قدسی است از بهشت آمد که تا شبی سر زلف تو آشیانه کند
(همان: 165)
شاعر با بکار بردن تشبیه بلیغ دل را به طایر قدسی مانند کرده است. طایر: پرواز کننده، پرنده، جمع: طیور، طایر قدسی: فرشته، ملک.(معین، 1364 : ذیل واژه)
نه آن پایی که همچون سایه آیم پا به پای تو نه آن دستی که همچون شانه در زلف توآویزم
(ریاضی یزدی،171:1375)
شاعر با آرایه ی مجاز: ذکر سبب(علت) و اراده ی مسبب(معلول) پا ودست در معنی توان بکار برده است.مجاز به علاقه ی سببیت یا علت ومعلول یعنی به کار بردن کننده و کنش به جای یکدیگر به دلالت التزام(شمیسا،52:1393) بین کلمات دست وپا، زلف و شانه، مراعات النظیر(تناسب) است. به واژه های کلام که اجزایی از یک کل باشند و از این جهت با هم ارتباط داشته باشند، مراعات النظیر می گویند. (شمیسا،43:1389)
صدها سخن زنافه گشایی باد صبح در مو به موی زلف تو با شانه داشتیم
(ریاضی یزدی،1375: 175)
نافه گشایی: نافه را باز کردن، عطر افشانی کردن. (معین،1364: ذیل واژه) شاعر با بکار بردن آرایه ی تشخیص عمل نافه گشایی را به باد صبح نسبت داده است. بین کلمات شانه و زلف تناسب وجود دارد.
زلف او توده انبوهی مشک که بر آن روکشی از آب طلاست
(ریاضی یزدی،200:1375)
شاعر با به کار بردن تشبیه مرکب زلف معشوق را به توده ای از مشک که بر آن روکشی از آب طلا قرار داده باشند مانند کرده است.
می داد به باد زلف و می گفت روز همه را سیاه کردم
(ریاضی یزدی،1375: 266)
شاعر می گوید: معشوق با افشان کردن زلفش همه را گرفتار و در بند می کند.
سر شب گر بدهد زلف به باد تا سحر باد، عبیرآمیز ست
(همان:298)
عبیرآمیز صفت است که در جمله مسند واقع شده است. شاعر مضمراً زلف معشوق را به ماده ی خوشبو تشبیه کرده است. عبیر: نوعی خوشبوی مرکب از مشک، گلاب، زعفران و غیره.(معین،1364: ذیل واژه)
سر زلف بلند دلبران کوتاه تر، بهتر بس است این رهزنی ها ، غارت دل ها، تطاول ها
(ریاضی یزدی،146:1375)
سر زلف بلند دلبران: تتابع اضافه و زلف بلند موصوف و صفت است. شاعر معتقد است که زلف بلند معشوق باعث غارت دل ها می شود.
ریاضی قصَه ی زلف بتان را نیست پایانی که دل از هر سر مویی هزاران داستان دارد
(همان:157)
در بیت آخر غزل شاعر نام خود را می آورد، که به آن تخلَص گویند. او معتقد است که زلف بتان همواره مایه ی درد سر است.
گیسوی بتان موی به مو، رهزن دین است تا بوده چنین بوده وتا هست چنین است
(همان:148)
بتان استعاره از معشوق است. شاعر معتقداست که همیشه زلف معشوق گمراه کننده است.
بس بلند است سر طرَه ی او دست مالی شده ی باد صباست
(همان:201)
دست مال کسی بودن: کنایه از اسیر و گرفتار و زبون کسی بودن.(عفیفی، 981:1376) شاعر با به کار بردن آرایه ی تشخیص باد صبا را انسان فرض کرده است.
به دست باد بود آن زلف ومیبرد از این سو موج گیسو را به سویی
(ریاضی یزدی،296:1375)
دست باد، اضافه ی استعاری است. در اضافه ی استعاری، مضاف در معنی حقیقی خود به کار نمی رود. مضاف الیه به چیزی تشبیه می شود و یکی از اجزای آن، مضاف واقع می شود.(انوری، عالی، 44:1391 ) موج گیسو اضافه ی تشبیهی یا تشبیه بلیغ است.
هنوز بوی گل آید ز بسترم که شبی خیال زلف تو دیدم کنار بالش ماست
(ریاضی یزدی، 147:1393)
شاعر معتقد است زلف یار چنان خوشبوست که حتی بوی گل آن در خیال هم می آید.
گفتم آسان به کف آرم سر آن زلف بلند گرهی داشت که کار من و دل مشکل شد
(ریاضی یزدی،161:1375)
زلف بلند موصوف و صفت است. به کف آرم کنایه از به دست آوردن است.
مجلس به نور باده و زلف سیاه دوست این گوشه صبح صادق و آن گوشه شام شد
(همان:161)
زلف سیاه و صبح صادق موصوف و صفت است. شاعر با بکار بردن تشبیه ملفوف نور باده را به صبح صادق و زلف سیاه را به شام تشبیه کرده است. تشبیه ملفوف: وقتی چند مشبَه (حد اقل دو تا) جداگانه ذکر شود و سپس مشبَه به های هر کدام به ترتیب جدا گانه گفته شود. (شمیسا، 131:1393)
گره کار من از طرَه اوست که گره در گره و تو در توست
(ریاضی یزدی، 297:1375)
گره در گره: رشته ای پر از گره، پر از پیچیدگی، پر از تعقید. (معین، 1364: ذیل واژه) شاعر گرفتاری خود را از معشوق می داند.
از بهشت برین و طرَه حور خبر ار داری مختصر داری
(ریاضی یزدی، 281:1375)
شاعر معتقد است که اطلاعات افراد از بهشت برین و زلف یار کم است. حور استعاره از معشوق است.
حلقه؛ وجه شبه: خمیدگی
هر کس ز زلف یار یکی حلقه وا کند ایزد هزار حاجت او را روا کند
(همان: 164)
شاعر معتقد است: هر کس بتواند یک مشکل معشوق را حل کند، خداوند حا جت های زیاد او را روا می کند. هزار نشانه ی کثرت است.
گر حلقه ای ز زلفت باد صبا گشاید بس عقده ها تواند از کار ما گشاید
(همان: 166)
عقده گشایی: گشودن گره، حل مشکل، مشکل گشایی. (معین، 1364: ذیل واژه ) شاعر با به کار بردن آرایه ی تشخیص باد صبا را انسان فرض کرده و می گوید: در صورتی که باد صبا بتواند یک مشکل معشوق را حل کند، قادر خواهد بود مشکلات زیادی از ما را حل کند.
تا کی گره به زلفت روی گره بیفتد بگذار حلقه حلقه باد صبا گشاید
(ریاضی یزدی،166:1375)
مصرع اول کنایه از مشکلات فراوان و مصرع دوم تشخیص و کنایه از حل مشکل هست.
بباد رفته مگر حلقه حلقه طرَه ی دوست که باد مشک فشان است و خاک مشک آمیز
(همان:168)
شاعر خوشبویی باد و خاک را از برکت زلف یار می داند. حلقه حلقه طره منظور زلف هایی که به حلقه تشبیه شده است.
ما و مجنون زیر صدها حلقه زنجیر جنون مو به مو با حلقه زلف تو کاری داشتیم
(همان:173)
زنجیر جنون اضافه ی تشبیهی است. جنون یا عاشقی به جهت گرفتاری به زنجیر تشبیه شده است.حلقه ی زلف: اضافه ی تشبیهی است. زلف به حلقه تشبیه شده است که عاشق را اسیر خود می کند.
وز حلقه ی زلف او، فتادم تا بر قدمش نثار گشتم
(همان: 267)
شاعر می گوید: از بس گرفتار زلف معشوق شدم از پا افتادم و بدین وسیله صداقت خود را ثابت کردم.
زنجیر دسته دسته دل دردمند ماست آن حلقه حلقه زلف که بر دوش می کنی
(همان: 182)
در مصرع اول با بکار بردن تشبیه بلیغ دل دردمند را به زنجیر دسته دسته مانند شده است. تشبیهی که در آن نه وجه شبه ذکر شود ونه ادات تشبیه، تشبیه بلیغ نام دارد.(شمیسا،72:1393)
به دستی جام و دستی حلقه ی زلف همه شب پای خم شب زنده داری
(همان:280)
حلقه ی زلف، اضافه ی تشبیهی است. خم منظور شراب است.
اگر زلف نگاری رفت بر باد فدای حلقه ی دود نگاری
(ریاضی یزدی، 280:1375)
نگاری استعاره از معشوق و حلقه ی دود نگاری استعاره از زلف معشوق است. حلقه دود استعاره اززلف معشوق است که به جهت سیاهی و پیچ و تاب به حلقه های دود مانند شده است.
به هم زن حلقه های زلف و بفکن دل و هر لانه ی دل را به کویی
(همان: 296)
لانه ی دل اضافه ی تشبیهی است. دل به جهت سکنی گرفتن در انسان به لانه مانند شده است. شاعر معتقد است: اگر یار زلف خود را به نمایش بگذارد، همه را در به در و گرفتار می کند.
ای کاش ترا کشیده بودم با حلقه ی زلف خود به زنجیر
(همان:302)
به زنجیر کشیدن کنایه از اسیر و در بند کردن است. شاعر معتقد است که زیبایی زلف عاشق نیز باعث گرفتار و اسیرشدن معشوق می شود.
پر گشت فضای چمن از عطر گل سرخ تا باد صبا حلقه ای از زلف تو واکرد
(همان:158)
گل سرخ موصوف و صفت است. باد صبا با به کار بردن آرایه ی تشخیص، انسان فرض شده است.
دل مجنون ریاضی سر آزادی داشت حلقه ی زلف گره گیر تو زنجیرم کرد
(همان: 159)
زلف گره گیر موصوف و صفت است. زنجیر کردن کنایه از اسیر کردن است.
هم کار بسته وا شد و هم حلقه های زلف آخر دعای خسته دلان مستجاب شد
(همان: 160)
کار بسته وا شدن کنایه از حل شدن مشکلات است. خسته دلان استعاره از آدم های عاشق است. منظور از مستجاب شدن دعا قبول شدن آن است.
چه زلفی حلقه حلقه پیچ در پیچ چه بادی، هرزه گردی، هرزه پویی
(ریاضی یزدی، 295:1375)
شاعر با بکار بردن آرایه ی تنسیق الصفات در مصرع اول برای زلف دو صفت پشت سرهم و در مصرع دوم هم برای باد، دو صفت پشت سر هم آورده است.
زنجیر، سلسله؛ وجه شبه: پیچ و تاب و پیچیدگی
در میان آلات و ادوات جنگی زلف به کمند، قلاب، چوگان، زره، رسن، زنجیر، سلسله، دام، کمان و حلقه تشبیه شده است.
درد سرها که من از دل دارم همه زیر سر آن سلسله مو ست
(همان: 297)
سلسله مو: کنایه از معشوق است. شاعر معتقد است که گرفتاریش مربوط به دل می شود.
مد روز است که کوتاه کند سر آن زلف که زنجیر بلاست
(همان: 201)
در مصرع دوم زلف به زنجیر بلا تشبیه شده است. زنجیر بلا : اضافه ی تشبیهی است. گرفتاریی که زلف معشوق ایجاد می کند. به زنجیر تشبیه شده است.
شکن؛ خم، تاب،

Written by 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *