تأکید ورزند(همان،ص 34).
امروزه کشوری که دارای بیشترین فناوری است برنامه بازسازی شده آموزش و پرورش آن با تمدن تکنولوژیک ارتباط مستقیمی دارد. به کار بستن علم در شیوه ها و تکنیکهای زندگی، نیرویی فرهنگی قدرتمند نوی یعنی فناورری- را که عبارت از«هنر کاربرد علم و مکانیک در بخشهای مختلف اقتصاد انسانی» است به وجود آورد. شاخصه فناوری به عنوان ابزاری کاربردی و هدفمند تاکید بر روابط دقیق، منظم و تعریف شده است. هر چند خصیصه آزمایشی فناوری به کاربرد عملی دانش مربوط می شود، ولی فناوری به فرایندها و فراورده های مادی محدود نمی شود. علاوه بر این، فناوری فرایند و روشی برای حل مسائل و نگریستن به جهان است.
چون فناوری علم را در زندگی به کار می بندد، باید نقش علم را در فلسفه بازسازی شده تعلیم و تربیت کرد. کاونتس علم را به عنوان دقیق ترین ابزار و روش مشکل گشایی انسانی در نظر می گیرد. علم به عنوان روشی عقلانی، معرفت منظم و دقیق به بار می آورد.کاونتس علم را به«روش شعور متعارف سازمان یافته و نقادانه» تعریف می کرد، کاونتس درتفسیرخود درباره علم به عنوان ابزار فرهنگی، خصیصه های فناوری به کار بستن علم در شیوه ها و فنون زندگی- را بررسی می کند. فناوری، عقلایی یعنی کارکردی، هدفمند، پویا وکارآمد است. عقلایی بودن فناوری به آزادی آن از سنت قائم است. فناوری، آراء و روشهایی را که ارتباط تنگاتنگی با تأمین مقاصد انسانی دارند، پذیرا بوده و به مشاهده می پردازد و به دقت و با زبان ریاضی پیامدهای آنها پیش بینی می شوند و بدين صورت بر آزادی عمل انسانها افزوده می گردد.
با گسترش فناوری به حیطه های وسیع تری از زندگانی، عقلانیت درون ذاتی علم درجامعه رسوخ می کند. ازآنجا که فناوری امری کارکردی است و نه انتزاعی صرف، اساساً وجهه سودجویانه دارد. چون فناوری قابل طرح ریزی است، نیازمند اهداف به دقت تنظیم شده، دستورالعملهای معین و تصوری درباره عملیات پیش بینی شده، قبل از اقدام به برنامه ریز و تعاونی نیازمند است. فناوری پویاست. یک اختراع یاکشف سرآغاز مجموعه به مراتب بزرگتر و پایان ناپذیری ازاختراعات نوین دیگر است، شتابی که بر اثر اختراعات و اکتشافات در گام تحول به وجود می آید، منحصراً مادی نبوده، بلکه به سرعت به فرهنگ غیر مادی گسترش یافته، تغییرات اقتصادی، سیاسی اخلاقی و اجتماعی بعدی را موجب می گردد. خصیصه پویای فناوری به تحولات اجتماعی شتاب می بخشد. کارایی، فراگیرترین خصیصه فناوری است. فرایندهای فناوری بزرگترین اهداف ممکن را با کمترین میزان افت و اتلاف تحقق می بخشد.آرمان کارایی که از ماشین نشأت گرفت، نخست به تولید اقتصادی و سپس به کل جامعه گسترش یافت. فناوری برای قابلیت حرفه ای ارزش والایی قائل گردید، زیرا بدون دانش تخصصی متخصصان مکانیسم تولید در تمامیت آن دستخوش بی نظمی می گردد.به موازات پیشرفت فناوری، افکار غیر تخصصی در برابر تربیت یافته سر تسلیم فرود آورد(گوتک،1385ص459).
یکی از ابزارهای اصلی گسترش اطلاعات و دانش در عصر حاضر (و البته آینده) فناوری می باشد در قرن بیستم علوم و فناوری از اصلی ترین موضوعات مورد رقابت بین کشورهای جهان محسوب خواهند شد. یکی از
زمینه هایی که فناوری به نحو چشمگیری در آن ورود پیدا کرده است، نظام تعلیم وتربیت است. پیدایش اینترنت اطلاعات را برای استفاده عموم به سرعت و به طور مستقیم میسر ساخته است. بسیاری چنین دسترسی تعامل گونه به اطلاعات را منبع وسیع آموزشی می دانند. به نظر آنان رایانه ها می توانند راهگشای آموزش ضعیف باشند. با وجود نظر عده ای هم تردید داشتند که فناوری بتواند نقش مهمی را در تعلیم و تربیت ایفا کند، جهانی شدن- رویدادی تاریخی است که از دهه80 میلادی به منزله پدیده ای شگرف در غرب زاده شد- شعاع اثرگذاری این پدیده به همراهی فناوری اطلاعات و ارتباطات شتاب وگستره بیشتری یافت؛ به گونه ای که لایه های عمیق تر اندیشه، رفتار، نگرش ها، و فرهنگ های ملل مختلف را تحت تاثیر قرار داد و یکی از زمینه های مهمی که جهانی شدن در آن تأثیر بسیار زیادی را گذاشته است، نظام تعلیم و تربیت است (کارنوی،1387،صص98-100).
سرعت فوق العاده دانش و فناوری باعث شده که نظام های تربیتی با ساختار فعلی خود نتواند فاصله ای منطقی و متناسب با پیشرفت های علمی داشته باشند با توجه به ارتباط میان زمان علم و فناوری و آموزش و پرورش به نظر می رسد یکی از چالش های مهم تعلیم و تربیت در زمان حال و آینده حفظ فاصله معقول و منطقی بین علم روز و آنچه در مدارس و موسسات آموزشی تدریس می شود، خواهد بود(حیدری وهمکاران به نقل از میرزامحمدی،1387،ص128)
نظریات درمورد فناوری در یونان باستان :
تفکر فلسفی در مورد تکنولوژی تقریباً به قدمت خود فلسفه است. این مسأله از یونان باستان آغاز شد. یکی از قدیمی ترین نظریه ها این است که تکنولوژی از طبیعت یا می آموزد و یا تقلید می کند. بر این اساس دموکریتوسمی گوید، خانه سازی و نساجی اولین بار با تقلید ازخانه سازی پرستوها وتار تنیدن عنکبوتها اختراع شده اند.(شاید قدیمی ترین مدرک از نقش تقلید از طبیعت مربوط به هراکلیتوس باشد.) ارسطواین سنت را با ذکر مثالهای دموکریتوس تکرار می کند. اما او فقط به این که تکنولوژی از طبیعت تقلید می کند اکتفا نمی کند. او در کتاب طبیعیات می گوید: «در بعضی موارد هنر آنچه را که طبیعت نمی تواند تمام کند، کامل می کند، و در بقیه موارد از طبیعت تقلید می کند.» دومین نظریه این است که بین اشیاء طبیعی
و
مصنوعی تفاوت اساسی هستی شناختی وجود دارد. بر اساس نظر ارسطو در طبیعیات، اشیاء طبیعی اصول خود را در شکل -گیری و حرکت درونی دارند، در حالی که دلیل شکل گیری مصنوعات اهداف بشری هستند که از نفس انسان سرچشمه می گیرند. محصولات طبیعی (حیوانات و اندامهایشان، گیاهان، و چهار عنصر طبیعت) بر اساس علت غایی درونی حرکت می کنند، رشد می نمایند و تغییر می کنند و تولید مثل می نمایند. نیروی محرکه آنها اهداف طبیعت است. در طرف دیگر مصنوعات، نمی توانند تولید مثل نمایند و بدون مراقبت و مداخله انسان، پس از مدتی تغییر شکل یافته و به مواد طبیعی تجزیه شده و ناپدید می گردند. مثلاً اگر تختخوابی چوبی دفن شود، یا به خاک تجزیه می شود یا اینکه به چرخه طبیعت گیاهی خود باز می گردد. این نظریه که تفاوتی بنیادی میان محصولات طبیعی و مصنوعی وجود دارد، اثری ماندگار داشته است. در قرون وسطا ابن سینا از کیمیاگری به دلیل آنکه نمی تواند مواد «اصیل»تولید کند انتقاد می نماید.
افلاطون در رساله تیمائوس، جهان را به عنوان کار یک آفرینشگر، صنعتگر می داند. شرح او از آفرینش پر است از تصاویر گرفته شده از تصورات تکنولوژیک مانند نجاری، نساجی، مدلسازی،متالوژی و کشاورزی. سومین رویکرد فلسفه تکنولوژی را می توان اعتقاد ارسطو در مورد چهار علت (علت فاعلی، علت غایی، علت صوری و علت مادی) در نظر گرفت. ارسطو نظریه خود را با اشاره به مصنوعات مانند خانه ها و مجسمه ها توضیح می دهد؛ وی تشبیهات بسیاری از هنر و صنعت آورده تا بتواند علت غایی را در فرآیندهای طبیعی توضیح دهد. علیرغم انتقاد افلاطون و ارسطو از زندگی که فقط توسط صنعتگران اداره می شود، هر دوی آنها شبیه سازی تکنولوژیک را جهت توضیح مدل مورد نظرشان از جهان ضروری یافته اند(گرت و لوخورست،دایره المعارف فلسفی آن لاین استنفورد).
ارسطو با نگاهی تحلیلی به فناوری معتقد است که فعالیت و تجربه آدمی سه صورت دارد:1) نظری2)عملی 3)ابداعی یا شعر گونه. او تخنه یا فن را تجربه ای ابداعی و شعرگونه می داند و می گوید: تخنه به دو صورت جلوه می کند:الف) به صورت ابزار ب) به صورت هنر های زیبا مثل نقاشی از این رو او تخنه را فراتر از ابزار یا وسیله صرف تعریف می کند و آن را محصول ابداع می داند(کاپلستون،1368).نام تکنولوژی(منشء این کلمه) تکنیکون12، زبان یونانی است و عبارت است امری که به تخنه تعلق دارد.اگر چه در امپراطوری رم و دوران قرون وسطی پیشرفت تکنولوژیکی زیادی وجود داشت اما تفکر فلسفی در مورد تکنولوژی به همان میزان رشد نکرد. در قلمرو فلسفه مدرسی یک توجه ویژه ای به صنعت های مکانیکی وجود داشت. آنها به طور کلی با تقلید از طبیعت و محدود به آن بررسی شده بودند.
نظریات در مورد فناوری در دوره مدرن:
رنسانس رشد بزرگتری از نوع انسانی و تلاش های خلاقانه اش، شامل تکنولوژی، را راهبری کرد. به طوری که تفکر فلسفی بر روی تکنولوژی و تأثیرش بر روی جامعه افزایش یافت. فرانسیس بیکن عموماً به عنوان اولین نویسنده ی مدرن که این چنین اندیشه ای را مطرح کرد در نظر گرفته می شود. دیدگاه او که دراثر فانتزی آتلانتیس نوبیان شده، به صورت متحیرکننده ای عملی بود. این نگرش عملی تا قرن 19 ادامه پیدا کرد که انقلاب صنعتی در نیمه اول این قرن اتفاق افتاد. کارل مارکس ماشین بخار یا کارخانه ی ریسندگی را به خاطر نقص شیوه ی تولید بورژوازی محکوم نکرد و اعتقاد داشت که تغییر تکنولوژیکی مداوم بیش از بیش مرحله سعادتمندی از سوسیالیسم و کمونیسم را در آینده تأسیس خواهد کرد..
دونالد مکنزی در مقاله ای با عنوان «مارکس و ماشین» به بررسی آراء مارکس در مورد تکنولوژی می پردازد. کارل مارکس شاید نخستین متفکرانی بودکه در قرن نوزدهم به اهمیت تکنولوژی و نقش آن در قرن نوزدهم به اهمیت تکنولوژی و نقش آن در تحول اجتماعی توجه نشان داد.مکنزی با آوردن این نقل قول بسیار معروف مارکس که «آسیای دستی به شما جامعه ای با ارباب فئودال می دهد، در حالی که آسیای بخاری- جامعه ای با سرمایه دار صنعتی» به یک معنا حاوی چنین مضمونی است که تحول تکنیکی «علت» تحول اجتماعی است و این گفته مارکس به عنوان موجزی از توصیف «جبریت تکنولوژیک جا افتاده است. اما وی برآنست که در آثار مطالب زیادی وجود دارد که به هیچ وجه برمبنای اعتقاد صرف بر«جبریت تکنولوژیک» قابل درک نیست. به اعتقاد مکنزی،حرف مارکس این بود که در مورد مهمترین مجموعه تحولات تکنیکی عصر او، یعنی ظهور تولید ماشینی در مقیاس بزرگ این روابط اجتماعی بودند که که به تکنولوژی شکل بخشیده اند و نه بالعکس؛ و لذا از این بابت شاید نظریه مارکس درباره تکنولوژی دارای ابهامات و نواقصی باشد. نظرات مارکس در مورد تکنولوژی، اگر چه در راستای تبیین ماتریالیستی او از تحول اجتماعی ست و در برخی از موارد شاید چندان با یکدیگر سازگار نباشد – مثلاً در مورد شاید همین «جبریت تکنولوژیک» و تاثیر عمیق آنها بر جامعه انسانی آموزنده است(اعتماد،1373).
تفکر ادیسون مبنی بر اینکه آنچه بشر فکر می کند، می تواند ایجاد شود و همچنین ماهیت و شخصیت بشر را
می توان کنترل کرد؛ نشانگر دیدگاه مدرنیستی در این زمینه است(وفامهر و خبره،1386،ص33).مدرنیزم فناوری را وسیله فکرآدمی می داندکه سبب نگاه مشتاقانه وآرمانی که می توان به آن نگاه رویای داد. حامیان این دیدگاه با استناد به دستاوردهای عظیم فناوری معتقدند که فناوری شیوه های زندگی آدمی را بهبود بخشیده است و باید ازفواید آن در تعلیم و تربیت نیز بهره گرفت.آنها با نگاهی ک
م و بیش اقتصادی،کسب دانش را نوعی سرمایه گذاری اقتصادی محسوب می کنند که به تعبیری می توان آن را سرمایه فرهنگی نامید و براین اساس نتیجه می گیرند که بهره گیری گسترده از فناوری در تعلیم و تربیت بسیار نوید بخش خواهد بود، زیرا از سویی، تجارت الکترونیک همچون یکی ازکاربردهای فناوری اطلاعات، اقتصاد جهان را دگرگون کرده است و از سویی دیگر، فراگیر برای یادگیری واقعیتها و تسلط بر حوزه های گوناگون دانش و کسب سرمایه فرهنگی به اطلاعات نیاز دارد که فناوری و فناوری اطلاعات که فناوری عصرجدید است به طور گسترده و سریع در اختیار او می گذارد.
در دیدگاه مدرنیزم ابداع و رشد فناوری وفناوری اطلاعات امری واقعی و عینی است بنابراین از نظر ارزشی خنثی است، یعنی فناوری اطلاعات اقدام اولیه و طبیعی فراگیر امروزی برای رفع نیازها و محدودیت های اوست. فناوری اطلاعات هم نیاز فراگیر را به اطلاعات برآورده می کند و هم او را ازمحدودیت های مکان و زمان و کمبود وقت فراتر می برد. از دیدگاه مدرنیزم رشد و

Written by 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *