شود از دریچه قدرت انضباطی نهفته در علوم انسانی است که ابتدا خودش باید هم چون یک گفتمان تعریف کرد.یعنی کسانی که این چهارچوب های موضوعی را برای تعریف دسته بندی می کنند نظر و دیدگاه خود را در آن ها اعمال می کنند که به نوعی اعمال قدرت می باشد.به این ترتیب در قالب گفتمان کل مجموعه کردارها را وحدت می بخشند و تنها بر حسب این وحدت گفتمانی است که عوامل مختلف اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، تکنولوژیکی، و آموزشی گرد هم می آیند و به شیوه ای یک پارچه عمل می کنند.به این طریق می توانیم گفتمان هایی که از راه زبان در کردار انسان ها ریشه دوانیده است، را دریابیم.در واقع نظم دهی ذهن ما در جهت منافع نیروهای قدرت (نیروهایی که ان دانش را به این سبک تعریف کرده اند)بوده است.گروه های قدرت در دانش، ابتدا دانش را در چهارچوب های مورد نظر خود تعریف می کنند و سپس این موضوع ها و گفتمان ها را به عنوان سوژه ای در نظرمی گیرند که همه باید از آن فرمان برداری کنند.سیاستگذاری ها، اسناد برنامه درسی، و رویه های رایج در نظام آموزشی نیز از این دست می باشند.
این ساخت های گفتمانی در دانش کارکرد “فن آوری های قدرت”نهادینه را دارد که با قدرت رسمی پیاده سازی می شود و به کار می رود.ابزارهای درونی کننده انضباط درکنش و هویت انسان ها در تعریف خود های انسان ها است.از نظر فوکو هنگامی که گروهایی امری یا عملکردی را در چهارچوب خاصی قابل برآورده شدن می دانند در واقع آن را هنجارمندی و قانون گذاری می کنند و حاکمیت و کنترل بیرونی خود را بر رفتار دیگران اعمال
می کنند.از این رو هنجارها، آزمون ها، دسته بندی ها، شیوه های ارتقاء، درمانهای جبرانی، و تنبیه های انضباطی، همه، بخشی از حاکمیت است.حاکمیتی که بنیاد خردورزی حکومت را پایه می گذارد.
بدین سان، نقش دوسویه فن آوری های سلطه به روشنی آشکار است.نخست این که فرزندان نظام ها با هدفهای حاکمیت هم بزرگ می شوند و در این راستا پرورش می یابند؛ و دوم این افراد به تعریفی مشخصی از خود دست می یابند.
در اینجا می توانیم نظر هابرماس درمورد فناوری گونه ای از ایدئولوژی را به نظر فوکو نیز تعمیم دهیم که در این صورت فهم فناوری های خود و فناوری های سلطه امکان پذیر خواهد بود.زیرا فناوری در یک حالت گفتمان کلی و به مثابه ایدئولوژی به تعریف اصول راهنمای رفتار آدمی و زمینه های موضوعی وگفتمانی می پردازد.
پس از آنکه به بررسی ماهیت فناوری از دیدگاه فلسفی پرداختیم و مشخص شد که با توجه به اینکه ماهیت هر چیزی با تأثیری که بر روی انسان می گذارد مشخص می شود، فناوری در ظاهر یک سری اشیائی هستند که انسان آنها را استفاده می کند اما ماهیت فناوری چیزی فراتر از یک سری اشیاء به هم مرتبط است.اولاً ماهیت اشیاء به هم پیوسته و تاثیری که بر روی انسان می گذارد متفاوت از تک تک آن اشیاء است و ماهیت هر شیء چیزی متفاوت از آن شیء است.ثانیاً ماهیت فناوری با نوع استفاده ای که انسان از آن می کند نیز در ارتباط است.
با توجه به بررسی گفتارهای صاحبنظران هر مکتب در مورد فناوری درواقع می بینیم که هرتعریفی در هرمورد به اساس انسان شناختی آن مکتب برمی گردد در مورد نظرات هرمکتب در مورد فناوری نیز باید به نوع انسان شناختی آن مکتب رجوع کرد تا دیدگاه آنان در مورد فناوری را دریافت.
سوال دوم پژوهش:بررسی نسبت فناوری با انسان چگونه است؟
در دوره ی پیش از مدرن با تقسیم بندی ارسطو به عقل نظری و عملی فن آوری در عرصه عقل عملی قرار گرفته و نسبت به اندیشه های نظری، منزلتی فروتر می یابد و تنها ناظر به خود فعالیت ها و مهارت هایی ست که، در آن، فردی استفاده ای معقول از مهارت هایش را در پیش می گیرد.این مطلب که در دوره ی پیش از مدرن ماهیت فناوری در دسته ی عقل عملی قرار می گیرد ولی در دوره ی پست مدرن به مثابه ی نوعی ایدولوژی از جمله مباحث نظری دسته بندی می شود، با توضیح پستمن درمورد نسبت فناوری با انسان در دوره ی پیش از مدرن قابل فهم است؛ که بر اساس نظر وی در فرهنگ ابزار و آلات که تا قرن هفدهم، فرهنگ جوامع مختلف را شامل می شد، صرف نظر از موارد استثنایی تخریب، هیچگاه ابزار و آلات اختراع شده دخالت و یا نفوذی در مبانی فرهنگی نداشته و عقاید و سنن را دگرگون نمی ساختند.البته نکته مهمی که از دیدگاه پستمن در عصر فرهنگ ابزار چه در جوامع ابتدایی و چه در جوامع پیشرفته قابل عنایت است، این است که در این فرهنگ، ابزار در خدمت عقاید انسان ها بوده و این تعالیم، مذهبی و ایدئولوژی بودند که هدایت کننده و کنترل کننده ابزار آلات بوده و کم وکیف آن را تعیین می کردند و در واقع تعالیم و تفکر متافیزیکی بود که بر تکنیک غالب می شد و مانع از تحمیل تکنیک بر آنها بود.از دیدگاه پستمن با تمامی مطالب فوق ابزارها، می توانند حتی به درون سیستم اعتقادی و فرهنگی یک جامعه بسته نفوذ کنند؛ زیرا قدرت مذهب و متافیزیک بالاخره دارای حد و مرزی است و تکنیک می تواند جریاناتی را باعث شود که گاه زمام را از دست انسان خارج می سازد.
با پیشرفت های اولیه مدرنیسم و با ایجاد نوعی تکامل در فرهنگ ابزار، فرهنگ فن سالارانه یا تکنوکراسی به وجود آمد.به عقیده نیل پستمن در جامعه تکنوکراسی، ابزار وآلات نقش کلیدی را در جهان اندیشه های فرهنگی آن جامعه بر عهده دارند.همه شرایط و تحولات و خواسته ها و همه ویژگی های اجتماعی باید تا حدود زیادی تابع خواسته ها و ضوابطی باشند که رشد این ابزار آلات و سیر تحولی و تکاملی آن ایجاب می کند.از زندگی ج
م
عی و شرایط اجتماعی گرفته تا دنیای مفاهیم و سمبل ها همه تابع متغیر خواسته های جبری و توقعات ناشی از سیر تکاملی این تکنیکها هستند. از دیدگاه او این واقعیت قابل انکار نیست که تکنوکراسی چهره ظاهری و نمادین تمدن مادی را به کلی و از اساس دگرگون ساخته است.
وی تخریب های ناشی از نظام تکنوکراسی را عمدتاً قابل علاج و بهبود می داند و توجه مخاطب را بر اصلی مهم جلب می کند که در واقع نظام تکنوکراسی خواهان احترام و تکریم و شایستگی و لیاقت انسان هایی شد که شکوفایی خلاقیت آنان و تأمین رفاه بیشترشان، محور برنامه ها و اندیشه های سیاسی و سازماندهی سیاستمداران گردید. از دیدگاه او نظام تکنوکراسی به بشریت اندیشه پیشرفت و ترقی را عطا کرد و به طور جبری، بندها و قیود سنتی و مذهبی و حتی سیاسی را سست کرد. سرانجام تکنوکراسی نوید دهنده نظمی نوین در تأمین آزادی ها و شکل های جدیدی از سازماندهی و تشکیلات اجتماعی و عمومی گردیده و علاوه بر آن موجب افزایش سرعت در تمامی زمینه ها و شئونات زندگی انسانها گردید.او با دید نقادانه و انتقادی خود احتمالاً قایل به یک حالت حد وسط برای نظام تکنوکراسی است که از نظر منفعت و ضرر یکسان است و یا با درنظرگرفتن ضرری که در مقایسه با نظام تکنوکراتیک که در آن نفوذ و گسترش فناوری و احاطه آن بر جوامع فرهنگی است، این حد وسط را قایل شده است. ولی می توان این نتیجه را از نظام تکنوکراسی داشت که این نظام هرگز نتوانسته فرهنگ ها و سنت ها را به طور کامل خدشه دار کند(پستمن،1373).
با پیشرفت های بیشتر مدرنیسم در ارتباط با فناوری نفوذ و گسترش تکنولوژی و احاطه آن بر جوامع فرهنگی بسیار زیاد تر شد؛ به طوری که نظامهای زندگی انسانی به صورت نظام تکنوکراتیک درآمد. با تغییراتی که در فلسفه و نگرش انسان نسبت به جهان در دوره مدرنیسم ایجاد شد به واسطه آن میان انسان، موقع و مقام او با جهان ارتباط کاملاً جدیدی به وجود آمد. نسبتی تکنیکی که بر اساس آن عقل تکنیکی قدرت آدمی را در بهره گیری از طبیعت و محیط اطراف افزایش می دهد و عقلانی شدن اهرم خوشبختی است. در اینجا مشکل استفاده از عقل نیست، بلکه خطر در این است که عقل تنها بر حسب معیارهای تکنیکی و فنی تعریف شده، یک توسعه صرفاً عمل انگارانه است که از نبوغ فنی انسان مایه می گیرد. (عقل دکارتی)و حول آن محدوده تفکر می کند.
از جمله تاثیرات فناوری بر روی انسان تجربه های جدید انسان در ارتباط با فناوری اطلاعات است. یکی از مباحث مهم نمود شناسانه مرتبط با فلسفه فناوری اطلاعات نقش بدن در تجربه واقعیت است.نمود شناسی از سوی فیلسوفان هستی هم چون روشی برای به اصلاح هستی شناسانه دوگانگی بین سوژه وابژه به کار گرفته شده است. در پی صورت بندی کامپیوتر به عنوان یک دروازه یا درگاه جادویی برای ورود به نوع خاصی از مکان یعنی در واقع مکان مجازی و استفاده طولانی از فضاهای مجازی، دور شدن از ویژگی های جسمانی، ویژگی بارز آن می باشد.به گونه ای که فردی که دائماً به شبکه وارد و از آن خارج می شود، بدنی فیزیکی دارد، اما آن را پشت سر گذاشته است. او با استفاده از عینک های محافظ چشم و الکترودها و دستکش هایش، تمام ویژگی های جسمانی بدنش را واگذاشته است و وجودش جایی در شبکه است؛ نه در مکانی که واقعا در محیط بیرونی در آن قرار دارد.او در یک اجتماع تخیلی است؛ یک اجتماع مجازی؛ جایی که او به اراده خودش می تواند بر سر هویتش مذاکره کند، جایی که سکس و جنسیت آن معنایی را که برای ما دارند، ندارند، جایی که -خوب یا بد- شکل بدنش به دلخواه قابل تغییر است و جایی که اگر او از شخصی که با او مشغول صحبت است خوشش نیاید، می تواند کانال را عوض کند؛ یا لاگ اوت کند. این نوعی از وجود است که به جانب ما می آید؛ اگر آن را انتخاب کنیم.
در این مورد عدم تجسد به معنای دور شدن انسان از جسم و ویژگی های جسمانی خود می توان از بارزترین عمل بدنی انسان، سکس سخن گفت که علی رغم این که سکس یک امر بدنی و جسمانی است، وقتی که در فضای مجازی اعمال شود، دستخوش دگرگونی های شگفتی می شود.چنانکه قربانیان زنا و تجاوز جنسی سایبری هنگامی که بدن های مجازی شان در فضای مجازی مورد تجاوز قرار گرفت، حسی کاملاً واقعی از خشونت شخصی را اظهار کردند.
حرکت در مدار سایبر به منبعی رو به نقصان از قابلیت های جسمانی متکی است. این امر با تحقق درباره کنترل صفحه کامپیوتر، صرفاً با حرکت های چشم یا با توهم این ایده که مستقیماً به ماشین وصل شویم و این که دستورات، صرفاً با فکرکردن شان وارد کامپیوتر شوند، آشکار می شود؛ وقتی مرزهای بین انسان ها و ماشین ها به نحو فزاینده ای محو می شوند، ناپدید شدن ماشین به استعلا یافتن از بدن تعبیر می شود.با به میان آمدن مبحث کامپیوترهای خونگرم، یا کامپیوتر به عنوان اعضای مصنوعی ناب، حیث مادی کامپیوتر تقریباً به صفر رسید. و با کامپیوترهای پوشیدنی و همه جا حاضر که مستلزم کار با صفحه کلید نبودند و مانع بین انسان و ماشین از میان برمی خیزد؛ انسان احساس کرد که دارای امتدادی نامرئی، ناملموس و ناخود آگاه گشته است.
به این ترتیب وقتی وجود شناسی (انتولوژی(اینفوبان انحصراً توسط مقولات غیر مادی صورت بندی می شود، عدم تجسد مظهر گفتمان های ارگانیسم سایبری می شود.ارگانیسمی که در یک جهان مجازی، می تواند بدنش را پشت سر بگذارد و در یک مکان سایبری همرایانه الکترونیکی مجتمع شود و در شبکه ای از مکان مجازی مکالمه ی متعلق به همه مردم، غوطه ور گردد.
در دنیای واقعی و طبیعی، به نظر می رس
د این دور شدن از جسم جز از طریق اتصال به یک منبع فوق جسمانی، روحانی ممکن نباشد؛ در دنیای واقعی وقتی انسان از ویژگی های جسمانی خود دور می شود احساس می کند به یک منبع فوق جسمانی و روحانی نزدیک می شود؛ همانند این احساس در دنیای مجازی نیز وجود دارد.به این صورت که یک تخیل، مرتب در ذهن مشترک افراد متصل به شبکه چرخ می خورد. تخیلی که تقریباً هر عضوی، اگرچه فقط به نحو گذرا هم باشد، آن را در خیال می آورد. این تخیل، اتصال ذهن های انسانی افراد متصل و مصنوعی کامپیوترها به یک روح واحد سیاره ای، یک منبع روحانی است. این روحانیت تکنیکی که تازه آغاز شده است، برای افرادی که وارد دنیای مجازی می شوند، بیش از هر چیز جلب نظر می کند، زیرا بسیارغیر منتظره بوده است.
به این ترتیب در مکان سایبری که با استعلا یافتن از بدن وطن اصلی ذهن گشته است؛ عدم تجسد و روحانیت با تکامل پیوند می یابند، چرا که موجود غیر متجسد و روحانی ای که در وب گشت می زند، فرا انسان است؛ تصور رسیدن انسان به

Written by 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *