در کشور ما بود؛ زيرا شاهان صفوي اصرار داشتند شعر مديحه محوري به مراثي امامان شيعه تغيير يابد. صفویان در واقع به دنبال شعری بودند که هدفش تثبیت حکومت آنان باشد که البته آن هم چیزی نبود جز شعر دینی. برخی از شاهان صفوی نیز خود ذوق شاعری داشتند؛ مانند شاه اسمعیل صفوی که تخلّصش «خطایی» بود.

1-5- سبک هندی
انقلاب اجتماعي ديگري كه باعث تغيير سبك ميشود حكومت سلسلهي صفوي است كه ايدئولوژي مذهبي داشتند. «تغيير مذهب و رواج شيعه از عوامل مهم در تغيير تفكر و بيان يعني تغيير سبك است. بديهي است كه نبايد پنداشت كه بدين ترتيب ادبيات دوره‌ي صفوي صرفاً ادبياتي مذهبي است، زيرا روابط بين علت و معلول در مسائل اجتماعي و فرهنگي پيچيده و بغرنج و غالباً غير مستقيم است. سبك هندي از اوايل قرن يازدهم تا اواسط قرن دوازدهم به مدت 150 سال در ادبيات فارسي رواج داشت»(سيروس شميسا، 1381، ص 178).
چنانكه می دانیم تحوّل سبک در اين زمینه، ابتدا با سبک خراسانی از سده سوم تا پایان سده پنجم شروع مي شود . که شاعرانی برجسته چون فردوسی و رودكي را در خود جاي مي دهد. در دورۀ بعد از سبک خراسانی یعنی سبک عراقی برجسته ترین شعرای زبان و ادب فارسی از جمله سعدی، حافظ و مولانا ظهور مي كنند. و از بعد از سبک عراقی که سده ششم، هفتم و هشتم را شامل میشود از پایان قرن نهم تا پایان قرن دوازدهم سبک هندی یا (اصفهانی) با شاعرانی چون صائب تبریزی، محتشم كاشاني، بیدل دهلوي، کلیم همداني و حزین لاهيجي پديد مي آيد.
اگر گسترۀ رشد شعر فارسی را دنبال کنیم همانند یک منحنی است که در دورۀ خراسانی رو به رشد بوده، در دورۀ عراقی به اوج رسيده، در دوره هندی دچار افول گشته و در دورۀ بازگشت دستخوش انحطاط میشود.
یکی از عواملی که باعث تغییر بیان و زبان شاعران ما در دوره سبک هندی شد حکومت صفویان و به دنبال آن رواج مذهب شیعه در کشور ما بوده است. در سبک هندی قالب برتر شعری تک بیتی بوده که البته گاه چند تک بیتی با قافیه و ردیفهای مشابه به دنبال هم آمده و کم و بیش شکل غزل را به خود ميگرفته است.
تک بیتیها اینگونه بودند که ابتدا موضوعی عقلی (معقول) در یک مصراع بیان میشد (كه به این مصرع، پیش مصرع میگفتند) و هدف از بیان مصراعهای بعدی كه معمولاً معادل محسوس بيت معقول بوده، محسوس کردن هر چه بیشتر آن موضوع معقول بود.

سبكرو جاي خود وا ميكند در سنگ اگر باشد

چو آب افتاد در ره جويباري ميشود پيدا

(صائب، 1370: 151)

افتادگي آموز اگر طالب فيضي

هرگز نخورد آب زميني كه بلند است

(همان: 201)

تا خيال گريه كردم يار رفت

اين غزال از بوي خون رم ميكند

(همان: 273)

«به طور كلي، خصايص اصلي سبك هندي عبارتند از: اجتناب از سادگي بيان، سعي در رقت فكر و خيال و رعايت ايجاز در الفاظ و جستجو در مضامين پيچيده و تعابيرات بيسابقه، آوردن تركيبات غريب و كلمات نامأنوس و نازك كاري و مضمون آفريني، و نيز غرابت در تشبيهات و استعارات و آفرينش صورتهاي خيال و توجه به تمثيلات و ارسال المثلها بر مبناي استفاده از تجارب روزمره و اشخاص و اشياء تا حدي كه نشان دهنده تأثير محيط زندگي در شعر باشد. «گذشته از اينها عدم توجه به صحت و متانت استعمال زبان و توجه به لغات محاورهاي و الفاظ بازاري و در واقع ترجيح جانب معني بر جانب لفظ و در نتيجه وجود اشعار سست و بي ارزش از خصايص سبك هندي است» (زرين كوب، 1380، 68).

فصل دوم
حزين لاهيجي

2-1 – مروری بر زندگی حزین لاهیجی
محمد ابن ابیطالب م
عروف به حزین لاهیجی در روز دوشتبه 27 ربیع الاخر سال 1103 در اصفهان دیده به جهان گشود و در خانوادهای رشد کرد که همه جویای علم و دانش بودند.
او علاوه بر شاعري، دانشمندی صاحب فضل نیز بود. نَسَب او با شانزده واسطه به شیخ زاهد گیلانی می رسد.
پدر حزین بنا به استعدادهایی که در فرزند خود سراغ داشت او را به مدرسه فرستاد تا علوم رایج زمان خود را پشت سرگذارد و بعضی از علوم را هم نزد پدر خویش فرا میگرفت.حزین فقه، اصول، منطق و فصوص الحکم ابن عربی را نزد سید حسن طالقانی آموخت و پس از دیدار با علمای ادیان مختلف از آنها مطالب ارزشمندی را فرا گرفت. انجیل را از دانشمندي مسیحی و تورات را از عالمي کلیمی فرا گرفت و هرگز زمانی از آموختن نیاسود.
چون پدرش اهل لاهیجان بود او را حزین لاهیجی میگفتند. خاندان او برای اولین بار در زمان هشتمین جدّش شیخ شهاب الدین علی از آستارا به لاهیجان آمده بودند و برای سالهای طولانی در این شهر سکونت داشتند. ت

Written by 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *